اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جعل و کیفیت تعلق اراده الهی

تفاوت جعل بسیط و جعل مؤلف در تحقق اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «جعل» و نحوه تعلق اراده پروردگار بر تحقق اشیاء می‌پردازند. بحث با تعریف جعل به معنای اراده الهی برای تحقق خارجی آغاز شده و با بررسی دیدگاه‌های فلاسفه در باب اصالت وجود و اصالت ماهیت ادامه می‌یابد. در ادامه، تفاوت بنیادین میان «جعل بسیط» و «جعل مؤلف» تشریح می‌شود؛ به این معنا که جعل بسیط به نفس ذات و ذاتیات شیء تعلق می‌گیرد و مستغنی از ترتب است، در حالی که جعل مؤلف مربوط به عوارض و اوصاف لاحقه است. این سخنرانی با نقد دیدگاه‌های متکلمین درباره عالم تقرر و تأکید بر عدم انفکاک تقوم از وجود مطلق، مسیر فهم دقیق رابطه میان اراده الهی و موجودات خارجی را برای مخاطب روشن می‌سازد تا درک صحیحی از نحوه تحقق تکوینی اشیاء حاصل شود.

تبیین حقیقت جعل و کیفیت تعلق اراده الهی

2
  • بحث جعل در بحث اصالت ماهیت و یا اصالت وجود می‌آید که جعل به کدام‌یک از این دو مسئله می‌خورد؟! آیا جعل به‌وجود می‌خورد یااینکه جعل به ماهیت می‌خورد؟! یعنی آن ارادۀ پروردگار در خارج وجود می‌دهد؛ یعنی آنچه که در خارج هست عدم است که آن اصل هم الآن تسامحاً اطلاق می‌شود! عدم چیزی نیست تااینکه در خارج باشد! اینکه تعبیر می‌کنیم به اینکه عدم در خارج هست، تعبیر ما حکایت از این است که وجود در خارج نیست نه‌اینکه عدم هست. عدم، نه اطلاق هست بر او صحیح است و نه اطلاق خود عدم! العدمُ عدمٌ لا یَقبلُ أیسَ و لا لیس! عدم یک مفهومی است که عبارت از نبود وجود است، این معنا معنای عدمیت است.

  • حالا در یک هم‌چنین ظرف و در یک هم‌چنین موقعیتی، آن ارادۀ پروردگار به چه چیزی تعلق گرفته است؟! به ماهیت تعلق می‌گیرد؟! یعنی ماهیت را در خارج نمود بدهد که قائلین به اصالت ماهیت به یک هم‌چنین مطلبی معتقد هستند. قائلین به اصالت ماهیت نمی‌گویند که خدای متعال در خارج وجود را ظاهر و بارز می‌کند بلکه می‌گویند: ماهیت را در خارج ظاهر می‌کند منتها ظهور ماهیت در خارج انتساب به وجود را اعتباراً استلزام دارد؛ یعنی وقتی که یک ماهیتی در خارج ظهور پیدا کرد، ما وجود را انتزاع می‌کنیم نه‌اینکه در خارج وجود امر محصَل و متقوّم و محقق است بلکه به تَبع ماهیت مسئلۀ وجود هم منتسب به ماهیت می‌شود. می‌گوییم: الماهیةُ الموجودة. لذا اگر بتوانیم به‌جای وجود و موجودیت لفظ دیگری هم بیاوریم، از نقطه‌نظر قائلین به اصالة الماهیة مانعی ندارد؛ یعنی اصلاً برای ماهیت وجود نیاور و بگو: الماهیةُ المحقّقة، الماهیةُ المقرّرة باز اشکال ندارد. الماهیةُ المتقوّمة؛ ماهیتی که قوام به خود گرفته است. قبل از جعل همین ماهیت بود ولی قوام نداشت! همین ماهیت را تصور می‌کردید ولی این تصور در ذهن شما بود و در خارج نبود. وقتی که جعل به این تصور ذهنی شما تعلق می‌گیرد، این ماهیت قوام پیدا می‌کند، وجود پیدا نمی‌کند، نه! قوام پیدا می‌کند. اصلاً اسم وجود را نیاورید که خیال همه راحت بشود. از قوام این ماهیت در خارج اعتباراً انتزاع وجود می‌شود و آن‌وقت این انتزاع وجود را می‌گویید: الماهیةُ الموجودة، الشیئیةُ الموجودة، موجودیةُ الماهیة.