اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لطافت سرّ و ادراک حقیقت وجود

تفاوت نگاه به وجود و ماهیت در سیر عقلانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «لطافت سرّ» در ادراک حقیقت وجود می‌پردازند. بحث با این محور آغاز می‌شود که برای رسیدن به حقیقت توحید، انسان باید از نگاه محدود به ماهیت و قیود اشیاء عبور کند. استاد با تفکیک میان سیر عقلانی و سیر نفسانی، توضیح می‌دهند که چگونه عقل با رفض کثرات و عبور از حدود، می‌تواند خود را به حقیقت واحدۀ وجود نزدیک کند. در ادامه، به نقد دیدگاه کسانی پرداخته می‌شود که جعل را متعلق به ماهیت می‌دانند و با استدلال‌های دقیق عقلی، تفاوت وجود علّی و معلولی را بدون نیاز به انضمام ضمائم تبیین می‌کنند. در نهایت، این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که ماهیت، حکایت‌گرِ وجود است و همانند سایه، قوام مستقلی در برابر حقیقت وجود ندارد؛ بنابراین، ادراک صحیح هستی، نیازمند سلب محدودیت‌های ذهنی و رسیدن به نگاهی است که در آن، حقیقت وجود در تمامی مراتب، واحد دیده شود.

لطافت سرّ و ادراک حقیقت وجود

1
  • درس چهارصد و نود و ششم

  • تلطف سرّ ازجمله شرایط ادراک وجود

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم1

  • و معَ ذلک‌ معنَى الوجودِ غیرُ معنَى الماهیةِ و إدراکُهُ یَحتاجُ إلى‌ تَلَطُّفِ فی السِّر.2

  • یعنی با این اختلافی که شما می‌بینید در موجودات باز معنای وجود غیر از معنای ماهیت است؛ یعنی این اختلاف باعث نمی‌شود که وجود حقیقتش با ماهیت یکی بشود! وجود دارای یک معنایی است و دارای یک حقیقت و مصداقی است و ماهیت دارای یک معنای دیگر است [که] همان حد خود وجودی باشد.

  • بیان مثال برای تقریب معنای حقیقت توحید

  • شاید منظور از مرحوم آخوند اشاره به همان کلام آقای حداد باشد که گفتند که اگر نظرت را بر این مُهر ـ در آن کتاب مرحوم آقا آوردند3 ـ بِحدوده و قیوده بیندازی خب این امری متمایز است ولی اگر این حدود و قیود را برداری این همان او می‌شود و همان شیئی که به‌عنوان مبدأ به او اشاره می‌شود و این حقیقت توحید است. ظاهراً اشاره مرحوم آخوند به این مسئله و این نکته است که لطافت در سرّ موجب بشود نظرۀ انسان بر وجود با نظرۀ او بر ماهیت متفاوت باشد و در عین اینکه انسان بر ماهیت نظره می‌کند از خود حقیقت وجود غفلت نمی‌کند و آن حقیقت وجود را از یاد نمی‌برد و وعاء او را فراموش نمی‌کند. این احتیاج به همان مطلب دارد. همان‌طور که در اینجا خود مرحوم حاجی هم اشاره به همین نکته دارند: «و کُنهُهُ فی غایةِ الخفاء»؛4 رسیدن به این مسئله احتیاج به خیلی خفاء دارد. البته انسان با تعمّل عقلی می‌تواند خود را به این مطلب نزدیک کند.

  • سیر عقلانی درمقابل سیر نفسانی

  • اگر یک فرد بخواهد نسبت به این قضیه تا حدودی اطلاع داشته باشد می‌تواند با عبور از کثرات از نظر تعمّل عقلی و رفض قیود و حدود در ماده و صور و همین‌طور ورود به صور در عالم مثالیه و عبور از آن صور و ورود در عالم معنا در اشتداد نوریۀ وجود و عبور از مجردات عالم عقول و عالم انوار عقل خود را به نقطه‌ای برساند که در آن نقطه آن حقیقت واحدۀ لا شکل و لا رسم و لا حدی در آن مرتبه تعین داشته باشد و باز اگر بتواند خود را از این مرتبه رد کند و در آنجا وجود خود را حتی مندک در آن وجود احساس کند، این مسئله خیلی مهم است! این مطلب از نقطه‌نظر تجرد نفس خیلی به تسریع در این عبور کمک می‌کند! یکی به تسریع در عبور از کثرات خیلی کمک می‌کند و لطافت سرّ برای انسان حاصل می‌کند و دوم در اعمال انسان تأثیر عجیبی به‌وجود می‌آورد؛ در کیفیت ارتباط انسان با خارج، در کیفیت تعامل انسان با حوالی انسان یا حوالیٰ ـ بنا بر اصح ـ در کیفیت ارتباط انسان با اصدقاء اقرباء با اشیاء و آن اموری که در دور و اطراف او قرار دارند تأثیر دارد. به این نحوه سیر عقلانی می‌گویند درمقابل سیر نفسانی که تغییر و تحولات خود نفس به‌واسطۀ اذکار و به‌واسطۀ مراقبه برای انسان پیدا می‌شود یا به‌واسطۀ بارقه‌هایی که آن بارقه موجب تغییر و تحولات نفسانی است حالا چه بارقه‌های جمالیه و یا مؤثرتر از آنها بارقه‌های جلالیه که آن سیر نفسانی است این سیر عقلانی هم خیلی به آن سیر نفسانی انسان کمک می‌کند و خیلی در ارتباط انسان با افراد کمک می‌کند. بیرون آمدن از کثرات و قیود و حدود و قیود را کنار گذاشتن و به حقیقت وجود رسیدن. البته نه رسیدن واقعی، رسیدن واقعی عقلانی از نظر عقلانی نه شهودی و مسّی و لمسی بلکه خود عقل بتواند و می‌تواند با تعمّل این کار را بکند. هرچه انسان عقل خود را در این مسئله بیشتر به‌کار بگیرد او ورزیده‌تر می‌شود. نسبت به این سیر قوی‌تر می‌شود و هرچه نگاه به حدود کند صور و پوشش‌هایی را بر عقل خود می‌اندازد و او را محدود می‌کند. حدود و قیود موجب حبس قوای عقلانی ما از حرکت و سیر می‌شود و احتمالاً منظور مرحوم آخوند هم همین مسئله هست که این راه و رسیدن به این حقیقت احتیاج به لطافت سرّ دارد؛ سرّ انسان باید تجرد پیدا کند تا استعداد برای ادراک حقیقت وجود را پیدا کند والاّ دائماً در حال حد و قیود و ضرب و تقسیم است!

    1. . خدا رحمت کند مرحوم آقا سید مرتضی خدا بیامرزدش یک جلسۀ علما در منزل حاج آقا معین بود که آقایان بودند؛ خیلی از ائمۀ جماعت طهران بودند یک قضیه پیش آمده بود یک مسئله‌ای بود هر کسی می‌گفت که نظر بنده این است. ایشان می‌گفت: خب آقایان همه نظرشان را دادند حالا ببینیم نظر خدا چیست!
      تلمیذ: زیارتنامه‌ای که برای حضرت معصومه علیهاالسّلام رسم است که بخوانند از امام رسیده است؟!
      استاد: این زیارتنامه‌ای که هست ظاهراً از امام علی التقی یا امام جواد علیهماالسّلام است، این‌طور که من یک وقتی سندش را می‌دیدم. داریم که آن شخص به حضرت می‌گوید: من در ری هستم و قم می‌آیم حضرت فرمودند که وقتی در قم آمدی برو قبر عمۀ ما را زیارت کن و به این کیفیت وارد شده است و این زیارت خاصی است. این‌طور که یادم هست.
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 401 و 402.
    3. روح مجرد، ص 587.
    4. شرح المنظومة، تعلیقه حسن زاده آملی، ج 2، ص 59:
      مفهومه مِن أعرفِ الأشیاء *** و کُنهه فی غایة الخفاء