
تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت
بررسی مراتب وجود و تفاوت آن با ماهیت در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه قائلین به تعلق جعل به ماهیت میپردازند. بحث با تبیین اشکال اصلی این نظریه آغاز میشود که بر اساس تصور وحدت مصداقی و مفهومی وجود شکل گرفته است. استاد در ادامه، سه پاسخ حلی و نقضی مرحوم آخوند را تشریح کرده و تفاوت مراتب وجود از نظر فقر و غنا را تبیین میکنند. در این مسیر، مباحثی همچون نحوه تعین ماهیت به واسطه وجود، انتزاع تبعی وجود از ماهیت و تفاوت حقیقت وجود با عناوین اعتباری مورد واکاوی قرار میگیرد. در بخش پایانی، با نگاهی سلوکی، به آسیبشناسی توجه انسان به ماهیت و نقصانها به جای تمرکز بر حقیقت وجود و کمالات پرداخته میشود تا روشن گردد چگونه دوری از ماهیتگرایی، راه رسیدن به توحید و رهایی از قید کثرات است.
تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت
3ایراد سومی که مرحوم آخوند وارد میکنند، اگر یادتان باشد اینها گفتند که اگر چنانچه قرار بر این باشد که ماهیت نباشد؛ یعنی افاضۀ وجود به ماهیت نباشد، مسلّم است که خود ماهیت مثل سخونت ماء، سخونت ماء قابلیت برای وجود این ماهیت و نفس این ماهیت اقتضاء میکند که قابلیت برای تأثر را از ناحیۀ علت داشته باشد و علت در او تأثیر ایجاد کند زیرا خود ماهیت بِشأنِه و بِذاتِه اقتضاء استعداد را میکند! و از آنجایی که علیت فیاض علی الإطلاق است و قائم به شرطی نیست بنابراین لازمهاش این است که سخونت إلی الأبد نسبت به ماء محقق باشد که این خلاف است! این مطلبی بود که آنها مطرح کردند و براساس این مطلب، نظریۀ خود را که جعل هم به وجود تعلق میگیرد و هم به ماهیت را در اینجا پیریزی کردند.
تعین ماهیت بهحسب وجود خودش و عدم احتیاج به سبب دیگر
مرحوم آخوند در اینجا میفرماید: شکی نیست که خود ماهیت بهحسب وجود خودش دارای تعین هست و احتیاجی به سبب دیگر ندارد؛ یعنی همینکه خود شما میگویید: ماهیت موجوده، این ماهیت موجوده عبارت از همان وجودی است که متعین به همین ماهیت است، نه به امر دیگر! پس آنچه که برای ماء اقتضاء سخونت میکند، آن سخونت نفس همان موجودیتی است که نفس این ماهیت آن موجودیت را متعین کرده وآن موجودیت را در خارج مشخص کرده است! ما شیئی جدای از وجود نداریم که ماهیت یک امری منحاز از وجود باشد و در خارج برای خودش مستقل باشد بلکه نفس همان وجود که به این شکل درمیآید همان قبول و تلقی ماهیت از علیت است؛ یعنی وقتی که علیت میخواهد تأثیر در وجود کند، در واقع تأثیر در ماهیت وجود را میکند، نه تأثیر در وجود بِما هو وجودٌ! چون وجود بِما هو وجودٌ را گفتیم که در آنجا جعل به آن تعلق نمیگیرد! تأثیر علت در ماهیت به معنای تبدل وجود به همین ماهیت و به همین نحوهای که الآن مشاهده میکنیم است، به این نحو این ماهیت در اینجا در قالب و تعین برای وجود، برای وجود متعین میشود.
