
کیفیت جعل و تعلق اراده الهی به اشیاء
تحلیل تفاوت دیدگاه اصالت وجود و اصالت ماهیت در خلقت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت جعل و تعلق اراده و مشیت الهی به پدیدههای عالم میپردازند. بحث با این پرسش بنیادین آغاز میشود که اراده پروردگار در مقام ایجاد، به چه چیزی تعلق میگیرد؛ چراکه پیش از تعلق اراده، اشیاء وجود خارجی نداشتهاند و پس از آن، پدیدهای حادث شده است. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس ذهنی، تفاوت میان «طرد عدم» و «ایجاد وجود» بررسی شده و چالشهای عقلیِ پیش روی قائلین به اصالت وجود و اصالت ماهیت در تبیین کیفیت جعل واکاوی میشود. استاد با نقد دیدگاههای رایج، به این نتیجه میرسند که چگونه اصالت ماهویها برای فرار از محذوراتی همچون «تحصیل حاصل» و «عدم سنخیت بین علت و معلول»، جعل را به ماهیت نسبت میدهند. این جلسه در واقع مقدمهای برای ورود به مباحث عمیقتر در تبیین کیفیت افاضه و اضافه اشراقیه حقتعالی به موجودات است.
کیفیت جعل و تعلق اراده الهی به اشیاء
2همینطور این مسئله راجع به تعلق اضافۀ اشراقیه و افاضه از ناحیۀ حضرت حق نسبت به اشیاء خارجی است. آیا آن افاضه و اضافۀ حضرت حق به امر عدمی تعلق گرفته است؟ یعنی امر عدمی را موجود کرده است؟ عدم را موجود کرد؟ به این نحو باید گفت؟ عدم چیزی نیست تااینکه بخواهد قابل وجود باشد، عدم شیئی نیست. شما که حتی صورتی را در ذهنتان تصور میکنید، آن تصور خود را بعد به روی کاغذ میآورید. آنچه که به روی کاغذ میآید عبارت از صورت عینی خارجی از آن صورت ذهنی است. حتی بچهای که مداد دستش میگیرد و همینطور کاغذ را سیاه میکند او هم براساس یک صورت ذهنی این مداد را دارد میگرداند و سیاه میکند منتها هدف و غایتی برای این ندارد که این قلم در کجا ختم و به کجا منتهی شود. همینطور فقط قلم را روی کاغذ میگرداند و یک صورت غیر متناسبی درمیآورد و بعد میگوید: ببین آقاجان، چه صورت قشنگی کشیدم و چقدر خوب نقاشی کردم و شما هم تشویقش میکنید. این صورت خارجی همان صورت ذهنی است که در ذهن اول تحقق خارجی پیدا کرده است و وقتی تحقق خارجی پیدا کرد آنوقت تحقق ذهنی پیدا میکند و بعد آن تحقق خارجی به موازات و حکایت و انطباق با همان صورت ذهنی این صورت خارجی تحقق پیدا میکند.
حالا صحبت در این است که آن صورت ذهنی از کجا آمد؟ آیا آن صورت خلق عدم بود یا خلق بود؟ قبل از اینکه صورتی را شما در ذهن بیاورید، ذهن شما از صورت پاک بود. ما در ذهن صورتی نداریم و بعد ذهن شروع میکند یک ساختمانی را میخواهد در خودش نقاشی کند، تصویر کند، نقشه بکشد. الآن در ذهن هیچ چیز نیست، هیچ چیز نیست. یکدفعه شخص پیش شما میآید و میگوید: آقا میخواهم یک نقشه برای من بکشید. نقشۀ چه میخواهی؟ نقشۀ ساختمان میخواهم. تا گفت نقشۀ ساختمان و منزل، در ذهن شما نقشۀ کارخانه کنار میرود، نقشۀ باغ، حدیقه، جبل و تمام اینها کنار میرود. فقط نقشۀ ساختمان و خریطۀ این بنا مسکونی مبهماً لا مفصلاً در ذهن میآید. همانطور که همین الآن که صحبت کردم، در ذهن همۀ شما یک نقشۀ بنا بهنحو مبهم آمد. الآن از شما سؤال میکنم این بنائی که در ذهن شما مبهم آمد چندتا اطاق دارد؟ میگویید: هیچ. صحبت اطاق نبود. من این را میگویم تا شما نزدیک بشوید به همان مطلبی که بسیاری از مشّائین و اشراقیین در این قضیه گیر کردهاند و دعوا را سر جعل قرار دادهاند. یعنی این یک مثالی است که ما را به آن نقطۀ ظریفی که طرفین برای اینکه آن نقطۀ ظریف را پر کنند، یکی جعل را به ماهیت زده و یکی به وجود [نزدیک میکند] بهخاطر این نکتۀ ظریف است که باید به آن توجه کرد. پس الآن که من این مطلب را گفتم، تعداد اطاقهای این ساختمان در ذهن کسی نیامد و فقط همین نقشۀ ساختمان آمد. ببینید با آمدن این نقشۀ ساختمان آن عدمی که در ذهن ما بود نسبت به یک همچنین تصویر، آن عدم تبدیل به وجود شد. قبل از اینکه من صحبت ساختمان را بکنم آیا شما در همین ساعت و در این کلاس تصور ساختمان را کرده بودید؟! نکرده بودید. بهمحض اینکه از دهان من خارج شد که یک مهندسی میآید نقشۀ ساختمان میکشد، در ذهن همۀ رفقا یکدفعه نقشۀ ساختمان آمد. آیا نیامد؟! آمد دیگر. حالا سؤال من این است که این نقشۀ ساختمان چندتا اطاق دارد؟ چندتا دستشویی دارد؟ هیچ چیزی در ذهن ما نیست. خب با آمدن این تصور ساختمان مبهم، یک عدم ازبین رفت. آن عدم چه بود؟ همین عدمی که تابهحال ما یک همچنین تصوری را نداشتیم. با گفتن من این تصور در ذهن آمد. پس قبل از اینکه این تصور بیاید، در ذهن ما نسبت به این مسئله [چیزی نبود]. گرچه نسبت به خیلی از مسائل هنوز عدم حاکم است! الآن آیا شما میدانید من میخواهم بعد چه بگویم؟! راجع به این ساختمان چه میخواهم صحبت کنم؟! کسی نمیداند. پس ذهن همۀ رفقا ـ غیر از خودم چون خودم میدانم چه میخواهم بگویم ـ نسبت به اینکه این ساختمان چندتا اطاق دارد، عدم است. بله، این ساختمان و این نقشۀ بنا اول وجود میشود و این اول وجود طارد عدم شد؛ همان عدمی که قبل از این تصور در ذهن باشد. بعد از این من به شما میگویم که این ساختمان چهارتا اطاق باید داشته باشد. همه الآن ساختمان چهار اطاقه تصور نکردید؟! تصور کردید. پس این عدم دوم هم ازبین رفت.
