
لطافت سرّ و ادراک حقیقت وجود
تفاوت نگاه به وجود و ماهیت در سیر عقلانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «لطافت سرّ» در ادراک حقیقت وجود میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که برای رسیدن به حقیقت توحید، انسان باید از نگاه محدود به ماهیت و قیود اشیاء عبور کند. استاد با تفکیک میان سیر عقلانی و سیر نفسانی، توضیح میدهند که چگونه عقل با رفض کثرات و عبور از حدود، میتواند خود را به حقیقت واحدۀ وجود نزدیک کند. در ادامه، به نقد دیدگاه کسانی پرداخته میشود که جعل را متعلق به ماهیت میدانند و با استدلالهای دقیق عقلی، تفاوت وجود علّی و معلولی را بدون نیاز به انضمام ضمائم تبیین میکنند. در نهایت، این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که ماهیت، حکایتگرِ وجود است و همانند سایه، قوام مستقلی در برابر حقیقت وجود ندارد؛ بنابراین، ادراک صحیح هستی، نیازمند سلب محدودیتهای ذهنی و رسیدن به نگاهی است که در آن، حقیقت وجود در تمامی مراتب، واحد دیده شود.
لطافت سرّ و ادراک حقیقت وجود
2تفاوت وجود علّی با وجود معلولی
فالوجودُ بِما هو وجودٌ و إن لَم یَضِف إلیه شیءٌ غیرُه یکونُ علةً و یکونُ معلولاً و یکونُ شرطاً و یکونُ مشروطاً و الوجودُ العِلّی غیرُ الوجودِ المَعلولی و الوجودُ الشَّرطی غیرُ الوجودِ المشروطی کلُّ ذلکَ بِنفسِ کونِهِ وجوداً بِلا انضمامِ ضمائِمَ.1
وجود بِما هو وجود اگرچه چیزی غیر از او به آن اضافه نشود هم علت است و هم معلول، هم شرط است و هم مشروط، چون همه چیز در عالم عبارت از وجود است اما درعینحال وجود علّی با وجود معلولی تفاوت میکند؛ تفاوت رتبی و تمام اینها بهخاطر وجود است و هیچ احتیاجی به انضمام ضمائم نیست چون کلُّ ما فی الکونِ وهمٌ أو خیالٌ و آنچه که حقیقت دارد وجود است. بنابراین در علیت وجود، خود وجود احتیاج ندارد خارج از حیطۀ هویت خودش چیزی بیاید بهعنوان امر ثالث که نه معلول باشد و نه علت باشد پس یک امر ثالثی باشد و آن به وجود ضمیمه بشود تااینکه حیثیت علیت برای وجود حاصل بشود یااینکه یک امر ثالثی بیاید و شرط برای تأثیر وجود در علت را فراهم کند. غیر از وجود چیست؟!
اشکالات وارده به قائلین تعلق جعل به ماهیت
این افرادی که میگویند: این وجودات این عالم با خدا فرق میکنند با وجود خدا متفاوت هستند با آن هویت وجودی او فرق میکنند، مگر خدا یک کیسه و انبان دارد تا از آن کیسه بردارد و موجودات را خلق کند؟! وجود خدا که با وجود مخلوقات دوتا است؛ خدا که علت است و معلولات هم مخلوقات هستند که معلول هستند و معلوم است که معلول قبل از علت وجود خارجی ندارد خب اینها همه مسلّم است پس این حیثیت علیت به چه تعلق گرفت؟! چه چیزی را خدا دخلوتصرف کرده تااینکه این علیت حاصل شد؟! آیا خدا انبان و کیسهای خارج از ذات خودش دارد که از آن انبان یک تکه برمیدارد زید را خلق میکند از آن انبان یک تکه برمیدارد عمرو را خلق میکند از آن انبان یک تکه برمیدارد جبرائیل را خلق میشود و هکذا! آن انبان چیست و در او چیست؟! اینها همه ثنویت میشود! تمام اینها قائل به اقانیم قدیمه و اصلیه بودن میشود! تمام اینها میشود: شرک و قائل به یزدان و اهرمن بودن! تمام اینها میشود: کفر و قائل به وجودی خارج از ذات پروردگار و جدای از هویت او بودن! و بالنتیجه مسئله کشیده میشود به اعتراف و اقرار به حد در ذات و بالنتیجه امکان او و احتیاج او به غیر؛ یعنی اینها همه توالی فاسد این مسئله است.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 402.
