
تبیین حقیقت جعل و رابطه آن با ذات پروردگار
تحلیل اصالت وجود در برابر اصالت ماهیت در خلقت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفهوم «جعل» و کیفیت ارتباط میان جاعل و مجعول میپردازند. بحث با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت آغاز میشود؛ کسانی که برای تبیین خلقت، ماهیات را در علم عنایی حق فرض کرده و وجود را امری انتزاعی میدانند. استاد با تبیین بساطت ذات حق، نشان میدهند که چگونه این رویکرد به بنبستهای منطقی در تبیین اعیان خارجی منجر میشود. در ادامه، با ارائه مثالهایی از حالات نفسانی انسان، حقیقت جعل در مقام فاعلیت الهی تشریح میگردد. ایشان تبیین میکنند که جعل، نه به معنای تغییر در چیزی خارج از ذات، بلکه به معنای تجلی و تغییر در خودِ حقیقتِ وجود است که در مقام فاعلیت، صور علمیه را در خارج محقق میسازد. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که در خارج، ماهیتی سوای وجود وجود ندارد و تمام کثرات، تعیناتِ همان وجود مطلق هستند.
تبیین حقیقت جعل و رابطه آن با ذات پروردگار
3این جعل به چه تعلق میگیرد؟ در واقع مسئلۀ جعل این است که چه حقیقتی در ماوراء اراده و مشیت پروردگار در صنع و خلقت خارجی وجود دارد؟ منبابمثال حرکت دست من؛ یک وقت دست من حرکت میکند و این ضبط را از اینجا بر میدارد و اینجا میگذارد، دست من غیر از این ضبط است و ضبط غیر از دست من است و دست من غیر از ارادۀ من است، همۀ اینها باهم فرق میکنند منتها در راستای هم قرار میگیرند. اول یک اراده از نفس منبعث میشود که اراده میآید در اعصاب و دست را حرکت میدهد و این ضبط را از اینجا برمیدارد. یک وقتی دست حرکت میکند بدون اینکه ضبطی را بردارد، ـ نگاه کنید من الآن دارم دستم را حرکت میدهم ـ یک وقت اراده تعلق میگیرد تا من میخواهم حرکت کنم ایشان دست من را میگیرد، شما حالت من را در اراده احساس میکنید ولی دست من را احساس نمیکنید که حرکت میکند. میگویید که آقا رهایش کن او میخواهد دستش را حرکت دهد، چرا دستش را گرفتی؟ خب اگر من همینطور نشسته باشم و بخواهم فقط به شما نگاه کنم، ایشان دست من را هم بگیرد شما به او اعتراض نمیکنید اینکه الآن دارید اعتراض میکنید [بهخاطر این است که] حالت اراده را در من میبینید منتها در اینجا صارف وجود دارد و نمیگذارد دست حرکت کند.
این سه مرحلۀ اراده و حرکت و تعلق به شیء خارجی بنا بر اصالت ماهیت در جعل تحقق پیدا میکنند یعنی در اصالت ماهیت یک اراده وجود دارد و ارادۀ حق در تحقق اشیاء خارجی است، چه اشیاء مجرد مانند ملائکه، عالم عقول، عالم انوار، عالم نفوس، عقول متصل و عقول منفصل، برزخ، مثال و صوَر نوعیه و امثالذلک خب یک اراده تعلق میگیرد براساس علم عنائی حق که خود اصالت ماهویها قبول دارند که هرچه هست نقشش در آنجا کشیده شده و در آنجا ترسیم شده و تحقق خارجیاش در خارج براساس همان نقشهای است که در علم حق هست.
