
تبیین حقیقت جعل بسیط و جعل مرکب
تحلیل نسبت میان موضوع و اوصاف در نظام هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «جعل» و اقسام آن یعنی جعل بسیط و جعل مرکب میپردازند. بحث با بررسی چگونگی تعلق افاضه از ناحیه مبدأ هستی به مجعولات آغاز میشود و با نقد دیدگاههای نادرست درباره تقرر اشیاء پیش از تعلق جعل، ادامه مییابد. محور اصلی این گفتار، تمایز میان جعل بسیط که به نفس وجود شیء تعلق میگیرد و جعل مرکب که به اتصاف موضوع به اوصاف و عوارض مربوط است، میباشد. در ادامه، ضمن نقد تصورات ذهنی درباره نسبت و صیرورت، بر این نکته تأکید میشود که کار جاعل بر اساس علم عنائی و حسابوکتاب دقیق است. در نهایت، با اشاره به لزوم پرهیز از تحجر فکری و تقدسبخشیهای کاذب به اشخاص، بر ضرورت محوریت «حق» در تمامی اندیشهها و اعتقادات تأکید شده و جایگاه واقعی مرجعیت در پرتو متابعت از حقیقت تبیین میگردد.
تبیین حقیقت جعل بسیط و جعل مرکب
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «جعل» و اقسام آن یعنی جعل بسیط و جعل مرکب میپردازند. بحث با بررسی چگونگی تعلق افاضه از ناحیه مبدأ هستی به مجعولات آغاز میشود و با نقد دیدگاههای نادرست درباره تقرر اشیاء پیش از تعلق جعل، ادامه مییابد. محور اصلی این گفتار، تمایز میان جعل بسیط که به نفس وجود شیء تعلق میگیرد و جعل مرکب که به اتصاف موضوع به اوصاف و عوارض مربوط است، میباشد. در ادامه، ضمن نقد تصورات ذهنی درباره نسبت و صیرورت، بر این نکته تأکید میشود که کار جاعل بر اساس علم عنائی و حسابوکتاب دقیق است. در نهایت، با اشاره به لزوم پرهیز از تحجر فکری و تقدسبخشیهای کاذب به اشخاص، بر ضرورت محوریت «حق» در تمامی اندیشهها و اعتقادات تأکید شده و جایگاه واقعی مرجعیت در پرتو متابعت از حقیقت تبیین میگردد.
تبیین حقیقت جعل بسیط و جعل مرکب
8فإنَّ النسبةَ کالصیرورةِ أو الاتِّصافِ أو غیرِهما فی النحوِ الأخیرِ مِنَ الجعلِ إنّما یُتصورُ بینَ طرَفیها علىٰ أنَّها مرآتٌ لِمَلحوظیَّتِهما و آلةٌ لِملحوظیةِ.
این نسبت بین موضوع و بین آن موصوف مثل صیروت و اتصاف و غیر از اینها که همه الفاظ مترادف است در نحو اخیری که همان جعل مرکب است بین دو طرف تصور میشود، است.
علىٰ أنَّها مرآتٌ لِمَلحوظیَّتِهما... بر این حساب که این نسبت مثل صیروریت و اینها مرآت برای ملحوظیت ماست یعنی ما دو شیء را لحاظ کردیم و بین دو شیء ارتباط برقرار کردیم و این را متصف به او کردیم ولی نسبت در اینجا وجود فینفسه ندارد تااینکه جعل بخواهد به او تعلق بگیرد. وجود نسبت در اینجا وجود حرفی و ربطی است. شما که میگویید: سِرتُ مِن البصرةِ إلی الکوفةِ آن معنای «مِن» وجود فینفسه نیست بلکه آن وجود از بین سرتُ و آن مکان انتزاع میشود و شما میفهمید اما آن «مِن» را شما نشان بدهید. بله، ابتدا را میتوانید نشان بدهید ولی آن معنای «مِن» با معنای ابتدا فرق میکند. آن را مخاطب از کیفیت بیان میفهمد و این معنای حرفی میشود و در معنای حرفی که وجود استقلالی به آن تعلق نمیگیرد. اگر بخواهد وجود استقلالی به آن تعلق بگیرد از معنای حرفی بیرون میآید. آنوقت استیناف در او میشود بهعنوان وجود اسمی. میگویم: «مِن» لِابتداءِ الغایةِ این من در اینجا معنای حرفی ندارد. «عن» لِلتَجاوز، «فی» لِلظرفیةِ، «علیٰ» لِلاستعلاء این «علیٰ» اسم میشود و حرف نیست. این استیناف است و آن معنای مرآتی از او گرفته میشود و به معنای استقلالی میشود.
أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد
