
حقیقت وجود و مراتب آن
تبیین نسبت میان وجود بالصرافه و تعینات محدود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت وجود و مراتب آن میپردازند. بحث با بررسی جایگاه وجود بالصرافه و بساطت آن آغاز میشود؛ وجودی که در عین صرافت، در تمامی مظاهر و تعینات ساری و جاری است. در ادامه، ایشان با نقد برخی برداشتهای ذهنی از مفهوم اطلاق، به بررسی نسبت میان وجود بالصرافه و وجودات محدود میپردازند و توضیح میدهند که چگونه حقیقت وجود، بدون نیاز به قیود اضافی، تمامی تعینات را دربر میگیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون حدوث ذاتی و قِدم زمانی، تفاوت میان مراتب احدیت و واحدیت، و چگونگی ظهور صفات ذاتیه در ذات باری تعالی مورد واکاوی قرار میگیرند. در نهایت، ایشان با تأکید بر وحدت در ذات، اسم، صفت و فعل، نتیجه میگیرند که تمامی مراتب وجود، ظهورات همان حقیقت واحد هستند و هیچگونه انفکاکی میان ذات و صفات آن متصور نیست.
حقیقت وجود و مراتب آن
1درس پانصد و دوازدهم
ذو مراتب بودن وجود
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم1
در بحث امروز دیگر راجع به مطالب گذشته [مطلبی بیان نمیکنیم] و به آن مسئله نمیپردازیم چون از جلسۀ بعد که میخواهیم بحث قدرت و علم را شروع کنیم که صفات ذاتیه است، طبعاً مطلب ناتمام میماند. راجع به مسائل گذشته بهنظر رسید آنچه را که درصدد آن بودیم الحمدلله رفقا مسئله را دریافتند و به آن مقصود و منظور ما رسیدند منتها نکتهای که برای بعضی هنوز جای اشکال دارد و بهنظر میرسد که آن نکته باعث شده است که نسبت به خود مرتبۀ تکوینی و مسئلۀ ذهنی یک خلط در اینجا بهوجود بیاید، باز یک مقداری آن نکته را توضیح بدهیم تااینکه بهطورکلی شبههای در این مسئله نباشد.
تصور سه مرتبه برای حقیقت ذات باری تعالی
خدمت رفقا عرض شد که برای حقیقت ذات باری تعالی سه مرتبه درنظر گرفته شده است؛ یک مرتبه، مرتبۀ لا مرتبهای است؛ مرتبهای که در آن مرتبه ذات لابشرط لحاظ میشود و همان وجود بالصرافه و بسیط است که آن وجود بالصرافه و بسیط نهتنها قائم به ذات و هویت خودش هست بلکه آن وجود در همۀ مظاهر؛ چه مظاهر مجرده و چه مظاهر مادیه سریان و جریان دارد؛ یعنی اگر بخواهیم وجود ذات باری تعالی را از نقطهنظر هویت و تعین خارجیه لحاظ کنیم باید به این نحو وجود معتقد باشیم که وجودی است که در عین صرافت و بساطت خود ...
یعنی این عبارت تازه یک عبارت نارسایی است چطور اینکه خیلیها این کلمات و عبارات را استفاده و استعمال کردهاند! ولی خیال میکنم که عبارت، عبارت قاصری است؛ وجودی که در عین صرافت و بساطت خود نسبت به همۀ مظاهر و تعینات هم ساری و جاری است. واقعیت خارجی آن همین است. بله، وجود در عین صرافتی که دارد، در همۀ تعینات و مظاهر نفوذ دارد و بلکه وجود خارجی آنها چیزی جز این وجود بالصرافه و ظهورات این وجود بالصرافه نیست. اما این نکتهای که در اینجا باید روی آن توجه کرد و نکتۀ دقیقی است این است که وجود بالصرافهای که در عین صرافت خود در همۀ مظاهر ساری و جاری است، مگر غیر از صرافت چیز دیگری نیاز است برای اینکه ساری و جاری باشد تااینکه بخواهیم یک قیدی بیاوریم تا آن قید موجب بشود که این وجود بالصرافه در تعینات هم جاری باشد و حجابی بین او و سایر تعینات وجود نداشته باشد؟! خود بالصرافهای که میگوییم یعنی همین! خود اینکه میگوییم: وجود بالصرافه؛ یعنی همین، دیگر نیاز نیست بگوییم که وجود بالصرافه که از خصوصیات او این است که در عین صرافتی که دارد، همۀ تعینات؛ چه مجرده و چه مادیه را در زیر پر خودش میگیرد و در زیر نفوذ خودش قرار میدهد! اصلاً معنای بالصرافه بودن یعنی همین! اگر ما این قید را هم نیاوریم، نفس گفتن وجود بالصرافه مساوی با سریان این وجود در همۀ تعینات است! با نفس گفتن وجود اطلاقی، مسئله تمام شد و دیگر احتیاج به چیز دیگری ندارید! نفس گفتن وجود بالبساطه و بسیط الحقیقه، خود همین یعنی سریان! آن قید، قید اضافی میشود؛ یعنی آن قید دیگر قید توضیحی است نهاینکه قید، قید تحدیدی است و باعث ایجاد حدیت یا رسمیت در محدودۀ ماهوی وجود میکند.
- . همشهری شما یک کتابی در مورد سلمان فارسی نوشته است و در آن کتاب گفته است که ایشان از حضرت ابوالفضل علیهالسّلام بالاتر است! یک کسی نقل میکرد ـ این قضیه واقعی است و شوخی نیست ـ و میگفت: در زمان شاه در یکی از مساجد خیابان شوش طهران که امام جماعت آنجا هم آدم بدی نبود، یکی از این آخوندهای امروزی در دههای منبر میرفت و صحبت میکرده است و زیربنای مسئلۀ خمس را زده بوده است و گفته بوده است که اصلاً معلوم نیست که خمس چیست و ساختگی است! البته یک روایتی هم داریم ولی ارتباطی به این مسئله ندارد و اینها به همان استناد میکنند! خلاصه او از منبر پایین آمده بود و وقتی رفته بود، پیشنماز مسجد خیلی ناراحت شده بود و اطرافیان میگفتند که این مسئله خطرناک است و خطر جدی است و چون زیربنای مسئلۀ خمس را زده است دیگر دنیا به آخر رسیده است! یک لاتی آنجا بوده که از همین دوروبریهای طیب بوده است، میگوید: حاج آقا ما مسئلۀ خمس و اینها را نمیفهمیم، خودتان باهم تسویهحساب کنید! اگر راجع به امام حسین علیهالسّلام چیزی بگوید، روی همان منبر [حسابش را میرسیم]! خمس و زکات را خودتان باهم حلوفصل کنید، ما کاری نداریم ارتباطی به ما ندارد! در مورد این قضیه هم باید او را دست حضرت ابوالفضل علیهالسّلام بدهیم!! خلاصه گفت: این بحثها را خودتان باهم انجام بدهید، ما چیزی متوجه نمیشویم.
یکدفعه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بهطور جدی میفرمودند: این دینی هم که الآن [باقی] مانده است، از صدقه سر این لاتها و باباشملها مانده است! اگر کار دست این روحانیون و آخوندها بود، این یک ذره هم از دین اسلام نمانده بود! اگر قرار باشد که کسی برای امام حسین علیهالسّلام سینه بزند، همینها هستند، آخوند که سینه نمیزند! آنها فقط مسجد درست میکنند که موقعیت خودشان بالا برود و رو بیاید! کسی که وسط میآید و یا حسین میگوید، همین مردم عوام هستند! مرحوم آقا سید مهدی شیرازی در کربلا به حرمت قمهزنی فتوا داده بود، این فتوا پخش شد و یک عده از همین جوانهای کربلا پیش او رفتند و به او گفتند: اگر میخواهی خمس و سهم امام به تو برسد، با امام حسین علیهالسّلام درنیفت! والاّ تو که سهل است، بابا و جدّ تو را کنار میگذاریم و قمۀ خودمان را میزنیم!! او گفت: هر کاری میخواهید بکنید کاری به کار شما نداریم!
- . همشهری شما یک کتابی در مورد سلمان فارسی نوشته است و در آن کتاب گفته است که ایشان از حضرت ابوالفضل علیهالسّلام بالاتر است! یک کسی نقل میکرد ـ این قضیه واقعی است و شوخی نیست ـ و میگفت: در زمان شاه در یکی از مساجد خیابان شوش طهران که امام جماعت آنجا هم آدم بدی نبود، یکی از این آخوندهای امروزی در دههای منبر میرفت و صحبت میکرده است و زیربنای مسئلۀ خمس را زده بوده است و گفته بوده است که اصلاً معلوم نیست که خمس چیست و ساختگی است! البته یک روایتی هم داریم ولی ارتباطی به این مسئله ندارد و اینها به همان استناد میکنند! خلاصه او از منبر پایین آمده بود و وقتی رفته بود، پیشنماز مسجد خیلی ناراحت شده بود و اطرافیان میگفتند که این مسئله خطرناک است و خطر جدی است و چون زیربنای مسئلۀ خمس را زده است دیگر دنیا به آخر رسیده است! یک لاتی آنجا بوده که از همین دوروبریهای طیب بوده است، میگوید: حاج آقا ما مسئلۀ خمس و اینها را نمیفهمیم، خودتان باهم تسویهحساب کنید! اگر راجع به امام حسین علیهالسّلام چیزی بگوید، روی همان منبر [حسابش را میرسیم]! خمس و زکات را خودتان باهم حلوفصل کنید، ما کاری نداریم ارتباطی به ما ندارد! در مورد این قضیه هم باید او را دست حضرت ابوالفضل علیهالسّلام بدهیم!! خلاصه گفت: این بحثها را خودتان باهم انجام بدهید، ما چیزی متوجه نمیشویم.
