
حقیقت حیات و اتصاف ذات به اوصاف کمالی
بررسی تلازم وجود و حیات در ذات پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه اوصاف کمالی ذات پروردگار و نحوه اتصاف ذات به این اوصاف میپردازند. بحث با تحلیل معنای احدیت و واحدیت آغاز شده و با نقد دیدگاههایی که اتصاف ذات به اوصافی نظیر حیات را موجب تنزل مقام هوهویت میدانند، ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه در مسائل فلسفی، اجماع جایگاهی ندارد و باید به واقعیت هستی نگریست، حیات را به معنای استمرار بقای ذات دانسته و آن را وصفی لاینفک از حقیقت وجود معرفی میکنند. در ادامه، تلازم میان وجود و حیات تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که سلب حیات از ذات، مستلزم حکم به عدم است. این جلسه با هدف روشنسازی این حقیقت که اوصاف ذاتی، عین ذات بوده و هیچگونه جدایی یا تنزلی در مقام اتصاف آنها رخ نمیدهد، به پایان میرسد.
حقیقت حیات و اتصاف ذات به اوصاف کمالی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه اوصاف کمالی ذات پروردگار و نحوه اتصاف ذات به این اوصاف میپردازند. بحث با تحلیل معنای احدیت و واحدیت آغاز شده و با نقد دیدگاههایی که اتصاف ذات به اوصافی نظیر حیات را موجب تنزل مقام هوهویت میدانند، ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه در مسائل فلسفی، اجماع جایگاهی ندارد و باید به واقعیت هستی نگریست، حیات را به معنای استمرار بقای ذات دانسته و آن را وصفی لاینفک از حقیقت وجود معرفی میکنند. در ادامه، تلازم میان وجود و حیات تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که سلب حیات از ذات، مستلزم حکم به عدم است. این جلسه با هدف روشنسازی این حقیقت که اوصاف ذاتی، عین ذات بوده و هیچگونه جدایی یا تنزلی در مقام اتصاف آنها رخ نمیدهد، به پایان میرسد.
حقیقت حیات و اتصاف ذات به اوصاف کمالی
11تلمیذ: چون فعل است.
استاد: احسنت! این فعل مستند به ذات است پس ذات اعلىٰ از این مرتبۀ وصف است چون ممکن است شما صحبت کنید و ممکن است صحبت نکنید و در هردو حال ذات، ذات است. یک وقت همین ذات در مقام تکلم است، یک وقت در مقام تفکر است، یک وقت در مقام ضحک است، یک وقت در مقام اکل است و یک وقت این ذات در مقام نوم است و تمام این اوصافى که ذات دارد، ذات اعلیٰ از اوصافش است ولى صحبت ما این است که آن کسانى که مىآیند و مىگویند که ذات در مقام احدیت پایینتر است به چه اعتبارى این حرف را مىزنند؟! اگر به صرف اعتبار است که تکلم در مقام ذات و وجود مقام اعتبار نیست و مقام واقع است! اصلاً بحث فلسفى بحث اعتبار نیست!
تلمیذ: در عالم لفظ...
استاد: لفظ چیست؟ پس خود وجود هم اعتبار است.
تلمیذ: یک وقت انسان به ذات توجه دارد و به همین اوصاف ملازمۀ با ذات توجه ندارد وقتی به اوصاف ملازم توجه دارد به ذات توجه ندارد.
استاد: ببینید بحث توجه یک بحث است و بحث تنزل ذات از مرتبۀ خودش به مرتبۀ واحدیت بحث دیگر است این دو مسئله است. اعتبار ذات به یک نحوه از مراتب، یک مطلب است و اعتبار ذات در مقام ذهنیت و خیال یک مرتبۀ دیگر است. همیشه فیلسوف و متفکر و حکیم وقتى که نگاه به یک حقیقت شىء مىکند به واقع آن نگاه مىکند نهاینکه این درقبال آن چه اعتبار گرفته است! مسائل فلسفى که مسائل اعتبار نیست. الآن در اینجا همه مثل همدیگر هستیم و ما اعتباراً یک نفر را رئیس مىگوییم آقا شما رئیس هستید این اعتبار است! فردا این ریاست را از او سلب مىکنیم و به یک نفر دیگر مىدهیم. حالا در اینجا مىتوانید بگویید که بله، ما در اینجا آمدیم خود شخص را به یک نظره نگاه مىکنیم و ریاستش را به یک نظرۀ دیگر نگاه مىکنیم این درست است چون اعتبار دست ما هست ولی دیگر نظره به ذات در دست حکیم نیست که بگوید که من اینطوری به آن نگاه مىکنم یا آنطوری نگاه مىکنم. اینطور نگاه میکنم که دست شما نیست! شما نمیتوانید وقتى که آب، آب است بگویید که من به این بهعنوان شیره نگاه مىکنم. نه آقاجان بیخود نگاه میکنی این آب است و شیره نیست. بله، حکیم باید نسبت به واقع نظره و فکر خود را تصحیح و نزدیک کند که آنچه را که در واقع هست با آنچه را که بیان مىکند حد الإمکان انطباق داشته باشد. حالا صحبت ما این است که آن کسانى که مىگویند: اتصاف ذات حتى به حیات موجب تنزل ذات از موقعیت و مرتبۀ خودش به مقام اتصاف است آیا این با بیانى که گفتیم صحیح است یا صحیح نیست؟
