
ماهیت جعل و نسبت آن با تصور و تصدیق
تحلیل جایگاه ربط و نسبت در جعل بسیط و مرکب
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت «جعل» و تفاوتهای بنیادین آن با مفاهیم ذهنی میپردازند. بحث با تعریف جعل به عنوان تحقق خارجیِ ناشی از اراده آغاز شده و به تفکیک میان جعل بسیط و جعل مرکب میرسد. در ادامه، ایشان با بررسی نسبت میان موضوع و محمول، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا «ربط» و «نسبت» خود مستقلاً متعلق جعل قرار میگیرند یا خیر. با بهرهگیری از مثالهای ملموس و مقایسه میان تصور و تصدیق، روشن میشود که نسبتها در ذهن جنبه مرآتی و حرفی دارند و جعل به معنای استقلالی به آنها تعلق نمیگیرد. در نهایت، این بحث به نتیجهای کاربردی میرسد که چگونه ذهن انسان با لحاظ کردن طرفین، نسبتها را انتزاع میکند و چرا اصرار بر جعلِ مستقل برای نسبتها، خروج از واقعیت و درگیر شدن در الفاظ بیحاصل است.
ماهیت جعل و نسبت آن با تصور و تصدیق
1درس چهارصد و هشتاد و چهارم
بحث راجع به متعلق جعل (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در مبحث گذشته عرض شد که جعل عبارت از همان تحقق خارجی است که به نفس ارادۀ جاعل یعنی نفس ارادۀ مرید آن شیء صورت خارجی به خود میگیرد و آن مسئله به نسبت بین شیء و نفسه تحقق نمیپذیرد و همینطور بین نسبت بین شیء و وصف آن تحقق پیدا نمیکند. البته راجع به نسبت بین شیء و نفسه قبلاً در باب منطق و اینها صحبت شده است و إنشاءالله این بحثِ جلسۀ بعد است.
اما راجع به خود شیء و عوارض خارجی و اوصاف خارجی؛ نسبت عبارت از یک ارتباطی است که بعد از اتصاف یک شیء به یک وصف آن ارتباط در ذهن مجسم میشود. وقتی که میخواهیم یک تصدیقی را در ذهن خودمان بهوجود بیاوریم و برای ما نسبت به یک اتصافی تصدیق پیدا بشود، طبعاً خواهینخواهی باید یک نسبتی بین موضوع و محمول برقرار بشود و بعد از برقراری آن نسبت ما حکم بر تحقق خارجی یا عدم تحقق آن کنیم. آنچه که در خارج وجود دارد عبارت از شیء، عوارض، کیفیات و اوصاف آن است. آنچه که در ذهن وجود دارد عبارت در تصدیق از چهار عنصر است؛ عنصر اول موضوع است و دوم محمول و بعد نسبت بین این دو و چهارم حکم به وقوع یا لا وقوع آن است. لذا در ذهن، جاعل که ذهن است نسبت را ایجاد میکند. چهبسا ممکن است شما نفس زید را تصور کنید ولی قیام را برای زید تصور نکنید یا ممکن است قیام را تصور کنید ولی قائم را تصور نکنید، نفس قیام را بهعنوان عرضی از اعراض و بهعنوان مقولۀ وضع تصور میکنید ولی موضوع آن را تصور نمیکنید. وقتی که قیام زید را تصور میکنید شما در واقع در آنِ واحد سه کار مهم انجام دادهاید؛ یکی خود زید است و دوم قیام است و سوم ارتباطی که شما قبل از حکم به وجود یا حکم به عدم بین این دو برقرار کردید و این کار را هم شما کردید نهاینکه خود این ربط خودش از پیش خودش آمده باشد. هیچ چیزی در ذهن ما از پیش خودش نمیآید. ما آن شیء را احضار میکنیم و آن را در ذهن میآوریم علیٰکلّحال یا ما یا آن علل مُعدّهای که آن کار را انجام میدهند. اما اینکه نفس تصور موضوع بر خلاف مطالب بعضی از محشین، نفس تصور موضوع و نفس تصور آن عرض فیحدّنفسه موجب وجود نسبت بین موضوع و آن نفس است، نهخیر! ربط هم کار ماست و آن ربط بهواسطۀ إعمال و تعمل برای ما بین موضوع و محمول انجام میشود. این سه عنصر بود. عنصر دیگر به این ربط برمیگردد؛ حکم به وجود این ربط یا حکم به عدم که این عبارت از تصدیق است.
