
ماهیت قدرت و نسبت آن با حیات و ذات
تحلیل فلسفیِ تلازمِ قدرت با وجود و نقد اوهام انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه صفت «قدرت» در نظام هستی میپردازند. بحث با تعریف قدرت به عنوان تواناییِ ذات بر استدامه و ایجاد تغییر در آثار وجودی آغاز میشود و با استدلال بر اینکه قدرت از اوصاف انتزاعی و لاینفکِ ذات است، ادامه مییابد؛ به گونهای که سلب قدرت از ذات، مساوق با سلب خودِ ذات است. در ادامه، استاد با عبور از مباحث انتزاعی، به نقدِ نگاهِ عرفی و خیالیِ انسانها نسبت به تعلقات دنیوی و مرگ میپردازند. ایشان با تأکید بر اینکه بسیاری از دلبستگیها و رفتارهای ما در مواجهه با حوادث، نه برخاسته از حقیقتِ وجودی، بلکه ناشی از اوهام و تخیلات نفسانی است، مخاطب را به بازنگری در نوعِ ارتباط با خود و جهان پیرامون دعوت میکنند. این جلسه در نهایت با تبیینِ تفاوتِ نگاهِ اولیاء الهی با نگاهِ عامیانه به هستی، به پایان میرسد.
ماهیت قدرت و نسبت آن با حیات و ذات
2میگوییم: این شجر قادر بر این تغییروتحول هست. بناءًعلیٰهذا مسئلۀ قدرت آن مسئلهای است که حکایت از یک امری در وجود شیء میکند، یک استعدادی در وجود شیء میکند که بهواسطۀ آن استعداد ـ استعداد نه به معنای استعداد مصطلح عدم الفعلیه بلکه به معنای آن توان و تحمل این تغییروتبدل که همان استعداد فعلی است ـ میتواند امری را از مرحلۀ بالقوه مبدل به مرتبۀ فعلیت کند و همینطور میتواند نسبت به خود نفس وجود شیء، آن شیء را در آن مرتبۀ هوهویتی خودش ابقاء کند، به آن مسئله قدرت میگویند.
بنابراین در هرجا که ما فرض حیات در اشیاء کردیم در آنجا مسئلۀ قدرت هست. حیات بدون قدرت امکان ندارد. سلب قدرت از یک شیء با لحاظ حیات در او، سلب حیات از اوست. وقتی که یک شیء بر دوام خود قدرت ندارد ـ البته از نقطهنظر ظاهری ـ مثلاً شما تصور بکنید یک جسدی را که در روی زمین افتاده است چرا شما به او میگویید: این جسد مرده است؟! چرا آن حیات را از این جسد و جسم سلب میکنید؟! بهخاطر اینکه قادر به ابقاء و استمرار وضع فعلی خود نیست. اگر چند روز بماند متلاشی میشود. آن علل و عوامل جانبی و جوّی و مادی در او اثر سلبی میگذارد.
بنابراین اگر یک بدن که نفس به او تعلق گرفت در روی زمین باشد از این نقطهنظر حیات به او اطلاق میکنیم که در آن بدن این امر تحقق پیدا نمیکند. اگر ده سال هم در روی زمین بماند، ده سال هم در این عالم باشد، این به جای خودش هست و زنده است و نفس میکشد و بهحسب عادی و بهحسب ظاهر طوری نیست و مسئلهای اتفاق نمیافتد ولی در جسد اینطور نیست. جسد وقتی که در روی زمین بیفتد دیگر حرکت ندارد و ادامه و استمرار وضع فعلی دیگر برای او مشکل خواهد شد تااینکه بعداً اصلاً بهطورکلی متلاشی بشود. این را قدرت میگویند. از این نظر مسئلۀ قدرت خیلی در صفات شیء جای بحث ندارد و آنچه که بیشتر جای بحث دارد مسئلۀ علم است. هر شیئی که تعین خارجی داشته باشد ـ چه تعین مادی و چه تعین جوهری ـ این شیء در بقاء خودش به آن عاملی که موجب بقاء خودش میشود یا موجب تصرفات در وجود و یا آثار وجودی میشود به آن عامل قدرت میگویند.
