
تبیین حقیقت جعل و رابطه آن با ذات پروردگار
تحلیل اصالت وجود در برابر اصالت ماهیت در خلقت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفهوم «جعل» و کیفیت ارتباط میان جاعل و مجعول میپردازند. بحث با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت آغاز میشود؛ کسانی که برای تبیین خلقت، ماهیات را در علم عنایی حق فرض کرده و وجود را امری انتزاعی میدانند. استاد با تبیین بساطت ذات حق، نشان میدهند که چگونه این رویکرد به بنبستهای منطقی در تبیین اعیان خارجی منجر میشود. در ادامه، با ارائه مثالهایی از حالات نفسانی انسان، حقیقت جعل در مقام فاعلیت الهی تشریح میگردد. ایشان تبیین میکنند که جعل، نه به معنای تغییر در چیزی خارج از ذات، بلکه به معنای تجلی و تغییر در خودِ حقیقتِ وجود است که در مقام فاعلیت، صور علمیه را در خارج محقق میسازد. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که در خارج، ماهیتی سوای وجود وجود ندارد و تمام کثرات، تعیناتِ همان وجود مطلق هستند.
تبیین حقیقت جعل و رابطه آن با ذات پروردگار
1درس چهارصد و هشتادم
تحریر محل نزاع در مبحث جعل (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
راجع به مسئلۀ جعل عرض شد که جعل عبارت است از کیفیت بین مجعول و جاعل که همان مصنوع و صانع، مخلوق و خالق، موجود و موجد است که به این نحوۀ ارتباط جعل میگویند. مسئله یک مقدار ظریف است که بعضیها در آن اشتباهاتی کردند و جعل را مقولهای خارج از مقولۀ وجود پنداشتند و او را از دایرۀ صانع و مصنوع جدا کردند. افرادی که قائل به اصالت ماهیت هستند جعل را به ماهیت میزنند، نه به وجود؛ یعنی عنایت فاعل و جاعل به همان ماهیات متقرره در علم عنائی حق تعلق میگیرد و آن ماهیات را بعد از تعلق جعل معتبر به اعتبار وجود تلقی میکنند. یعنی خود ماهیت قبل از تعلق جعل گرچه در عالم عنائی حق موجود است و لکن هنوز معنون به عنوان وجود نیست و آن وجود یک جنبۀ اصلی برای ماهیت ندارد بلکه وصفی انتزاعی و اعتباری است که بعد از تحقق جعل و ارادۀ پروردگار بر ماهیت، انسان این وصف را از او انتزاع میکند. قبل از اینکه این ماهیات موجود بشوند تمام اینها در علم عنائی حق مقرر بودند، اسمش را هم وجود نمیگذارند زیرا اگر بخواهند قائل به وجود در ذات پروردگار بشوند لازمهاش ترکب ذات است و ترکب ذات لازمهاش احتیاج و امکان است.
علت قائل شدن به اصالت ماهیت
اینها آن ماهیات را ماهیات مقرره میدانند یعنی یک حالت مابین وجود و عدم، برای این ماهیات فرض میکنند که بهواسطۀ جعل مستحق عنوان و انتزاع وجود میشوند، البته خودشان هم نمیفهمند که چه میگویند، که این مسئلۀ مابین وجود و عدم چیست؟! فاصل بین وجود و عدم چیست؟! ولی همینقدر وجود را مختص به ذات پروردگار میدانند و چون بین ذات پروردگار که بسیط است و اشیاء خارجی هیچگونه اتفاق و اشتراکی نمیتواند وجود داشته باشد از اینجا ناچار شدند که اصالت را به ماهیت بدهند. و وقتی آمدند و ذات حضرت حق را یعنی علت اینکه اینها قائل به اصالت ماهیت هستند ـ نمیدانم این را قبلاً عرض کردم یا نه ـ علت قائل به اصالت ماهیت بودن اینها یک علت سست و واهی نیست گرچه نتیجه غلط است ولکن اینها براساس تخیلات و تصورات و تفکر یک همچنین راه خطایی را طی کردند؛ یعنی بیجهت قائل به اصالت ماهیت نشدند. از یک طرف نگاه کردند و بساطت را به ذات پروردگار نسبت دادند و وجود را منتسب به ذات کردند و وقتی که وجود منتسب به ذات شد و بسیط شد دیگر اعیان خارجی که مرکب هستند چه مادی و غیر مادی، داخل در تحت حقیقت وجود قرار نمیگیرند چون وجود بسیط است.
