اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی حقیقت جعل و نسبت آن با ماهیت

بررسی اعتباریت ماهیت در پرتو اصالت وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبحث دقیق «جعل» در فلسفه اسلامی می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که با پذیرش اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت، چگونه می‌توان خواص و آثار متفاوت موجودات را تبیین کرد. ایشان با تفکیک دقیق میان «اعتبار» و «کذب»، به نقد این دیدگاه می‌پردازند که اعتباری بودن ماهیت به معنای عدمی بودن آن است. در ادامه، سیر بحث به تبیین چگونگی تنزل وجود بسیط و بالصرافه به مراتب مختلف و شکل‌گیری ماهیات می‌رسد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ماهیت، تحول و تعینِ وجود است و به تبعِ وجود، تحقق می‌یابد؛ بنابراین ماهیت نه یک امر عدمی، بلکه موجودی است که وجودش بالغیر است. این تبیین، شبهات مربوط به نحوه تعلق وجود به ماهیات و تفاوت آثار در عالم خارج را برطرف می‌سازد.

تحلیل فلسفی حقیقت جعل و نسبت آن با ماهیت

3
  • یا یک نفر اسمش تابه‌حال فرزانه بود حالا می‌خواهد اسمش را فاطمه بگذارد. فرزانه دیگر چیست؟! می‌گوید: می‌خواهم اسمم را فاطمه بگذارم، [اسم] دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم. اسمش را فاطمه می‌گذارد و بعد همه او را فاطمه صدایش می‌کنند و دیگر فرزانه گم و نسیاً منسیاً می‌شود. پس اسم‌گذاری یک مسئلۀ اعتباری است.

  • حالا باید ببینیم آن قضیه‌ای که مطابق با محکی خود باشد ظرف تحقق این نسبت در کجاست؟ اگر ظرف تحققش خارج هست پس محکی این قضیه هم خارج هست و اگر ظرف تحقق ذهن هست پس محکی هم ذهن هست. پس دروغ در اینجا معنا ندارد. وقتی که من اسم این [شیء] را کتاب گذاشتم آیا این کتاب اطلاقش بر این حقیقت دارد یا اطلاقش بر این اعتباری است؟ اطلاقش صادق است یا کاذب؟! صادق است چون با محکی‌اش مطابقت می‌کند، محکی‌اش چیست؟ همان وجود ذهنی است. این وجود ذهنی است که اسم این شیء را کتاب گذاشته است. الآن هم که می‌گویم: «کتاب را بده»، این «کتاب را بده» قضیه‌ای مطابق با آن محکی ذهنی است که معلوم بالعرضش در خارج هست و معلوم بالذاتش در ذهن هست. این محکی مطابق با آن معلوم بالذاتی است که معلوم بالعرضش در خارج هست. بنابراین بین اعتبار و کذب فرق هست و اگر در قضیه‌ای بر خلاف اعتبار بر آنجا اطلاق بشود تازه در آنجا کذب پیدا می‌شود. من‌باب‌مثال چند نفر هستند در آنجا او را رئیس می‌کنند و بقیه هم مرئوس می‌شوند. حالا بنده بیایم به یک شخص دیگر رئیس بگویم، گرچه رئیس اعتباری است و باید هوای مرئوس را داشته باشد ولی درعین‌حال مرئوسیت و ریاست الآن مصادیق خودش را دارد؛ این رئیس و آن مرئوس است، اگر من جای اینها را عوض کنم و بگویم: رئیس این شخص است، این قضیه الآن کاذب است بااینکه ریاست و مرئوسیت امری اعتباری است.