
بررسی دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت
تحلیل نسبت جعل و وجود در مکتب فلسفی بزرگان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاههای بزرگان فلسفه پیرامون اصالت ماهیت و نحوه تعلق جعل به موجودات میپردازند. بحث با بررسی استدلالهای صاحب حکمت الإشراق و مرحوم میرداماد در باب تقدم ماهیت بر وجود آغاز میشود و این پرسش مطرح میگردد که چگونه میتوان میان وحدت وجود و کثرت تعینات خارجی جمع کرد. در ادامه، ضمن اشاره به دشواریهای عقلی در درک این مسئله، به تفاوت دیدگاههای فلسفی با مکتب وحی در تبیین رابطه خالق و مخلوق پرداخته میشود. استاد با نقد استدلالهای مطرح شده، به بررسی اشکالات مرحوم آخوند بر این مبانی میپردازد و نشان میدهد که چگونه تفاوت در تعابیر، گاهی موجب سوءتفاهم در فهم واقعیتِ جعل میشود. در نهایت، این جلسه با هدف روشنسازی مرز میان جعل به ماهیت و صیرورت وجود، مخاطب را به تأمل در عمق مبانی هستیشناختی دعوت میکند.
بررسی دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت
1درس پانصد و ششم
توجیه کلام و نظر بزرگانِ قائلین به اصالت ماهیت (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و احتجَّ صاحبُ الإشراقِ فی المُطارحاتِ عَلى مَجعولیةِ الماهیاتِ بِالجعلِ البَسیطِ بِأنّ الوجودَ لمّا کانَ مِنَ الأمورِ الاعتباریةِ فَلا یَتقدمُ العلةُ عَلى مَعلولِها إلاّ بِالماهیةِ فَجوهرُ المعلولِ ظِلٌّ لِجوهرِ العلّةِ و العلةُ جوهریتُها أقدَمُ مِن جوهریةِ المعلولِ.1
بهنظر میرسد مطلبی که مرحوم آخوند در اینجا مطرح کردهاند همچنین ارتباطی با بحث ندارد و باید این را در بحث تعلق جعل به ماهیت مطرح کنند. دو دلیل راجع به قضیۀ تعلق جعل به ماهیات، نه به وجود مطرح کردهاند؛ یکی از صاحب حکمت الإشراق آوردهاند و ذکر کردهاند و دلیل دیگر از استادشان است چون صاحب حکمت الإشراق و همینطور مرحوم میرداماد قائل به اصالت ماهیت بودند، نه اصالت وجود!
البته کیفیت اصالت وجود و اصالت ماهیت در بیانات آنها متفاوت بوده است همانطوریکه کراراً نسبت به این مسئله عرض کردم که اعتقاد من بر این است که قائلین به اصالت ماهیت از بزرگان، نهاینکه در این عالم قائل به وجود نبودهاند بلکه از آن جایی که وجود را منحصر در ذات پروردگار میدیدند، بنابراین چیزی جز ذات پروردگار مشاهده نمیکردند تااینکه بخواهند اصالت را به آن بدهند! از این نقطهنظر این قضیه بر بعضی دشوار آمده است و نتوانستهاند کلام آنها را هضم کنند و آنها را به اصالة الماهوی بودن متهم کردهاند! خب کسی مثل مرحوم میرداماد با یک همچنین موقعیتی نمیگوید: تمام آنچه که در عالم هست پندار، اعتبار، توهم و خیال است و وجود منحصر به ذات پروردگار است و بین ذات پروردگار و آنچه که در عالم، مظاهر آن ذات هست یک حجاب و پردهای انداختهاند و اصلاً بهطورکلی از نظر هوهویتی نهتنها از نظر ماهیتی که خب بین مظاهر و آن مُظهِر تفاوت وجود دارد بلکه از نقطهنظر خود هوهویت و تعین خارجی هم بین اینها تفاوت وجود دارد. پس آن حیثیت تعلق چگونه میشود؟! ربط چگونه برقرار میشود؟! خدای متعال که ماهیت ندارد و شما هم که در اینجا وجود ندارید، پس اینها چه ربطی به همدیگر دارند که این از ناحیۀ او چطور تقرر و تثبت پیدا کرده است؟! ادراک این مسئله خیلی مشکل است که این مطلب را به این کیفیت مطرح کنیم بلکه آنچه را که بهنظر میرسد که این بزرگان در مسئلۀ اصالت ماهیت یا اصالت وجود مطرح کردهاند نهاینکه اینها در این عالم قائل به وجود نبودهاند بلکه از آنجایی که این وجود را وجود ظلی و تبعی میدیدند، لذا ارزش و اعتباری درقبال آن وجود حیّ قیوم برای این موجودات قائل نبودند! منتها اسمش را اصالت ماهیت و امثالذلک گذاشتهاند ولی استدلال آنها نسبت به اصالت ماهیت تقریباً شبیه همان استدلال ما نسبت به تعلق جعل است و تفاوتی ندارد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 405.
