اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت تعلق جعل به وجود و ماهیت

تحلیل نسبت میان بساطت ذات حق و کثرات عالم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون کیفیت تعلق جعل به وجود و ماهیت می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت آغاز می‌شود؛ دیدگاهی که با تفکیک میان تعینات وجودی و ماهوی، دچار محذوراتی همچون عدم سنخیت میان علت و معلول می‌گردد. در ادامه، با تبیین بساطت حقیقت وجود، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه وجودی بسیط و لاحد، منشأ پیدایش کثرات و آثار متفاوت در عالم می‌گردد. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفانی و فلسفی، نشان می‌دهند که وجود در عین نزول به مراتب و تعینات گوناگون، اطلاقیت و بساطت خود را حفظ می‌کند و این‌گونه نیست که با تجلی در قالب‌های مختلف، از حقیقت واحد خود جدا شود. در نهایت، این بحث به تبیین دقیق معنای «بسیط الحقیقة کل الأشیاء» و نحوه ارتباط میان فاعل و معلول در نظام هستی منتهی می‌شود.

تبیین کیفیت تعلق جعل به وجود و ماهیت

4
  • حالا از باب تقریب مثال می‌توانیم آب را مثال بزنیم. آب یک مایع سیال دارای خصوصیات خاص است و از اکسیژن و هیدروژن ترکیب شده است. وقتی که این دوتا باهم ترکیب بشوند ماء را تشکیل می‌دهند و این اصل مائیت و شاکله و ذات ماء می‌شود، منتها شرایط مختلف این ذات و این ذاتیات را در تعینات مختلف به ‌منصۀ ظهور درمی‌آورد. اگر هوا، هوای معتدل باشد شما آب را به این شکل می‌بینید که الآن در دست من هست و اگر هوا گرم باشد شما همین آب را به شکل بخار می‌بینید. روی چراغ بگذارید این آب بخار می‌شود اینکه الآن دارد بخار می‌شود همان است منتها رقیق شده است. وقتی که در ظرف بود کثیف و متراکم بود ولی الآن رقیق شده است. اگر همین ماء در هوای بارد قرار بگیرد تبدیل به ثلج می‌شود و خود ثلج هم مراتب و درجاتی از برودت دارد. بنابراین سه حالت مختلف برای ماء درنظر گرفتید؛ یکی حالت عادی و سیلان دوم حالت بخاریت و سوم حالت ثلوجت. این حالت ثلجی و بخاری و مائیت و سیلان هر سۀ اینها مظاهر مختلف یک حقیقت هستند که آن حقیقت استعداد تغیر به تعینات مختلف را دارد. همین مسئله را می‌آوریم در وجود پیاده می‌کنیم. وجود حقّ متعال عبارت از حقیقت بسیط و بالصرافه است که هیچ حدی، رنگی، عرضی، لونی، کمّ و ماهیتی ندارد.

  • توضیح شعر «یَقولونَ لی: صِفها فأنت بِوَصفِها ...»

  • ابن‌فارض در آنجا که می‌گوید:

  • یَقولونَ لی: صِفها فأنت بِوَصفِها***خبیرٌ، أجَل! عِندی بأوصافِها علمُ1
  • همه به همین حقیقت اشاره می‌کند: خیلی عجیب می‌گوید! توصیف به چه برمی‌گردد؟ توصیف به حدود و به رسوم برمی‌گردد. إمّا وَصفِ بِحَد و إمّا وَصفِ بِالرَّسم به او برمی‌گردد. حالا آن ذات را می‌گوید که برای ما توصیف کن. توصیف ذات یعنی چه؟ یعنی آن ذات دارای لون بیاضیت و أصفر و رقت است همۀ اینها حد می‌شود ولی آن ذات که حد ندارد! پس این توصیف به چه برمی‌گردد؟ یَقولونَ لی: صِفها فأنت دارد جواب می‌دهد و می‌گوید که ای کسانی که سائلین هستید و می‌خواهید برایتان از آن مرتبۀ ذات اطلاع بدهم این ذات حد ندارد تااینکه من برای شما توصیف کنم! همین مطلب را آن عارف دیگر می‌گوید: ـ در کتاب‌ها آورده‌اند و عرفا می‌آورند:

    1. دیوان ابن‌فارض، ص ١٨٢؛ عنوان بصری، ج 7، ص 335.