اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جعل و اصالت ماهیت در فلسفه

بررسی تفاوت دیدگاه‌های اصالت وجود و اصالت ماهیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» در تقابل میان دو مکتب اصالت وجود و اصالت ماهیت می‌پردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشائین آغاز می‌شود که جعل را متعلق به وجود می‌دانند و در ادامه، چالش‌های ذهنی حکمای اشراقی که منجر به گرایش آن‌ها به اصالت ماهیت شده است، بررسی می‌گردد. استاد با تحلیل دقیقِ مفهوم تعین و تشخص در ذات باری‌تعالی، به این پرسش پاسخ می‌دهند که اگر وجودِ حق، بسیط و متعین است، جعل به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟ در این مسیر، مفاهیمی همچون هوهویت، مقام احدیت و نحوه صدور ماهیات از علت تبیین شده و تفاوت میان جعلِ وجودی و جعلِ ماهوی روشن می‌گردد. هدف نهایی این بحث، گشودن گره‌های ذهنی پیرامون توحید علمی و عینى است تا مخاطب دریابد چگونه کثرات در عینِ تمایز، با حقیقتِ واحدِ وجود پیوند می‌خورند و چرا درک صحیح این مبانی، کلید فهمِ دقیقِ توحید است.

جعل و اصالت ماهیت در فلسفه

3
  • فرق است در اینکه ذات را در مقام اسماء در مسئلۀ واحدیت متنزل کنیم یااینکه از نفس ذات انتزاع کنیم مثل اینکه بگوییم: ذات متعین است پس در اینجا ما قائل به تنازل شده‌ایم درحالی‌که تعین از خود ذات نشئت مى‌گیرد مثل اینکه بگوییم: همین‌که شما زوجیت را از اربعه انتزاع کردید اربعه را یک مرتبۀ مادون از مرتبۀ ذات خودش تصور کردید. نه، چه ما بخواهیم چه نخواهیم زوجیت از اربعه انتزاع مى‌شود. ممکن است یک نفر اربعه را در خارج ایجاد کند ولى زوجیت همراه با او ایجاد نشود، این مستحیل است لا بالعکس؛ هرجا که اربعه هست در آنجا زوجیت هست ولى هرجا که زوجیت هست ممکن است اربعه باشد ممکن است اِثنین باشد و اینها...

  • علت اصالة الماهوی شدن حکمای اشراقی

  • یادم می‌آید این مسئله را در حواشى همان محاکمات اول نوشتم. مرحوم علامه در آنجا خیلى خوب توضیح مى‌دهند مراجعه کنید. ولى خب این چیزى است که به ‌نظر ما رسید علىٰ‌کلّ‌حال این مسئله در اینجا هست و همین دغدغۀ خاطرى است که حکماى اشراق را قائل به اصالت ماهیت کرده است یعنى گفته‌اند که وجود دست‌نخورده بلکه نقش‌ها در خارج پدید آمده است. اینها همه نقوش هستند و خدا که نقش ندارد خدا که بلا نقش است و تعین نقشی ندارد ولى تعین که دارد. حدود ندارد ولى تشخص که دارد. چه کسى گفته که حتماً همراه با تشخص باید حد هم باشد؟! تشخص یعنى آنچه که از مرتبۀ اجمال به مرتبۀ ظهور آمد. من الآن به شما مى‌گویم: در راه در خیابان یک حیوانى را دیدیم. تااینکه مى‌گویم: یک حیوانى را دیدم الآن یک حیوان مبهم در ذهن همه آمد. یکى مى‌گوید: حتماً آقا یک گوسفند دیده، یکى مى‌گوید: حتماً یک گربه‌اى دیده، یکی می‌گوید: الاغ دیده ـ البته الاغ زیاد هست!! ـ بالأخره یک حیوانى، اسبى، گاوى، قاطرى بود. این مبهم مى‌شود و هنوز به مرتبۀ ظهور نرسیده است بعد توضیح مى‌دهم که این حیوان وزنش در حدود 200 کیلو بود، یک‌دفعه گربه و گوسفند و حیوان‌های دیگر کنار مى‌روند. مدام یکى‌یکى با این قیوداتى که مى‌آورم و با این اوصافى که بیان مى‌کنیم آن مسئلۀ اجمال را به مرحلۀ تعین نزدیک مى‌کنیم تااینکه مى‌گویم: در خیابان یک اسب دیدم. این دیگر خیلى متعین مى‌شود ولى باز هنوز اجمال است. خب حالا این اسب قرمز است یا سیاه است مشخص نیست ولى وقتى که خود شما دیدید و چشمتان دید، این تشخص و تعین مى‌شود. پس تا وقتى که بروز و ظهور معیّن نشده است هر ماهیتى از نقطه‌نظر مفهومى در مقام اجمال و ابهام باقى مى‌ماند.