اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جعل و رابطه آن با ذات پروردگار

تحلیل اصالت وجود در برابر اصالت ماهیت در خلقت اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفهوم «جعل» و کیفیت ارتباط میان جاعل و مجعول می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت آغاز می‌شود؛ کسانی که برای تبیین خلقت، ماهیات را در علم عنایی حق فرض کرده و وجود را امری انتزاعی می‌دانند. استاد با تبیین بساطت ذات حق، نشان می‌دهند که چگونه این رویکرد به بن‌بست‌های منطقی در تبیین اعیان خارجی منجر می‌شود. در ادامه، با ارائه مثال‌هایی از حالات نفسانی انسان، حقیقت جعل در مقام فاعلیت الهی تشریح می‌گردد. ایشان تبیین می‌کنند که جعل، نه به معنای تغییر در چیزی خارج از ذات، بلکه به معنای تجلی و تغییر در خودِ حقیقتِ وجود است که در مقام فاعلیت، صور علمیه را در خارج محقق می‌سازد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که در خارج، ماهیتی سوای وجود وجود ندارد و تمام کثرات، تعیناتِ همان وجود مطلق هستند.

تبیین حقیقت جعل و رابطه آن با ذات پروردگار

5
  • علیٰ‌کلّ‌حال یا آن نهنگی که در دریا حرکت می‌کند با این وزن‌ها، زمین، آسمان و کرات سماوی اینها در ذات پروردگار وزن داشتند؟! هم‌چنین چیزی چطور می‌شود؟! این جعل چه کرده که به صورت وزن داده است؟! اگر بخواهیم حساب کنیم راجع به ارادۀ پروردگار می‌گوییم که وقتی اراده از مرید به تحقیق و تکوّن مراد تعلق می‌گیرد آن را در خارج مشخص و معیّن می‌کند. حالا صحبت در این است که آیا این کرۀ شمس با این وزنی که داشته با همین کیفیت در علم پروردگار بود منتها بروز خارجی نداشت و بعد پروردگار و ذات حق به این بروز خارجی داد؟! صحبت در این است اگر کره به این کیفیت و مادی باشد مگر ممکن است بروز خارجی نداشته باشد؟! وقتی اقمار که حیثیت مادی دارند مگر می‌توانند بروز خارجی داشته باشند؟! چرا؟! چون تحقق مکان و زمان به تحقق مظروف و متعین است. مکان وجود ندارد، فضاء وجود ندارد، باید شیء مادی تحقق پیدا کند تا اسم کیفیت ارتباط بین مادی و اطرافش را مکان بگذاریم. بنابراین اگر زمانی ارادۀ حق بر محو این کرات تعلق گرفت مکان چه می‌شود؟ اصلاً مکانی نیست. نه‌‌اینکه شخصی همین‌طور بگردد، دیگر نه خورشیدی هست و فقط همین‌طور در مکان می‌گردد. مکانی وجود ندارد.

  • تلمیذ: محو کرات یا محو ماده؟

  • استاد: محو ماده دیگر، منظورم از کرات یعنی ماده. حالا دور زمین اکسیژن و گاز هست. نه، ماده به‌طورکلی محو شود. آن محو ماده پس از خود چه چیزی را باقی می‌گذارد؟ هیچ، ادراک آن مشکل است هان؟! می‌دانم مشکل است حالا بروید روی آن تأمل کنید. می‌گویید که ما در اینجا می‌ایستیم و همه چیز را فرض می‌کنیم ازبین رفته است. فرض کنید خدا یک نفر را همین‌طوری خلق می‌کند و به‌واسطۀ خلق او، این با اطراف خودش ارتباط پیدا می‌کند، بالأخره چیزی که خلق می‌شود دارای وضع است، سمت راست است، سمت چپ است، بالا و پایین است، جهات ستّه او را احاطه کرده است. خب دراین‌صورت شما می‌توانید بگویید که هیچ کرات وجود ندارد و ماده هم وجود ندارد پس این شخص که حرکت می‌کند در چه حرکت می‌کند؟ این شخص با حرکت خودش مکان می‌سازد. نه‌‌اینکه مکان وجود دارد، دیگر مکانی وجود ندارد هر‌جا که می‌رود آنجا مکان برای او می‌شود، یک قدم جلوتر می‌رود آنجا مکان می‌شود، نه‌‌اینکه جلوتر از او مکان هست، جلوتر از او چیزی نیست، عدم است! چون فرض این است که هیچ ماده‌ای وجود ندارد. این افرادی که در بعضی از کرات و این اقمار صناعی می‌روند در بعضی از جاها اصلاً هوا وجود ندارد و حالا تصور کنید اگر شخصی آن کلاهک و ماسک خود را بیرون بیاورد و دائماً نفس بکشد وقتی که هوا وجود ندارد چه چیزی در سینه‌اش می‌رود؟! هیچ، انگار یکی دماغش را گرفته هرچه فشار می‌دهد فایده ندارد، چیزی نیست که برود. خلأ را امتحان کردید؟ در خلأ هوا را بیرون می‌کشند وقتی دو جسم در خلأ پیدا شدند فشار هوای بیرونی آنها را به‌هم ملزم می‌کند و از هم جدا نمی‌شوند. فرض کنید دو گوی نصف هست شما هوای آن را بیرون بکشید حالا چه چیزی داخل آن هست؟ هیچ چیز، آیا می‌توانیم بگوییم که داخل این مکان است؟! دیگر مکان نیست، آنچه را که داخل آن را به‌وجود آورده است که ما اسم آن را مکان می‌گذاریم عبارت از این دو نصف گویی است که به‌هم چسبیده‌اند، اگر این دوتا نبودند هیچ چیزی نبود. حالا شما دو نصف گوی را باز کنید و آن را صاف کنید در عین خلأ بودن صاف کنید اصلاً هیچ تغییری ایجاد نمی‌شود همین گوی را محدب کنید یک‌دفعه می‌بینید در اینجا فضایی پیدا می‌شود، آن فضا پیدا نشد بلکه آهن محدب شد، شما مس را محدب کردید نه‌اینکه فضا به‌وجود آوردید، فضا درست نشده است. این مسی که الآن در اینجا هست صاف است و هیچ مکانی غیر از اطراف خودش برای او تصور نمی‌شود، شما همین مسی که صاف است را برداشتید محدب کردید می‌گویید: آقا داخلش را نگاه کن می‌بینی؟! الآن داخلی پیدا نشد بلکه آهن و مس تحدب پیدا کرد و مکان تولید شد. پس اگر قرار باشد که این ماده بخواهد در ذات حق با حیثیت ماده بودن تحقق پیدا کند بنابراین ذات حق در اینجا مرکب شد چون با حفظ اصالت ماهیت، ماده بودنش را ازدست نمی‌دهد بلکه ماده دارد، کم دارد، کیف دارد، سایر اعراض را هم دارد و در عین داشتن سایر اعراض بر ذات حق به همان کیفیت هستند. فقط کاری که در آنجا کرده این است که از کیسۀ خودش یک عدد خورشید درآورده و بیرون انداخته است و هیچ کاری نکرده است، اسم این را جعل گذاشتند!