اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جعل و اصالت ماهیت در فلسفه

بررسی تفاوت دیدگاه‌های اصالت وجود و اصالت ماهیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» در تقابل میان دو مکتب اصالت وجود و اصالت ماهیت می‌پردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشائین آغاز می‌شود که جعل را متعلق به وجود می‌دانند و در ادامه، چالش‌های ذهنی حکمای اشراقی که منجر به گرایش آن‌ها به اصالت ماهیت شده است، بررسی می‌گردد. استاد با تحلیل دقیقِ مفهوم تعین و تشخص در ذات باری‌تعالی، به این پرسش پاسخ می‌دهند که اگر وجودِ حق، بسیط و متعین است، جعل به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟ در این مسیر، مفاهیمی همچون هوهویت، مقام احدیت و نحوه صدور ماهیات از علت تبیین شده و تفاوت میان جعلِ وجودی و جعلِ ماهوی روشن می‌گردد. هدف نهایی این بحث، گشودن گره‌های ذهنی پیرامون توحید علمی و عینى است تا مخاطب دریابد چگونه کثرات در عینِ تمایز، با حقیقتِ واحدِ وجود پیوند می‌خورند و چرا درک صحیح این مبانی، کلید فهمِ دقیقِ توحید است.

جعل و اصالت ماهیت در فلسفه

4
  • پیدا شدن حالات نفس در قلم و بیان

  • حالا صحبت ما این است که آیا وجود خداى متعال همین است؟! آیا وجود خداى متعال در مقام ابهام و اجمال هست و هیچ بروز و ظهورى ندارد؟! نه، آن از شدت بروز و ظهور [مخفی است]؛ «یا مَن هوَ اختَفَى لِفَرطِ نورِه»1 خیلى حرف عجیبى است! این اشعار مرحوم حاجى نشان مى‌دهد که حالش هم‌چنین حال درست‌وحسابی بود. از مرحوم صدرالمتألهین از این نقطه‌نظر قوى‌تر است. مرحوم صدرالمتألهین خدا رحمتش کند از نقطه‌نظر استدلال و کیفیت استدلال و تضلّع بر مطالب بر مرحوم حاجى ارجحیت دارد ولى از نقطه‌نظر حال و مراتب شهودى مرحوم حاجى بر صدرالمتألهین از این نقطه‌نظر برترى دارد و این مطالب از نوشته‌جات پیداست؛ از کیفیت نوشته‌هاى مرحوم حاجى پیداست و آن حالش در قلمش ظاهر و نمایان مى‌شود. آن نورانیتى که منظومۀ سبزوارى دارد آن نورانیت در سایر کتب دیده نمى‌شود. همین اسفار را مقایسه بکنید نسبت به کتب مرحوم بوعلى می‌بینید که همین تفاوت وجود دارد. بوعلی از نقطه‌نظر استدلال بر آخوند ترجیح دارد ولى آن نورانیتی که در اسفار هست در کتاب‌های ایشان مثل شفا نیست. حالا اشارات باز بهتر است علىٰ‌کلّ‌حال این خیلى عجیب است که چطور حالات نفس در قلم ظاهر مى‌شود و در بیان این حالات پیدا مى‌شود.

  • منظور از شعر «یا مَن هُوَ اختَفَى لِفَرطِ نورِه...»

  • یا مَن هوَ اختَفَى لِفَرطِ نورِه***الظّاهِرُ الباطِنُ فى ظُهورِه2
  • خیلى عجیب است! ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾.3 مرحوم حاجى مى‌فرماید که در ذات بارى تعالى آن‌قدر تعین قوى است و آن‌قدر تشخص قوى است که از شدّت تعین و تشخص دیگر تعین و تشخصى براى دیگرى نمى‌ماند که بخواهد به آن تعین نگاه کند. این خیلى مسئلۀ عجیبى است! این مطلب و این قضیه که آن وجود، وجود متعین و متشخص است، در آن حرفى نیست.

  • مرحوم صاحب اشراق این مطلب را کنار مى‌گذارند و مى‌گوید که خداى متعال از نقطه‌نظر تعین و تشخص شکى در او نیست و ظهورش و حقیقتش نفس همان وجود بسیط و مجرد است که بسیطُ الحقیقة کلُّ الأشیاء اما در مورد موجودات آن اراده که به وجود تعلق نمى‌گیرد بلکه به ماهیات تعلق مى‌گیرد. وجود را که نمى‌تواند کارى بکند، ماهیت را یک کار مى‌کند. مى‌آید به ماهیت مى‌خورد و ماهیت را در خارج موجود مى‌کند یعنى ماهیت را ظاهر مى‌کند منتها ما مى‌گوییم که ماهیت را موجود مى‌کند حتى مرحوم شیخ اشراق نمى‌گوید که ماهیت را موجود مى‌کند بلکه مى‌گوید: ظاهر مى‌کند، متعینش مى‌کند، بارز مى‌کند و مشخص مى‌کند و وقتى که این‌طور شد آن‌وقت ما وجود را از آن انتزاع مى‌کنیم. ما هیچ کلمه‌اى پیدا نمى‌کنیم تااینکه چنین مفهومى را بخواهد برساند بالأخره این ماهیتى که الآن در مقابل ما هست با قبل از اینکه نبود چه فرقى دارد؟ مى‌آییم برای آن اسم وجود جعل مى‌کنیم. مثل الآن که اسم‌های مزخرف و چرت‌وپرت براى معادلات عربى و اینها جعل مى‌کنند! واقعاً یضحک به الثکلیٰ شده است. اقلاً دوتا آدم که عقل درست‌وحسابی داشته باشند بیایند اسم جعل کند. اسم کاپیتان را «سَریار» گذاشتند! در فوتبال و اینها مى‌خواهى صدا کنی آخر سریار چیست؟! عجب! آقا شما در صحنه نیستید و مسائل فوتبال را پیگیرى نمى‌کنید!

    1. شرح المنظومة، تعلیقه حسن زاده آملی، ج 2، ص 35:
      یا مَن هوَ اختَفَى لِفَرطِ نورِه *** الظّاهِرُ الباطِنُ فى ظُهورِه
      اللَه شناسی، ج 3، ص 234: «اى کسى که از زیادى نورت پنهان شده‌اى! ظاهر و آشکار هستى، و پنهان و مختفى در عین ظهور و آشکارایى.»
    2. همان.
    3. . سوره حدید (57) آیه 3. معاد شناسی، ج 5، ص 31:
      «اوست اول و آخر، و ظاهر و باطن، و او به همه چیزها داناست.»