اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مهار نفس در مسئولیت‌های اجتماعی

نقش توحید و ولایت در پیشگیری از استکبار و انانیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چالش‌های درونی انسان هنگام پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی و ریاسات می‌پردازند. بحث با تحلیل ریشه‌های روانیِ استکبار و توحش در جوامع بشری آغاز شده و به این نکته کلیدی می‌رسد که نفس انسان در مواجهه با قدرت و جایگاه، به‌سرعت دچار انانیت و خروج از مرزهای اخلاقی می‌شود. استاد با تأکید بر اینکه تنها راه مهار این طغیان، پایبندی به توحید و اتکای به ولایت است، راهکارهای عملی برای حفظ سلامت نفس در حین انجام وظایف را ارائه می‌دهند. در ادامه، اهمیتِ داشتنِ نگاهِ تکلیف‌محور به‌جای ریاست‌طلبانه و ضرورتِ آمادگی برای کنار رفتن از مسئولیت در صورتِ احساسِ خطر برای نفس، مورد بررسی قرار می‌گیرد. در نهایت، این جلسه به مخاطب می‌آموزد که چگونه با تمرکز بر عبودیت و بی‌توجهی به قضاوت‌های بیرونی، از آفت‌های روانیِ ناشی از مسئولیت‌پذیری در امان بماند.

مهار نفس در مسئولیت‌های اجتماعی

8
  • آن‌وقت این [شخص] متوجه می‌شود که بعضی از راه‌هایی را که اتخاذ کرده است گرچه به نظرش هم راه درستی است ولکن راه درستی است که عواقبی دارد. راه درستی است که تبعات دارد لذا آنها را کنار می‌گذارد و راهی بدون تبعات، بدون عواقب، بدون اضطراب، بدون تشتت افکار و بدون ازدیاد خیال را در پیش می‌گیرد چون هر کاری که انسان انجام دهد در خارج مولد خیال است دیگر. عجب! این آقا که این کار را کرد به‌خاطر این بود، حالا اصلاً بندۀ خدا نظر هم ندارد و در ذهنش هم نیست ولی کار، کار مولد وهم است! دستگاه تولید، کارخانه اصلاً دائماً وهم و خیال تولید می‌کند.

  • لذا انسان باید کاری انجام دهد که آن دستگاه مولد دیگران کمتر کار کند. بالأخره که آدم نمی‌تواند جلوی وهم دیگران را بگیرد، جلوی خیال را نمی‌تواند بگیرد ولی نحوه‌ای کار انجام دهد که خیال کمتر باشد، وهم کمتر باشد و انسان می‌تواند این کار را انجام دهد.

  • یک مثال برای شما می‌زنم؛ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان سابق افراد را به مسئولیت جلسات و امثال‌ذلک وامی‌داشتند، بعضی از این افراد وقتی که مسئول جلسه بودند خیال می‌کردند حالا به آنها سمتی داده شده است! ـ خیلی از رفقا در همان زمان سابق برای آنها سؤال می‌شد. شما تابه‌حال مسئول نشدید؟ ای‌دادبیداد من هم نشدم، ما دوتا باهم نشدیم! ـ خیال می‌کرد که آن مسئولیتی را که به او دادند این یک گل سرسبدی در میان این جمع است که الآن گفتند که ایشان مثلاً مسئول فلان جلسه باشد! این بندگان خدا نمی‌فهمیدند که این مسئولیت فقط یک مسئولیت است، مسئولیتی که اگر به‌حسب ظاهر باشد انسان باید از آن به آن‌طرف کرۀ زمین فرار کند ولی حالا چون از طرف یک ولیّ خدا داده می‌شود دیگر نمی‌شود فرار کرد ولی این حالت را باید داشته باشد که مسئولیتی که به او داده شده، باید به خدا پناه ببرد و به آن‌طرف فرار کند به‌طوری‌که اگر در یک لحظه ولیّ خدا او را بین قبول یا عدم قبول مردد بگذارد باید بگوید که خدا خیرتان دهد، این را به دیگری بدهید. باید این حالت را همیشه در دلش زنده نگه دارد و برای زنده نگه داشتن این حالت باید کارهایی را در جلسه انجام دهد که او را به این سمت نزدیک کند نه‌اینکه بنشیند [و بگوید که] قرآن را بیاورید به او بدهید! برو پی کارت مرتیکه! کتاب را بیاورید، شما فلان شعر را بخوانید! خودش بلند می‌شود مثل آدم قرآن را برمی‌دارد [و می‌گوید که] بفرمایید! جلوی افراد می‌گذارد. این می‌شود آدم!