اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت تعلق جعل به ماهیت و لوازم آن

بررسی دیدگاه اصالت ماهیت در برابر اصالت وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نحوه تعلق جعل به ماهیت و ذاتیات آن می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه محقق دوانی آغاز می‌شود که تصور می‌کرد قائلین به اصالت ماهیت، جعل را مستقلاً به تک‌تک ذاتیات و لوازم ماهیت نسبت می‌دهند. استاد با رد این تصور، توضیح می‌دهند که در اصالت ماهیت، جعل به خود ماهیت تعلق می‌گیرد و ذاتیات و لوازم آن به تبعِ جعلِ بسیطِ ماهیت، مجعول واقع می‌شوند. در ادامه، با استفاده از مثال‌های عرفی و ساده، تفاوت میان جعلِ بسیطِ یک مجموعه و جعلِ تک‌تک اجزای آن روشن می‌شود. در نهایت، این بحث به قاعده مجعولیت وجود نزد مشاییون پیوند می‌خورد تا مشخص شود که در حملِ شیء بر خودش، نیازی به جعلِ مجدد نیست و نفسِ جعلِ ماهیت یا وجود، برای تحقق ذاتیات کافی است. این مباحث مقدمه‌ای برای ورود به تحلیل عمیق‌ترِ حقیقتِ جعل در جلسات آینده است.

تبیین کیفیت تعلق جعل به ماهیت و لوازم آن

1
  • درس چهارصد و هشتاد و نهم

  • تقریر کلام مرحوم آخوند نسبت به عدم تعلق جعل به لوازم ماهیت به جعل ذاتی (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • تقریباً دیگر چیزی به فصل دوم نمانده است چند خطی هست که إن‌شاءالله آن چند خط را می‌خوانیم و بعد آن مطالبی را که راجع به مبحث جعل خدمت رفقا عرض کردم برای جلسۀ بعد می‌گذاریم که یکی دو جلسه بحث آن طول می‌کشد.

  • کلام مرحوم آخوند نسبت به عدم تعلق جعل به لوازم ماهیت به جعل ذاتی به اینجا رسید که ایشان فرمودند که مرحوم محقق دوانی تصورشان بر این است که قائلین به اصالت ماهیت جعل را مستقلاً به خود ذاتیات نسبت می‌دهند و آن تعلق جعل به ذات را جعل ذاتیات و لوازم ذاتیات می‌دانند که ایشان فرمودند که حتی قائلین به اصالت ماهیت قائل به این مطلب نیستند فکیفَ به قائلین به اصالت وجود.

  • زیرا اصالت ماهیتی‌ها ذات را که همان ماهیت باشد می‌دانند و یک اجزاء ذات را که ذاتیات است و یا لوازم ذات باشد. فرض کنید که انسان خودش یک ماهیتی است که از سایر ماهیات متمایز است و ما بین بقر و غنم و امثال‌ذلک و انسان افتراق قائل می‌شویم. وقتی که ما انسان را بشکافیم حیوانیت و ناطقیت دارد خب این ذاتیات او است. یک لوازم ماهیات هم دارد مثل قابلیت برای تعلق و وزن و قابلیت کتابت و استعدادات و سایر خصوصیات وجودی که اینها لوازم ماهیات هستند بعضی‌ها لوازم وجود هستند و بعضی لوازم ماهیت. آنهایی که لوازم ماهیت قائل هستند دیگر به لوازم وجود قائل نیستند حتی وزن و امثال‌ذلک و اینها را از لوازم ماهیات می‌دانند و وجود را یک مسئلۀ اعتباری می‌دانند یعنی وجود را صرفاً به همان فرقی که بین این و آن که نیست، مشاهده می‌شود، انتزاع می‌کنند نه‌اینکه چیزی را به نام وجود قائل هستند. می‌گویند که هرچه هست همین ماهیات ﴿كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمۡ‍َٔانُ مَآءً﴾1 ولی بالأخره همین‌که ﴿سَرَابِۢ بِقِيعَةٖ﴾ با غیر سراب فرق می‌کند یعنی وقتی که شما در یک بیابان به یک سراب نگاه بکنید یک لمعانی را می‌بینید گرچه این وجود خارجی ندارد ولی بالأخره رویتان را به این‌طرف برگردانید آن را نمی‌بینید لذا می‌گویید که سراب هست اینکه می‌گویید: سراب هست و سراب موجودٌ آن امتیاز بین دو جهت، نه واقعاً یک شیء خارجی و یک امر خارجی مقصود شماست چون سراب چیزی نیست که بخواهد باشد یا نباشد. اگر سراب هست وقتی که شما یک مسافت یک کیلومتری را جلو می‌روید باید به آن برسید ولی به آن نمی‌رسید باز می‌بینید جلوی شما هست یک کیلومتر دیگر می‌روید باید به آن برسید می‌بینید چیزی نیست سنگ و شن و بیابان هست اگر صد کیلومتر دیگر هم بروید باز چیزی نمی‌بینید و باز می‌بینید سراب هست چون آن جهت تلألؤ خورشید و اتجاه ضوء شمس نسبت به آن نقطه هست و نسبت به اینجا نیست لذا اگر هزار کیلومتر هم بروید باز می‌گویید که آن سراب هست! هست یعنی همان امتیاز بین جهتین، اسم آن امتیاز هست است!

    1. . سوره نور(24) آیه39. الله شناسى، ج ‌2، ص 18:
      ترجمه: «... همچون آب‌نما و سرابى مى‌باشد که در زمین هموارى قرار دارد، به‌طورى‌که شخص تشنه‌کام آن را آب گمان مى‌نماید...» (محقق)