اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت اتصاف ذات به اوصاف کمالیه

بررسی تفاوت مفاهیم اعتباری با واقعیت‌های تکوینی در فلسفه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان امور اعتباری و واقعیت‌های حقیقی در فلسفه می‌پردازند. بحث با تفکیک میان اتصاف در عالم اعتبار که تابع ذهن معتبِر است و اتصاف در عالم واقع که مبتنی بر حقیقت خارجی است، آغاز می‌شود. استاد با نقد برخی دیدگاه‌ها در باب تنزل ذات به واسطه اتصاف به اوصافی چون وحدت یا حیات، بر این نکته تأکید می‌کنند که مفاهیم ذهنی اگرچه متعددند، اما این کثرت مفهومی لزوماً به معنای انفکاک مرتبه در ذات باری‌تعالی نیست. در ادامه، سیر بحث به این سمت می‌رود که چگونه ذات باری‌تعالی در مقام بساطت و صرافت، واجد تمامی کمالات است و این اوصاف در مرتبه ذات، عین یکدیگرند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که اختلاف مراتب در ظهورات، نباید با اختلاف در خودِ حقیقتِ ذات خلط شود و ذات در عین بساطت، منشأ تمامی کمالات است.

حقیقت اتصاف ذات به اوصاف کمالیه

2
  • آیا این معتبِر می‌تواند در هنگام اتصاف آن شخص مجتهد به مرجعیت به علم او اضافه کند؟! دقت کنید چه می‌خواهم بگویم! این مثال همین‌طوری آمد و دیدیم که بد نیست دنبالش را بگیریم و ادامه دهیم. آیا می‌تواند به این اضافه کند؟! یعنی فرد در یک مرتبه و نقطه از علمیت و احاطۀ به استنباط و استخراج منابع اجتهاد قرار دارد که وقتی آن جمع می‌بینند که این مقدار برای مرجعیت کفایت نمی‌کند افاضه کنند؛ به افاضۀ اشراقیت این موقعیت و مرتبۀ این فرد را بالا ببرند در یک حدّی که مقتضی برای مرجعیت در ایشان وجود پیدا کند. نه، این کار را نمی‌توانند بکند. چه کسی این کار را می‌تواند بکند؟! فقط رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم می‌تواند این کار را بکند که امیرالمؤمنین می‌فرماید: «وَ لَقَد کُنتُ أتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصیلِ أثَرَ أُمِّهِ؛1 حضرت برای من ابوابی از علم را فتح می‌کرد ‌که از هر بابی هزار باب فتح می‌شد!»2 و امیرالمؤمنین این را نسبت به امام حسن و امام حسین همین‌طور، و نسبت به افرادی که از شیعیان خالص و از حواریون هستند هم این کار را انجام می‌دهند یعنی به‌واسطۀ آن ارتباط باطن افاضه و اضافه می‌آید و به علم اضافه می‌کند.

  • ولی در مسائل ظاهریه این معتمرات و کنفرانس‌ها و اجتماعات نمی‌تواند اضافه و افاضۀ علمیه در شخص بکند و او را از یک مرتبه از علم به مرتبۀ علیا ارتقا بدهد تا به‌واسطۀ ارتقا به مرتبۀ علیا مستعد و مستأهل برای مرجعیت باشد. نمی‌تواند این کار را بکند. اگر مصالح و مفاسد دنیوی اقتضا بکند حتی غیر متجزی را هم به مقام مرجعیت می‌رسانند! آیا افراد در خلع این مسئله می‌توانند تصرف کنند و به‌واسطۀ آن تصرف و اعتبار عدم المرجعیه، این اعتبار عدم المرجعیه موجب بشود که آن از مرتبۀ خودش به مرتبۀ تقلید تنازل پیدا بکند؟ نه، نمی‌توانند این کار را بکند. یک فرد نمی‌تواند در خلع مرجعیت در نفس تصرف علمی کند و به‌واسطۀ این خلع، او از مرتبۀ اجتهاد به مرتبۀ تقلید تنزل پیدا کند. بنابراین چرا قضیه این‌طور است؟ چون دو مطلب در اینجا مورد توجه قرار گرفته است:

    1. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 300.
    2. . الکافی،‌ ج ۱، ص ۲۹6.