اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین حقیقت جعل بسیط و جعل مرکب

تحلیل نسبت میان موضوع و اوصاف در نظام هستی

14٬048
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «جعل» و اقسام آن یعنی جعل بسیط و جعل مرکب می‌پردازند. بحث با بررسی چگونگی تعلق افاضه از ناحیه مبدأ هستی به مجعولات آغاز می‌شود و با نقد دیدگاه‌های نادرست درباره تقرر اشیاء پیش از تعلق جعل، ادامه می‌یابد. محور اصلی این گفتار، تمایز میان جعل بسیط که به نفس وجود شیء تعلق می‌گیرد و جعل مرکب که به اتصاف موضوع به اوصاف و عوارض مربوط است، می‌باشد. در ادامه، ضمن نقد تصورات ذهنی درباره نسبت و صیرورت، بر این نکته تأکید می‌شود که کار جاعل بر اساس علم عنائی و حساب‌وکتاب دقیق است. در نهایت، با اشاره به لزوم پرهیز از تحجر فکری و تقدس‌بخشی‌های کاذب به اشخاص، بر ضرورت محوریت «حق» در تمامی اندیشه‌ها و اعتقادات تأکید شده و جایگاه واقعی مرجعیت در پرتو متابعت از حقیقت تبیین می‌گردد.

تبیین حقیقت جعل بسیط و جعل مرکب

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «جعل» و اقسام آن یعنی جعل بسیط و جعل مرکب می‌پردازند. بحث با بررسی چگونگی تعلق افاضه از ناحیه مبدأ هستی به مجعولات آغاز می‌شود و با نقد دیدگاه‌های نادرست درباره تقرر اشیاء پیش از تعلق جعل، ادامه می‌یابد. محور اصلی این گفتار، تمایز میان جعل بسیط که به نفس وجود شیء تعلق می‌گیرد و جعل مرکب که به اتصاف موضوع به اوصاف و عوارض مربوط است، می‌باشد. در ادامه، ضمن نقد تصورات ذهنی درباره نسبت و صیرورت، بر این نکته تأکید می‌شود که کار جاعل بر اساس علم عنائی و حساب‌وکتاب دقیق است. در نهایت، با اشاره به لزوم پرهیز از تحجر فکری و تقدس‌بخشی‌های کاذب به اشخاص، بر ضرورت محوریت «حق» در تمامی اندیشه‌ها و اعتقادات تأکید شده و جایگاه واقعی مرجعیت در پرتو متابعت از حقیقت تبیین می‌گردد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت جعل بسیط و جعل مرکب

6
  • لزوم اصل قرار دادن حق در امور

  • این خیلی مسئلۀ مهمی است! خیلی این قضیه مهم است که ما همیشه باید به این خطر در اذهان خودمان فکر کنیم! هیچ‌وقت برای خودمان یک مطلبی را اصل قرار ندهیم که نتوانیم یک روز از آن جدا شویم! حق را همیشه اصل قرار بدهیم. حتی برای حق اگر صورتی قرار می‌دهیم نسبت به آن صورت نباید تحجّر داشته باشیم! نباید نسبت به آن صورت تقدّس داشته باشیم! آنچه که برای ما همیشه باید ملاک باشد همیشه متابعت از حق باشد والاّ کم‌کم نفس می‌آید و به آن صورت ولو اینکه یک وقتی در قالب حق برای انسان جلوه کرد، به همان جنبۀ رسمیت می‌دهد و بعد انسان [نمی‌تواند دیگر از او دست بردارد]. بالأخره گاهی انسان اشتباه می‌کند گاهی متوجه می‌شود نسبت به یک موضوع افراط کرده گاهی تفریط کرده آن‌طوری‌که بایدوشاید جوانب مطلب را درنظر نگرفته و دیگر از آن صورتی که برای خودش تراشیده و او را سجده کرده نمی‌تواند دست بردارد. اینجا خطر پیش می‌آید! این مسئله پیش می‌آید که خیلی برای انسان مشکل است!

  • مرجعیت مقدس!

  • مرجعیت در جایی مقدس است که در راستای متابعت از حق شکل بگیرد هرجا مرجعیت و لو بلغ ما بلغ آمد یک مقداری از حق انحراف پیدا کرد همان‌جا باید آن را نگه داشت و گفت: اینجا اشتباه است. آقا این مرجع است، باشد. آقا این سید است، باشد. آقا همۀ دنیا دارند از این تقلید می‌کند، خب بکنند امام که نیست! آقا این اگر این‌طور باشد آن‌طور می‌شود، اگر ایراد وارد شود آن‌طور می‌شود! هرطوری می‌خواهد بشود، بشود اینجا اشتباه کرده و این نقطه اشتباه است.

  • ظلم به علم در طول تاریخ به‌واسطۀ تفکرات متحجرانه

  • فقط یک مورد هست که او امام است و در مقابل امام دهان بسته است. غیر از امام هر کسی می‌خواهد باشد. و هم‌چنین نسبت به کسی که مشخص است اصلاً مسئله‌اش فرق می‌کند و حسابش فرق می‌کند! والاّ نسبت به فرد عادی مسئله این‌طور است. چه خطراتی در تاریخ به‌واسطۀ این تفکر به‌وجود آمد! چه انحرافاتی به‌وجود آمد! چه ظلم‌هایی شد! چه ظلم‌هایی بر علم شد و چه نارواهایی بر علم شد! همه به‌خاطر این مسئله است، همه به‌خاطر این ملاحظات و سیاست‌بازی‌ها و منافع است، همه به‌خاطر تفکرات متحجرانه است. امام زمان را کنار بگذاریم عیب ندارد ولی به ساحت مقدس فلانی برنخورد! امام زمان به کنار برود. لازم نیست اسمش را بیاوریم! امام زمان کجاست؟! اصلاً کسی او را نمی‌بیند و با کسی ملاقات و ارتباط ندارد ولی به ساحت فلان شخص برنخورد چون او هست! این یعنی ما امام زمان را قبول نداریم والاّ امام زمان اگر جلوی تو ایستاده باشد از او خجالت نمی‌کشی؟! اگر در این اطاق باشد خجالت نمی‌کشی؟! پس چرا این حرف را می‌زنی؟! چون قبولش نداری، چون غیبت دارد و در نزد تو جلوه ندارد! چون غیبت دارد. اگر جلوی تو بیاید و شمشیر هم دستش بگیرد جرئت نمی‌کنی حرف بزنی! چون غیبت دارد از چشم غایب است چون از چشم غایب است از عقل غایب است پس عقل همه به چشمشان است!

/ 380