
حقیقت وجود و مراتب آن
تبیین نسبت میان وجود بالصرافه و تعینات محدود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت وجود و مراتب آن میپردازند. بحث با بررسی جایگاه وجود بالصرافه و بساطت آن آغاز میشود؛ وجودی که در عین صرافت، در تمامی مظاهر و تعینات ساری و جاری است. در ادامه، ایشان با نقد برخی برداشتهای ذهنی از مفهوم اطلاق، به بررسی نسبت میان وجود بالصرافه و وجودات محدود میپردازند و توضیح میدهند که چگونه حقیقت وجود، بدون نیاز به قیود اضافی، تمامی تعینات را دربر میگیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون حدوث ذاتی و قِدم زمانی، تفاوت میان مراتب احدیت و واحدیت، و چگونگی ظهور صفات ذاتیه در ذات باری تعالی مورد واکاوی قرار میگیرند. در نهایت، ایشان با تأکید بر وحدت در ذات، اسم، صفت و فعل، نتیجه میگیرند که تمامی مراتب وجود، ظهورات همان حقیقت واحد هستند و هیچگونه انفکاکی میان ذات و صفات آن متصور نیست.
حقیقت وجود و مراتب آن
3گاهی آن وجود بالصرافه و بسیط بهصورت مجردات درمیآید مانند: عقول مجرده، ارواح مجرده، عوالم ابداعیات، عوالم منفصله و مفارقات که اینها بروزات و ظهورات وجود هستند که به شکل محدود در مرتبۀ تجردی با حفظ تجرد ظهور پیدا میکنند. گاهی اوقات این وجود، استعداد آن را دارد که با حفظ تجرد و صرافت و اطلاقیت خود بهصورت ماده و ماهیات مادی درمیآید و عجیب است که این وجود ازنظر استعداد چگونه میتواند در دو شکل متفاوت و دو قسم مختلف از نقطهنظر ماهیت دربیاید؟! حالا کیفَ به ماهیات مختلفۀ عرضیه و ماهیات مختلفۀ طولیه که در هرکدام از این سلسلۀ طولیه یک عرض وسیع لایتناهی از انواع مختلفۀ ماهیات وجود دارد. در حیوانات، جمادات، نباتات، در عالم اجرام، در عالم غیر اجرام، اجرام لطیفه مانند: نور و اشعهها و امواج که اینها اجرام هستند منتها اجرام لطیفه هستند و سنگین نیستند! اینها با کیلو و باسکول [وزن نمیشود] ولی بالأخره اینها جرم هستند و انرژی دارند و روشنایی میدهند و اجرام دیگری هم داریم که این اجرام دارای ثقل هستند و حالا ثقل اینها از کجا آمده است و آیا تراکم آن انرژیها موجب تشکل ماده و صورت شده است؟! این دیگر مباحث فیزیکی است که خیلی از اینها چرتوپرت و چرندوپرند است و بعضی از اینها قابل قبول است.
علیٰکلّحال کسی نتوانسته است به حقیقت اشیاء علم پیدا کند و کسی نمیتواند به ماهیت اشیاء اطلاع پیدا کند و همۀ این مطالبی که گفتهاند براساس فرض و گمان است مانند: مسائل نسبیت که اینها هیچ اصل و سندی ندارند و چیزی [نیست] و صرفاً تخیلاتی است که اینها براساس تخیلاتشان این مسائل را بنا نهادهاند. بعضی از قوانین و فرمولها براساس تجربه و قواعد منطقی است ولی اغلب اینها تخیلات و فرضیههایی است که با گذشت زمان و تجربههای مختلف، این فرضیه جای خود را به فرضیۀ دیگر میدهد.
