اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین مبنای اصالت ماهیت و تعلق جعل

نقد دیدگاه‌های اعتباری در تبیین موجودیت اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبنای احتجاج قائلین به اصالت ماهیت و کیفیت تعلق جعل به ماهیات می‌پردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز می‌شود که ماهیت در هویت ذاتی خود نیازی به جاعل ندارد و آنچه در مقام بروز و ظهور خارجی رخ می‌دهد، تغییری است که با تعلق جعل و مشیت الهی حاصل می‌شود. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه کسانی که وجود را امری اعتباری و صرفاً یک نام‌گذاری می‌دانند، به تبیین حقیقت مشککه وجود و تفاوت آن با امور انتزاعی پرداخته شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های روشن، تفاوت میان وجود رابطی و استقلالی را تشریح کرده و بر این نکته تأکید می‌ورزند که تمام مشکلات و ادعاهای کاذب در دنیا ناشی از غفلت از فقر ذاتی و استقلال‌طلبیِ موهوم است. در پایان، با اشاره به سیره عرفای حقیقی، تفاوت میان مکتب توحیدی و نگاه‌های اعتباری در مواجهه با حقایق هستی تبیین می‌شود.

تبیین مبنای اصالت ماهیت و تعلق جعل

1
  • درس پانصد و بیست و سوم

  • مبنای احتجاجات قائلین تعلق جعل به ماهیت (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • در طی مطالب جلسۀ گذشته بحث بر سر کیفیت احتجاج بر تعلق جعل به ماهیات بود و نسبت به تعلق جعل به ماهیت عرض شد آنچه که ملاک و محور برای بحث هست عبارت از همان مسئله اصالت ماهیت و اعتباریت وجود به معنای انتزاعیت وجود از ماهیت [است]، نه‌اینکه اگر وجود از ماهیت انتزاع بشود به معنای این است که چون ماهیت در هویت خودش احتیاج به جاعل ندارد بنابراین در هرجا و در هر نقطه‌ای که ماهیت در آن نقطه صادق است، در آن نقطه وجود انتزاع می‌شود زیرا ماهیت در هویت خود احتیاج به جاعل ندارد و آنچه که هست در بروز و ظهور خارجی است. یعنی ماهیت از حیث اینکه آن ماهیت حدود معرفۀ اشیاء است و آن حدود در وزان و وعاء خودش، مستغنی از جاعل است چون الماهیةُ مِن حیثُ هی لا لیس و لا أیس، بنابراین به این معنا نیست که نفس تصور ماهیت مقتضی انتزاع وجود است. چون در خیلی از اوقات هنوز ماهیت بروز و ظهور خارجی ندارد.

  • آقایان [قائل] به اصالت به ماهیت در اینجا قائل به این هستند که ماهیت در تعلق به جعل به او دارای حالتی می‌شود که آن حالت را قبل از تعلق جعل نداشت؛ تعلق نداشت مثل اینکه یک نفر یک کاری را الآن انجام داده ـ این مثال الآن در ذهنم آمد، دیدم مثال بدی نیست ـ که اگر انسان به او تذکر بدهد خجالت می‌کشد و رنگش قرمز می‌شود و خودش هم می‌داند که الآن این کار را انجام داده است بعد می‌آید با آدم می‌نشیند و خب می‌بیند شخص اصلاً متوجه نشده است. تا انسان در ضمن صحبت اشاره می‌کند که بله ما خبر داریم که بعضی‌ها فلان کار را کردند، یک‌دفعه رنگش قرمز می‌شود! خب اینکه الآن یک‌دفعه رنگش قرمز می‌شود، برای چه این‌طور می‌شود؟! نه‌اینکه یک هم‌چنین خاطره‌ای را شخص متکلم خلق کند، نه چنین قضیه‌ای را او انجام داده، این خلق نکرده فقط یادآوری کرده است والاّ خاطره هست؛ هم در ذهن مخاطب و هم ذهن متکلم یک هم‌چنین مسئله‌ای هست ولی همین‌که یادآوری می‌کند که من هم می‌دانم و غیر از خدا بنده هم اطلاع دارم یک‌دفعه رنگش قرمز می‌شود.