اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جعل و رابطه آن با ذات پروردگار

تحلیل اصالت وجود در برابر اصالت ماهیت در خلقت اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفهوم «جعل» و کیفیت ارتباط میان جاعل و مجعول می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت آغاز می‌شود؛ کسانی که برای تبیین خلقت، ماهیات را در علم عنایی حق فرض کرده و وجود را امری انتزاعی می‌دانند. استاد با تبیین بساطت ذات حق، نشان می‌دهند که چگونه این رویکرد به بن‌بست‌های منطقی در تبیین اعیان خارجی منجر می‌شود. در ادامه، با ارائه مثال‌هایی از حالات نفسانی انسان، حقیقت جعل در مقام فاعلیت الهی تشریح می‌گردد. ایشان تبیین می‌کنند که جعل، نه به معنای تغییر در چیزی خارج از ذات، بلکه به معنای تجلی و تغییر در خودِ حقیقتِ وجود است که در مقام فاعلیت، صور علمیه را در خارج محقق می‌سازد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که در خارج، ماهیتی سوای وجود وجود ندارد و تمام کثرات، تعیناتِ همان وجود مطلق هستند.

تبیین حقیقت جعل و رابطه آن با ذات پروردگار

6
  • تلمیذ: بیرون هم معنا ندارد...

  • استاد: نه، مثلاً خدا پوششی روی آن انداخت، من اگر در اینجا باشم هرچه نگاه کنم خورشید را نمی‌بینم. بعد یک‌مرتبه آن جعل که همان بیرون انداختن است آن خورشیدِ در عین ماده بودن در ذات خود را از ذات بیرون می‌اندازد، دیگر این‌قدر قدرت را که می‌توانیم به خدا نسبت دهیم!! این کار را که می‌تواند انجام دهد!! یک‌دفعه نگاه می‌کنند خورشید را در اینجا می‌بینند و این مقام جعل می‌شود. البته دیگر چرندیات از این بهتر نمی‌شود!!

  • حالا اگر اینها بگویند: حاشا که در ذات پروردگار ماده قرار بگیرد، کم قرار بگیرد و اعراض قرار بگیرد، پس چه بود؟ می‌گویند که صورت شخصیۀ عین در ذات پروردگار هست و وقتی که جعل به او تعلق می‌گیرد وزن پیدا می‌کند و به‌مجرد وزن پیدا کردن و هر قید دیگری شما می‌توانید آن را مشاهده کنید. ما می‌گوییم که این وزن چیست؟ این قید چیست؟ آن قیدی که باعث شده است شما بدون اینکه اسم وجود را ببرید وجود را از آن انتزاع کنید، این وزن چیست؟ این ماده چیست؟ چاره‌ای نیست که بگویند: ذات پروردگار عدم را مبدل به وزن کرده است بدون اینکه حصه‌ای از وجود داشته باشد. می‌گوییم که عدم قابل تغییر و تحول نیست، عدم که شیئی نیست تااینکه تغییر در او پیدا شود، تبدل و تکوّن در او پیدا شود. لذا در این قضیه می‌مانند.

  • تعریف جعل و ارادۀ حق

  • بله، همان‌طوری‌که ما در مبحث تجرد و ماده کیفیت تبدلِ تجرد و ماده را عرض کردیم و در بحث اصالت وجود تعریف صحیح از وجود به‌نحوی‌که بَسیطُ الحَقیقَة کُلُّ الأشیاء می‌تواند از آن استخراج شود عرض کردیم، در آنجا این مسئله به خوبی قابل فهم و ادراک است، چطور؟ اینکه ذات پروردگار در علم عنائی خودش که عالم صور و عالم نقوش است، آن جعل می‌آید و به آن صور وجود می‌دهد یعنی نفس آن صور موجود و متشخص می‌شود زیرا وجود در هرجا که پا بگذارد تشخص و تعین را با خودش می‌آورد پس جعل عبارت از وجود دادن است. این ارادۀ پروردگار که در مقام جاعلیت و مقام فاعلیت به آن صورت تعلق می‌گیرد یعنی آن وجود خود را به شکل آن صورت نوعیه درمی‌آورد. این معنای جعل می‌شود! پس جعل یعنی اعطای وجود، ارادۀ حق یعنی اعطای وجود، آن وجود را اعطاء می‌کند، به چه اعطاء می‌کند؟ چیزی در خارج نیست که اعطاء کند، اعطاء می‌کند این وجود را به همان شکلی که در علم عنائی حق آن شکل تحقق پیدا کرد. زیرا در ذات پروردگار فرق نمی‌کند چه اول بگوییم که علم عنائی بود و بعد از علم عنائی اراده به آن تعلق گرفت و چه اینکه بگوییم: علم پروردگار و چه ارادۀ پروردگار هردو امر واحد هستند بالأخره آن نفس صورت شخصیت خارجی باید مقدم بر اراده باشد و نمی‌شود که اراده اول باشد و بعد صورت در خارج تحقق پیدا کند! اول صورت تشخص خارجی است و به نفس تصور آن صورت مشخصه آن وجود می‌آید و به آن لباس می‌پوشاند.