
تعلق جعل به ماهیت در پرتو اصالت وجود
تبیین چگونگی تصرف در ذات برای تحقق ماهیات خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نحوه تعلق جعل و اراده الهی به موجودات میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که اگر وجود، حقیقت بسیط و غنی از جعل است، پس اراده فاعل به چه چیزی تعلق میگیرد؟ استاد با نقد دیدگاههای رایج، توضیح میدهند که جعل نه به خودِ وجود، بلکه به ماهیت تعلق میگیرد؛ به این معنا که فاعل برای ایجاد تعینات و حدود، در حقیقتِ وجود تصرف میکند. در این مسیر، با استفاده از مثالهای عرفی، روشن میشود که چگونه ماهیات به عنوان صورتهای وجودی، بدون انفصال از ذاتِ بسیط حق، در خارج محقق میشوند. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که تمامی ظهورات و کثرات، در عینِ تمایز، قائم به ذات احدیت هستند و هیچگونه جدایی و بیگانگی میان علت و معلول وجود ندارد. این بحث، گرههای ذهنی پیرامون تقابل اصالت وجود و اصالت ماهیت را میگشاید.
تعلق جعل به ماهیت در پرتو اصالت وجود
5مستحیل بودن اشارۀ به وجود بسیط
وجود، وجود بسیط است؛ وجودی است که هیچگونه و حتی اشارۀ حسی هم به او مستحیل است! اشاره میکنید: هذا شیءٌ، به او نمیشود اشاره کرد! چرا؟! چون اشاره مشیر میخواهد! همینکه مشیر میخواهد اشاره کند، خودش در همین وجود مضمحل است. میخواهد به چه چیزی اشاره کند؟! شما چطور به خودتان اشاره میکنید؟! شما به خودتان اشاره کنید تا ببینم! میگویید: بنده در اینجا هستم. اینکه میگویید: بنده؛ یعنی خودتان را یکی دیگر فرض کردید و بعد نفس شریف عالی متعالی و بقیۀ عناوین را، دیگری فرض کردید و بعد از خودتان به نفستان اشاره میکنید! البته میشود اینطور بشود؛ اگر برای افراد یک نوع تجردی پیدا بشود، خود را در ظهورات مختلف احساس میکنند. نه! بحث ما نسبت به افراد عادی است. افراد عادی چطور میتوانند به خودشان اشاره کنند؟! بله، اشاره به بدن و اشاره به دست میکنیم ولی اشارۀ به خود به چه نحوی متمکن است و از یک شخصی متمشی میشود؟! نمیشود.
تشبیه ذات به موم!
خود ذات، ذات احدیت در آن ارادهای که ذات تعلق میگیرد، ارادۀ ذات به تغیّر در خودش برمیگردد؛ خودش را متغیر میکند. گفتیم که ذات یک همچنین استعدادی را دارد. چوب و آهن نیست که نشود هیچکاری با آن کرد، نه! ذات از نظر تشبیه مثل موم میماند. شما موم را در دستتان بگیرد و کمی اینطوری آن را بمالانید، کره میشود. بعد همین کره را بمالانید، بیضی میشود. بعد همین را بمالانید کوچک میشود و همین حیوان میشود. اگر از این مومها بگیرید، حیوان درست میکنید بعد به مسطح تبدیل میکنید و بعد به مکعب تبدیل میکنید درحالیکه موم، موم است و یک گرم هم بهخاطر این تغییر و تحولات از آن کم نمیشود! وزنش در مکعب همان است که در کره هست. اگر این را به شکل یک ماهی دربیاورید، همان وزن را دارد و اگر به شکل یک غنم دربیاورید باز همان وزن را دارد. شکلش عوض شده است و منظر هم فرق کرده است! اگر همین را به شکل حیوان دربیاورید، برای بچه جلب توجه میکند و میخواهد بپرد و آن را بگیرد ولی اگر بدون شکل باشد اصلاً نگاهش نمیکند! پس معلوم میشود که یک چیزی وجود پیدا کرده است که برای آن بچه جلب توجه کرده است!
