
تبیین کیفیت تعلق جعل به وجود و ماهیت
تحلیل نسبت میان بساطت ذات حق و کثرات عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون کیفیت تعلق جعل به وجود و ماهیت میپردازند. بحث با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت آغاز میشود؛ دیدگاهی که با تفکیک میان تعینات وجودی و ماهوی، دچار محذوراتی همچون عدم سنخیت میان علت و معلول میگردد. در ادامه، با تبیین بساطت حقیقت وجود، این پرسش مطرح میشود که چگونه وجودی بسیط و لاحد، منشأ پیدایش کثرات و آثار متفاوت در عالم میگردد. استاد با بهرهگیری از مثالهای عرفانی و فلسفی، نشان میدهند که وجود در عین نزول به مراتب و تعینات گوناگون، اطلاقیت و بساطت خود را حفظ میکند و اینگونه نیست که با تجلی در قالبهای مختلف، از حقیقت واحد خود جدا شود. در نهایت، این بحث به تبیین دقیق معنای «بسیط الحقیقة کل الأشیاء» و نحوه ارتباط میان فاعل و معلول در نظام هستی منتهی میشود.
تبیین کیفیت تعلق جعل به وجود و ماهیت
2ایرادی که میشود در اینجا نسبت به این نظریه کرد این است که اگر شما قائل به عدم قانون علیت در جعل هستید بنابراین جعل هم منتفی خواهد شد پس باید قائل به قِدم ذاتی برای تمام ماهیات در عالم تعین و تشخص باشید وَ هوَ محالٌ و اگر قائل به تحقق علیت در جعل هستید باید بین علت و معلول سنخیت باشد، این سنخیت در کجا هست؟ برای ما بیان کنید! اگر سنخیت در وجود بین علت و معلول هست که شما وجود را در ماهیات، اعتباری میدانید و اگر سنخیت در ماهیت هست که شما خدا را بدون ماهیت میدانید! الحَقُ ماهیتهُ إنّیتُه! خدا که ماهیت ندارد، حد ندارد، شکل ندارد، قرمز نیست، سبز نیست، درخت نیست، شجر نیست و حیوان نیست بلکه وجود بسیط در ذات و بساطت خود، وجود صرافهای است.
چگونه ممکن است بین آن وجود صرافه و این محدود سنخیت وجود داشته باشد؟! لا حدی با حدی متباینین نیستند؟! آنوقت ممکن است از آن علت، سنخیت لا حدی تراوش کند؟! اگر لا حدی است پس چرا موجودات و این ماهیات در خارج همه محدود هستند؟! پس سنخیت در ماهیت نیست. بین علت و معلول سنخیت وجودی که نیست این یک [مورد شد]. سنخیت در ماهیت هم نیست دو [مورد شد] پس سنخیت در چه چیزی است؟ به عبارت دیگر علت در عالم اراده و مشیت و فاعلیت چه چیزی را از خود افاضه میکند؟ مطلب این است. وجود را که افاضه نمیکند چون وجود دربست برای خدا است. ماهیت را هم افاضه نمیکند چون ماهیت که مربوط به خدا نیست. بنابراین چه چیزی را افاضه میکند؟ هیچ! علت در مقام علیت خودش، معلول هم در مقام معلولیت خودش بَین سَماءِ و الارض بونٌ بَعید پس چه چیزی این معلول را به این علت مربوط و مرتبط میکند؟ آن حلقۀ رابط بین علت و معلول چیست؟ الآن این [علت] بالا هست و این [معلول] پایین هست، چه چیزی این دوتا را به همدیگر [مرتبط میکند]؟ هیچ چیزی وجود ندارد و این اشکالی است که آنها هیچ مفرّی از این اشکال ندارند.
