
ماهیت جعل و نسبت آن با تصور و تصدیق
تحلیل جایگاه ربط و نسبت در جعل بسیط و مرکب
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت «جعل» و تفاوتهای بنیادین آن با مفاهیم ذهنی میپردازند. بحث با تعریف جعل به عنوان تحقق خارجیِ ناشی از اراده آغاز شده و به تفکیک میان جعل بسیط و جعل مرکب میرسد. در ادامه، ایشان با بررسی نسبت میان موضوع و محمول، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا «ربط» و «نسبت» خود مستقلاً متعلق جعل قرار میگیرند یا خیر. با بهرهگیری از مثالهای ملموس و مقایسه میان تصور و تصدیق، روشن میشود که نسبتها در ذهن جنبه مرآتی و حرفی دارند و جعل به معنای استقلالی به آنها تعلق نمیگیرد. در نهایت، این بحث به نتیجهای کاربردی میرسد که چگونه ذهن انسان با لحاظ کردن طرفین، نسبتها را انتزاع میکند و چرا اصرار بر جعلِ مستقل برای نسبتها، خروج از واقعیت و درگیر شدن در الفاظ بیحاصل است.
ماهیت جعل و نسبت آن با تصور و تصدیق
3نسبت در این جعل مرکب و جعل معلق تصور میشود، تصور نسبت بین دو طرفِ نسبت در اینجا رعایت میشود و آینه برای ملحوظیت وصف و موصوف و ملحوظیت موضوع و عرض لحاظ میشود که وقتی شما یک وصفی را برای یک موصوفی میآورید، یک عرضی را بر یک موضوعی حمل میکنید، نفس حمل این عرض بر موضوع، یک ارتباطی را در ذهن شما بهوجود میآورد. آن ارتباط حالت بین عرض و معروض است که این عرض الآن بر این موضوع عارض شده است، این وصف الآن بر این موصوف و بر این ذات عارض شده است. این قیام الآن بر این زید عارض شده است.
بنابراین این نسبت در اینجا جنبۀ مرآتیت و حرفیت دارد. یعنی فیحدّنفسه شیئی نیست تااینکه جعل به او تعلق بگیرد، مرآت است برای اینکه این جعل ما در اینجا بسیط نیست، این جعل ما در اینجا مرکب است! فقط همینقدر به ما میفهماند که این جعلی که در اینجا هست این جعل به یک شیءٍ لِشیءٍ آخر و وصفٍ لِموصوفٍ و عرَضٍ لِموضوعٍ تعلق گرفته است اما جعل به خود این نسبت و صیرورت و ربط تعلق نگرفته است. این ربط از شکم آن درمیآید. وقتی ببینید که زیدی در خارج ایستاده است در اینجا متوجه میشوید که بین زید و قیام یک نسبتی وجود دارد، شما فقط این را میفهمید. اما اینکه آن نسبت را جدای از زید و جدای از آن حالت وضعی او، ـ وضع بهعنوان أحد الأعراض ـ بخواهید درنظر بگیرید، چشم شما غیر از این چیزی نمیبیند. چشم شما یک زید را میبیند. همین! یک عرضی را که بهعنوان وضع بر او عارض شده است و سایر کیفیات و اوصاف را میبیند و دیگر دراینصورت ربط را در اینجا ملاحظه نمیکند و چنین چیزی را نمیبیند.
وَ آلةٌ لِملحوظیةِ أحدِهما... نسبت در یک وجهی نیست که به آن به ذات التفات بشود چون معانی حرفیه معانی فینفسه نیستند اینها معانی فی غیره هستند و جعل به شیءِ فی نفسه أو لِغیرِه تعلق میگیرد یعنی فی نفسه بِنفسِه أو لِغیرِه که آن عبارت از وصف است.
