اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تعلق جعل به ماهیت در پرتو اصالت وجود

تبیین چگونگی تصرف در ذات برای تحقق ماهیات خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نحوه تعلق جعل و اراده الهی به موجودات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که اگر وجود، حقیقت بسیط و غنی از جعل است، پس اراده فاعل به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟ استاد با نقد دیدگاه‌های رایج، توضیح می‌دهند که جعل نه به خودِ وجود، بلکه به ماهیت تعلق می‌گیرد؛ به این معنا که فاعل برای ایجاد تعینات و حدود، در حقیقتِ وجود تصرف می‌کند. در این مسیر، با استفاده از مثال‌های عرفی، روشن می‌شود که چگونه ماهیات به عنوان صورت‌های وجودی، بدون انفصال از ذاتِ بسیط حق، در خارج محقق می‌شوند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که تمامی ظهورات و کثرات، در عینِ تمایز، قائم به ذات احدیت هستند و هیچ‌گونه جدایی و بیگانگی میان علت و معلول وجود ندارد. این بحث، گره‌های ذهنی پیرامون تقابل اصالت وجود و اصالت ماهیت را می‌گشاید.

تعلق جعل به ماهیت در پرتو اصالت وجود

4
  • مجعول بودن ماهیت بنا بر قول قائلین به اصالت وجود

  • پس در واقع حتی بنا بر قول به اصالت وجود، آن چیزی که مجعول است وجود نیست بلکه آن چیزی که مجعول است ماهیت است! منتها فرق بین اینجا و قائلین به اصالت ماهیت این است که آنها آن ماهیت خارجی را منعزل از وجود حق می‌دانند و بین آن ماهیت و حق هیچ‌گونه ارتباطی قائل نیستند! چون می‌گویند: الحقُّ ماهیتُهُ إنّیتُه! وجود حق دارای ماهیتی نیست، ماهیاتی که در خارج هستند وجود ندارند. عرض کردیم که آنها وجود را اعتباری می‌دانند. بنابراین هیچ حلقه‌ای که بتواند این ماهیات خارجی را به آن وجود بسیط متصل کند وجود ندارد! و اشکال از اینجا بر آنها وارد می‌شود که پس سنخیت بین علت و معلول کجا رفت؟! از اینجا ایراد وارد می‌شود. اما این نحوه‌ای که عرض می‌کنیم که جعل به ماهیت خورده است نه‌اینکه جعل به وجود بخورد، وجود سر جای خودش هست!

  • تعلق ارادۀ مرید در وجود حق به حدود و قیود

  • معنا ندارد که وجود بسیط و وجود بالذات مراد برای ارادۀ مرید باشد! مگر می‌شود که خدا در ذات خودش تصرف کند؟! مگر می‌شود خدا خود وجود خودش را مرید باشد؟! معنا ندارد. خب خودش ذات هست. شما که الآن در منزلتان آب هست، دیگر دنبال آب نمی‌گردید بلکه دنبال برودت آب می‌گردید که آب را در یخچال می‌گذارید! دنبال یخ می‌گردید که در منزل نیست، این آب را در سردخانه می‌گذارید یخ می‌شود! دنبال بخار می‌گردید تااینکه آب را تبدیل به بخار کنید ولی دیگر دنبال خود آب که نمی‌گردید! وقتی که ذات حق در وجود خودش غنا و صرافت دارد و متعین و متشخص است، این ارادۀ مرید در وجود خود به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟! به حدود و قیود تعلق می‌گیرد، نه به وجود! وجود که در اینجا هست منتها آن حدود و آن قیود باید از همین وجود انتزاع شود؛ یعنی در واقع ارادۀ مرید و إعمال فاعلیت به تغیّر در وجود رفته است، نه به اصل الوجود! تغیّر در وجود، ماهیت می‌شود. آن تغیّر در وجود عبارت از حرکات در وجود است که خودش هم نحوٌ مِنَ الوجود است. وقتی که وجود بالصرافه می‌خواهد به شکل دربیاید، این شکل را از کجا آورد؟! از عالم عدم که نمی‌آورد! عدم که چیزی نیست تااینکه قرمزی، سیاهی، سبزی، خشبیت، موجودات نوریه، موجودات مثالیه، موجودات عقلیه، مَلک، انسان و حیوان به آن تعلق بگیرد! آنها که این حرف‌ها را ندارند!