اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات

تبیین نسبت میان وجود و ماهیت در خلق موجودات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت «جعل» و نحوه تعلق اراده و مشیت الهی به موجودات می‌پردازند. بحث با بررسی سه دیدگاه مشهور فلاسفه پیرامون تعلق جعل به وجود، ماهیت یا صیرورت آغاز می‌شود. ایشان با نقد این آراء، بر این نکته تأکید دارند که اراده الهی به امر عدمی تعلق نمی‌گیرد و از سوی دیگر، تعلق آن به نفسِ وجودِ بسیط نیز مستلزم تحصیل حاصل است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، تبیین می‌شود که جعل در حقیقت به «ماهیت» تعلق می‌گیرد، اما نه ماهیتی که بدون وجود باشد، بلکه ماهیتی که از طریق تصرف در وجود و استخراج از آن، تعین می‌یابد. در پایان، این نتیجه حاصل می‌شود که جعل، اراده مرید برای تحقق صورت ذهنی در خارج است که از طریق دخل و تصرف در مراتب وجود و تبدیل آن به صور نوعیه محقق می‌گردد.

حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات

5
  • بنابراین اصل اول این است که وجود امری است که ثانی ندارد و عدم بر او حاکم نمی‌شود. اصل دوم امتناع تشخص ماهیات بدون دخالت وجود است آیا می‌شود؟ آیا می‌شود یک ماهیت و صورت ذهنیه بدون دخالت در وجود صورت خارجی پیدا کند؟! پس چطور می‌شود به آن موجودٌ بگوییم؟! بالأخره یک [دخل و تصرفی در وجود] می‌خواهد. شما یک خط‌کش درست کنید بدون اینکه در این خشبی که درمقابل شما هست تصرف کنید! درست کنید ببینم! مگر اینکه با هوا درست کنید والاّ برای آن خط‌کشی که باید روی کاغذ بگذارید و با آن خط بکشید باید این خشب را بردارید دست‌کاری کنید، ناصافی‌هایش را ببرید، بالای آن را اره کنید، نجاری کنید و خراطی کنید تااینکه به شکل یک خط‌کشی یا مسطره‌ای که در یک هم‌چنین موقعیت و خصوصیتی هست دربیاید.

  • برگشت جعل جاعل به حالات آن وجود، نه نفس الوجود

  • بنابراین با توجه به این قضیه آنچه که در خارج تحقق پیدا می‌کند خود وجود نیست چون وجود فی‌حدّنفسه اسم و رسم و حد و ماهیت ندارد و از آن‌طرف جعل جاعل به امری که موجود است که تعلق پیدا نمی‌کند چون این تحصیل حاصل می‌شود. اگر خدا بخواهد نفس الوجود را موجود کند تحصیل حاصل می‌شود چون نفس الوجود که خودش است، خودش را که نمی‌تواند موجود کند! پس جعل جاعل به نفس الوجود برنمی‌گردد بلکه به حالات آن وجود برمی‌گردد چطور اینکه ارادۀ خراط و نجار به حالات آن خشب برمی‌گردد حالا یا مفتول است یا خط‌کش است یا یک مجسمه است یا یک شیء دیگر است یا یک دستۀ چکش است یا گوشت‌کوب است یا چماق است هرچه می‌خواهد باشد این حالات و صوری که ممکن است بر این خشب عارض بشود ارادۀ نجار به آن حالات مترتب است، نه به خود خشبیت بنفسه، خود خشب درمقابلش هست آن را می‌خواهد چه‌کار کند؟ هیچ به‌دردش هم نمی‌خورد فقط یک تکه هست و سه چهار کیلو هم وزنش است و هیچ به درد هم نمی‌خورد فقط در اینجا هست ولی [خراط] از همین خشبی که سه چهار کیلو وزن دارد می‌تواند ده‌تا صورت نوعیه بیرون بیاورد و ده صورت نوعیه از این خلق کند! پس ارادۀ نجار که جاعل است به ماهیت تعلق گرفته است! اینجا آن فرق بین مطلب ما و مرحوم صدرالمتألهین است ‌که به‌نظر می‌رسد در اینجا یک‌قدری مسئله پیچیده شده و اگر یک دقت بیشتری روی این قضیه می‌شد شاید بتوانیم بین بعضی از آراء جمع کنیم.