
نقد و بررسی دیدگاههای پیرامون تعلق جعل به ماهیت
تحلیل نسبت میان ماهیت، وجود و استناد به جاعل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاههای مختلف پیرامون نحوه تعلق جعل به ماهیت میپردازند. بحث با واکاوی اشکال مرحوم آخوند بر قائلین به تعلق جعل به ماهیت آغاز میشود؛ کسانی که برای فرار از محذور انقلاب ماهیت از امکان به وجوب، میان حمل ذاتی و حمل موجود تفاوت قائل شدهاند. در ادامه، این دیدگاهها و پاسخهای ارائهشده توسط اشراقیین و محقق دوانی مورد تحلیل دقیق قرار میگیرد. استاد با تبیین سیر منطقی بحث، نشان میدهند که چگونه فرضِ استناد به جاعل در مفهوم ماهیت یا اتصاف ماهیت به وجود، منجر به محذورات عقلی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت ثبات نفس و پیوند میان حال و تفکر برای سالک، این نتیجه حاصل میشود که بسیاری از این تبیینهای فلسفی، فاقد مبنای روشن و مستحکم بوده و تنها با تکیه بر اصالت وجود قابل حل است.
نقد و بررسی دیدگاههای پیرامون تعلق جعل به ماهیت
1درس پانصد و بیست و پنجم
ارائۀ طرق مختلف برای ابطال تعلق جعل به ماهیت (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا یُجدی الفَرقُ بَینَ حَملِ الذِّاتی و حَملِ الموجودِ بِأنَّ الذّاتیَ لِلشیءٍ ما یصدقُ عَلیهِ بِلا مُلاحظةٍ حیثیةٍ تَعلیلیةٍ أو تَقییدیةٍ و حَملُ الموجودِ یَحتاجُ إلى مُلاحظةِ صدورِ الماهیةِ عَنِ الجاعلِ.1
مطلبی که قبلاً صحبت شد این بود که در صحت حمل موجود بر ماهیات بدون عروض وجود بر ماهیت لازمهاش این است که خود ماهیت مِن حیثُ هی هی مقتضی برای وجود باشد و آن انقلاب ماهیت است از استوائیت وجود و عدم به وجود و طبعاً به وجوب که همین موجب انقلاب از امکان به وجوب ذاتی است. این مسئله یک اشکال مهمی بود و همینطور هم هست که مرحوم آخوند به قائلین به تعلق جعل به ماهیت براساس مکتب اشراقیین گرفتند.
جواب قائلین به تعلق جعل به ماهیت به اشکال مرحوم آخوند
حالا آنها آمدند یک جوابی میدهند و مفرّی برای این مخمصه پیدا کردند و آن این است که میگویند: ما دو حمل در اینجا داریم؛ یک حمل ذاتی و یک حمل موجود. آنچه که میتواند محمول برای ما به ماهیت قرار بگیرد عبارت از ذاتی و ذاتیات شیء است و وجود که ذاتی شیء و ذاتی ماهیت نیست. بنابراین وقتی که میخواهیم این ماهیت را برای حمل موجودیت موضوع قرار بدهیم بهواسطۀ ارتباط و استناد به جاعل است که موجودیت برای او قابل حمل است و مصداق برای موجود واقع میشود ولی بدون استناد به آن جاعل و ارتباط به جاعل آن ماهیت در همان مرتبۀ خودش باقی میماند پس وجود برای ماهیت ذاتی نیست تااینکه اشکال پیدا بشود و انقلاب ماهیت از امکان به وجوب [پیدا شود]، ماهیت همان در مقام امکان خودش باقی است و وقتی استناد به جاعل و اتصاف به جعل و ارتباط با فاعل و جاعل پیدا کرد بهواسطۀ تغیر و تبدل حال و تحولی که در او پیدا میشود مصداق حمل موجودٌ میشود و این با حمل ذاتی تفاوت میکند. در حمل ذاتی خود ذاتیات شیء حمل میشوند ولی در اینجا این حمل، حمل ذاتی نیست و حمل موجودیت است و حمل موجودیت بهواسطۀ آن تغییری است که به آن استناد پیدا میشود ولی نهاینکه حالا وجود بر آن عارض بشود بلکه این استناد پیدا میکند و بهواسطۀ استناد ما به او موجودٌ میگوییم. خلاصه اشراقیین یکطوری میخواهند از این زیر فرار کنند و این وجود را به ما نسبت ندهند درحالیکه ما اینقدر ارزش، مقدار، اعتبار و شخصیت داریم و با این شخصیت میخواهند این وجود را از ما سلب کنند و فقط به خدا نسبت بدهند! البته همانطوریکه عرض شد کلام اینها قابل توجیه است، قبلاً صحبت آن شد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 407.
