
تحلیل تعلق جعل به ماهیت و وجود
بررسی نسبت میان ماهیت و هستی در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ادله قائلین به تعلق جعل به ماهیت و نقد آن میپردازند. بحث با تبیین تفاوت ماهیت ممکنات با ذات واجبالوجود آغاز میشود و این نکته روشن میگردد که برخلاف واجب که وجود عین ذات اوست، در ممکنات وجود زائد بر ماهیت است. در ادامه، استاد با استفاده از مثالهای ملموس و ساده، تفاوت میان مفهوم ماهیت و نحوه تحقق آن در خارج را تشریح میکنند. ایشان توضیح میدهند که ماهیت بهتنهایی هیچ اقتضایی برای وجود یا عدم ندارد و آنچه موجب تحقق و تعلق جعل میشود، انتساب ماهیت به وجود یا همان فقر وجودی است که باعث میشود عالم برای تحقق آن به کار بیفتد. این جلسه با هدف رفع ابهام از چگونگی تعلق جعل و تبیین دقیق رابطه میان ماهیت و هستی در نظام هستیشناسی فلسفی تدوین شده است.
تحلیل تعلق جعل به ماهیت و وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ادله قائلین به تعلق جعل به ماهیت و نقد آن میپردازند. بحث با تبیین تفاوت ماهیت ممکنات با ذات واجبالوجود آغاز میشود و این نکته روشن میگردد که برخلاف واجب که وجود عین ذات اوست، در ممکنات وجود زائد بر ماهیت است. در ادامه، استاد با استفاده از مثالهای ملموس و ساده، تفاوت میان مفهوم ماهیت و نحوه تحقق آن در خارج را تشریح میکنند. ایشان توضیح میدهند که ماهیت بهتنهایی هیچ اقتضایی برای وجود یا عدم ندارد و آنچه موجب تحقق و تعلق جعل میشود، انتساب ماهیت به وجود یا همان فقر وجودی است که باعث میشود عالم برای تحقق آن به کار بیفتد. این جلسه با هدف رفع ابهام از چگونگی تعلق جعل و تبیین دقیق رابطه میان ماهیت و هستی در نظام هستیشناسی فلسفی تدوین شده است.
تحلیل تعلق جعل به ماهیت و وجود
5جناب حکیم که در اینجا نشستهاند و دارند کتابت میفرمایند آیا میتوانید بگویید که الآن حکیم کتابت نمیکند؟! قلم به این بزرگی را در دستش گرفته و معلوم هم نیست چه دارد مینویسد!! ایشان دارند مطالب را مینویسند و ما هم داریم میبینیم. وقتی که داریم میبینیم، نمیشود اینکه با چشممان داریم میبینیم را انکار کنیم پس کتابت حکیم الآن به شرط وجود است ولی وقتی که ایشان دیگر قلم را برداشت و به همه نشان داد و [گفت که] آنچه که در دست من هست را ببینید من نمینویسم! آنوقت میتوانیم بگوییم: لَیسَ بِکاتبٍ. وقتی که زید را به شرط وجود درنظر بگیرید دیگر نمیتوانید بگویید: زیدٌ لیس بِموجودٍ چون به شرط وجود است ولی در ذات باری اینطور نیست. در ذات باری هیچ آنی نمیشود تصور کرد که وجود از ذات باری بخواهد مخلّیٰ و مبرّیٰ باشد آن حیثیت، حیثیت اطلاقیه میشود و این حیثیت حیثیت مشروطه و تقییدیه به قید وجود میشود.
بنابراین میتوانید خود ماهیت فیحدّنفسه را از وجود سلب کنید پس وجود، ذاتیِ برای ماهیت نیست.(17 وقتی که وجود، ذاتیِ برای ماهیت نشد پس معلوم میشود که جعل تعلق به ماهیت نگرفته است چون اگر جعل تعلق به ماهیت میگرفت دیگر نمیتوانید ماهیت را از خودش سلب کنید و ذاتیِ برای او میشود.
تلمیذ: آن که نفی جعل از وجود نمیکند؟
استاد: نه این به آن کار ندارد و این در اینجا فقط در مقام این هست که جعل به ماهیت نخورد. این به این مقدار است و نفی جعل از وجود نمیکند. آن یک مطلب دیگر است و برای این میگویند که جعل به خود وجود هم نمیخورد چون خود وجود مؤثر است چطور ممکن است خود جعل به وجود بخورد جعل همیشه به امری میخورد که آن امر نیست.
تلمیذ: اینها باید نفی از وجود هم بکنند تا اثبات ...
استاد: آن مسئله مفروغٌ عنه شد! حالا فقط یک ماهیت بیچاره بود که آمدند چهارتا دلیل آوردند برای اینکه جعل تعلق به ماهیت نمیگیرد. آن وجود هم که از اول میدانستیم که جعل به آن تعلق نمیگیرد. صدرالمتألهین میآید فقط در اینجا این را رد میکند که شما که میگویید: جعل به ماهیت تعلق نمیگیرد، حرف بیخود است و دلیل داریم بر اینکه جعل به ماهیت هم تعلق میگیرد و اشکالی هم بار نمیشود. ولی مطلب ما چیز دیگر است! ایشان میگویند که ما قائل به این هستیم که جعل به وجود تعلق میگیرد، نه به حرف شما که میگویید: جعل به اتصاف است و نه به حرف قائلین به اصالة الماهیه که میگویند: جعل به ماهیت تعلق میگیرد. مطلب ما بین الأمرین هست و میگوییم که جعل به وجود تعلق میگیرد، نه به اتصاف چون اتصاف یک امر خارجی است و این اتصاف از تحقق قضیه حاصل میشود و اتصاف یک امر اعتباری است اما جعل یک امر تکوینی است. به ماهیت هم تعلق نمیگیرد بهخاطر اینکه ماهیت چیزی نیست برای اینکه بخواهد جعل به آن تعلق بگیرد و حقیقتی در خارج ندارد که جعل به آن تعلق بگیرد. در تعلق جعل، ماهیت متولد میشود نهاینکه جعل بخواهد به او تعلق بگیرد البته این بنا بر همان کیفیت اصطلاح صدرالمتألهین است. پس جعل به وجود تعلق میگیرد.
