اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جعل و تعلق آن به ماهیات

تحلیل جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله جعل و نحوه تعلق اراده الهی به اعیان می‌پردازند. بحث با تفکیک میان جعل وجود و جعل ماهیت آغاز می‌شود و با تبیین این نکته که جعل به حقیقت وجود به دلیل امتناع تحصیل حاصل تعلق نمی‌گیرد، به سراغ ماهیت می‌رود. در ادامه، تفاوت میان ماهیت مبهمه و ماهیت مشخصه بررسی شده و این پرسش مطرح می‌شود که چگونه جعل به ماهیت تعلق می‌گیرد. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی تحقق تشخصات خارجی در علم عنائی حق را شرح داده و با نقد نگاه‌های سطحی به مطلوبات دنیوی، مفهوم اصنام درونی و هواهای نفسانی را در پرتو آیه شریفه «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ» تبیین می‌کنند. در نهایت، این بحث به نتیجه می‌رسد که بسیاری از دلبستگی‌های انسان، ناشی از بخشیدن لباس وجود به شبح‌های ذهنی و ماهیات اعتباری است.

تبیین حقیقت جعل و تعلق آن به ماهیات

1
  • درس چهارصد و نودم

  • تعلق جعل به ماهیات بنا بر قائلین به اصالة الماهیه (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • مطرح بودن دو مسلک در بحث جعل

  • عرض شده مسئلۀ جعل و تعلق اراده به تشخص اعیان به‌واسطۀ ظرافت و دقتی که در آن هست مورد بحث و محطّ انظار فلاسفه و عرفا بوده است. دو مسئله و دو مسلک در بحث جعل مطرح است؛ یکی مجعولیت ماهیت و دوم مجعولیت وجود است. اگر در نظر رفقا باشد عرض کردیم نسبت به مسئلۀ وجود، جعل به تعین حقیقت وجود بما هو هو نمی‌تواند تعلق بگیرد به‌جهت اینکه مقصود و منظور از جعل ایجاد تعین و تشخص است و حقیقت وجود، نفس تشخص و نفس تعین است پس جعل به چه چیز می‌خواهد تعلق بگیرد؟! اینکه تحصیل حاصل است مثل اینکه خدای متعال بخواهد خود را مجعول کند! این تحصیل حاصل است. ذات باری به جعل ذات خود، اراده‌اش تعلق نمی‌گیرد چون نفس تعلق اراده به تشخص ذات باید مسبوق به وجود ذات و تشخص ذات باشد و تشخص ذات عبارت از همان وجود بسیط و بالصرافه است که آن وجود بسیط و بالصرافه از او تعبیر به وجود مجرد و بسیط الحقیقه و در تعبیر عرفان به وجود اطلاقی و لا حدی و عالم عماء و مرتبه لا هو إلاّ هو می‌شود که حتی اشاره هم نسبت به آن وجود اطلاقی و وجود حدی اقتضاء مشیر و مشارٌ إلیه را دارد، در جایی که آن وجود، اعلیٰ و اعمق از مقام اشاره است. در اشاره همیشه باید یک مشیری وجود داشته باشد تا بتواند نسبت به یک حقیقتی ـ حالا چه حقیقت ظاهری یا حقیقت معنوی ـ [دال باشد]. در قرآن هم داریم: ﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَ فِيهِ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾،1﴿ذَٰلِكَ﴾ اشاره به جهت علو معانی است که ابتعاد آن علو معانی را از عالم حس [بیان می‌کند]. «ذلک» اشاره به بعید است که در آیات آورده‌اند. این مسئله مربوط به جعل اصل وجود است.

    1. . سوره بقره (٢) آیه ٢. نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ١٣٦:
      «آن است کتاب منزّل آسمانی که در آن شکّ و ریبی نیست، و کتاب هدایت است برای پرهیزکاران.»