
ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود
تحلیل امکان فقری و تفاوت آن با اعتبارات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود میپردازند. بحث با نقد ادلهای آغاز میشود که امکان را صرفاً یک امر اعتباری و رابطهای ذهنی میان ماهیت و وجود میدانند. استاد با تبیین این نکته که ماهیت فیحدّنفسه اقتضایی برای وجود یا عدم ندارد، به تحلیل جایگاه امکان در نظام هستی میپردازند و تفاوت میان عبادت تجار و عبید با عبادت اولیاء الهی را به عنوان مثالی برای درک بهتر این مراتب مطرح میکنند. در ادامه، با نقد دیدگاههای مشهور، تفاوت میان امکان ماهوی و امکان فقری تبیین میشود. نتیجه نهایی بحث، اثبات این حقیقت است که آنچه موجب استجلاب فیض و جعل از ناحیه پروردگار میشود، نه یک اعتبار عقلی، بلکه حیثیت فقر و افتقار ذاتی است که در متن وجودِ ممکن نهفته است و آن را به سوی جاعل سوق میدهد.
ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود
2ملاک ثواب و نعیم اخروی
پس ملاک برای ثواب و نعیم اخروی عمل برای خدا است و ملاک برای اهواء و آثار دنیویه عمل لِلدنیا است. هر چیزی ملاک هر چیزی که باشد اقتضاء همان را میکند. ماهیت مِن حیثُ هیَ اقتضاء هیچچیز را نمیکند و نفس ماهیت عبارت از همان طبیعت شیء است لا بِشرطِ الوجود و لا بِشرطِ العدم. صد هزار سال هم بگذرد باز هم آن طبیعت میگوید که من نه اقتضاء وجود میکنم و نه اقتضاء عدم میکنم. از طرف جاعل افاضه بشود میگویم که روی چشممان و به قول مرحوم حاج هادی: خانهات آباد! اگر اقتضاء وجود نشود باز هم میگویم که خانهات آباد!
ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ *** چون الف او خود چه دارد هیچ هیچ1 ماهیت از خود چیزی ندارد تااینکه اقتضاء وجود یا عدم کند. بنابراین از آنچه که ملاک برای احتیاج است امکان میماند. آن امکانی که در ماهیت هست همان امکانی که حالت ماهیت و وصفی که آن ماهیت این وصف را نسبت به وجود دارد؛ یعنی وقتی که ماهیت را بالنسبة به وجود ملاحظه بکنیم آن موقع میگوییم که ممکن است موجود بشود و ممکن است موجود نشود. آن ممکن استِ بین ماهیت و وجود میگوید که من مقتضی جعل هستم، من طالب جعل هستم، من ملاک برای کسب فیض هستم، من مدعی برای نزول رحمت هستم و من ادعا میکنم والاّ خود ماهیت فیحدّنفسه اقتضاء برای این مسئله ندارد و واقعیت هم همین است.
تشبیه امکان به عمل اولیاء الهی و صلحاء
ماهیت فیحدّنفسه مقتضی برای جعل نیست و خودش فیحدّنفسه کامل است. ماهیت مثل عمل اولیاء الهی میماند که نه برای ثواب است و نه از روی ترس از عقاب است. امکان مثل عمل صُلحاء میماند؛ میگویند که خدایا این عمل را انجام میدهیم بعد از نماز ظهر یک حورالعین و بعد از نماز عصر دوتا حورالعین [طلبکار هستیم] آنجا هم که عوالم تداخل نیست میگویند که خدایا هر یک نمازی که میخوانیم خلاصه یک حورالعین طلبکار هستیم! یک انفاقی که میکنیم یک درخت در بهشت طلبکار هستیم! یک لا إله إلاّ الله که میگوییم یک نعیم طلبکار هستیم! صلحاء و افراد عامی و متقی این چیزها در ذهن و نیّتشان هست. اگر بگوییم که آقا نماز بخوانید هیچ خبری نیست، نمیخواند! مینشیند یک قل دو قل بازی میکند و نمیآید نماز بخواند!! خدا میگوید که بابا بیا نماز را بخوان ما به تو بسته به هر کسی ﴿فِيهَا مَا تَشۡتَهِيهِ ٱلۡأَنفُسُ﴾2 چیزی میدهیم.
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 41:
ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ *** چون الف کو خود ندارد هیچ هیچ - . سوره زخرف (43) آیه 71. معاد شناسى، ج 3، ص 116:«و در آنجا از هر چه نفوس اشتها کنند موجود است.»
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 41:
