
ابطال تعلق جعل به ماهیت
بررسی براهین عقلی در نفی جعل ماهیات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین براهین عقلی برای ابطال تعلق جعل به ماهیت میپردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز میشود که اگر ماهیت ذاتاً نیازمند جاعل باشد، استناد به جاعل باید از مقومات ذات آن محسوب شود، درحالیکه تصور ماهیت بدون لحاظ جاعل ممکن است. در ادامه، ایشان به این نتیجه میرسند که تشخص ماهیات نه از ذات آنها، بلکه از وجود حاصل میشود و جعل به ماهیت کلی تعلق نمیگیرد. استاد با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت، توضیح میدهند که اگر جعل به ماهیت تعلق یابد، مستلزم انقلاب ماهیت و اعتباری شدن تمام ممکنات خواهد بود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر جایگاه رفیع حقیقت ولایت و نقد دیدگاههای سطحی نسبت به حقایق تکوینی و وحی، به پایان میرسد تا روشن شود که ولایت، حقیقتی اصیل و غیرقابلاجتهاد است.
ابطال تعلق جعل به ماهیت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین براهین عقلی برای ابطال تعلق جعل به ماهیت میپردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز میشود که اگر ماهیت ذاتاً نیازمند جاعل باشد، استناد به جاعل باید از مقومات ذات آن محسوب شود، درحالیکه تصور ماهیت بدون لحاظ جاعل ممکن است. در ادامه، ایشان به این نتیجه میرسند که تشخص ماهیات نه از ذات آنها، بلکه از وجود حاصل میشود و جعل به ماهیت کلی تعلق نمیگیرد. استاد با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت، توضیح میدهند که اگر جعل به ماهیت تعلق یابد، مستلزم انقلاب ماهیت و اعتباری شدن تمام ممکنات خواهد بود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر جایگاه رفیع حقیقت ولایت و نقد دیدگاههای سطحی نسبت به حقایق تکوینی و وحی، به پایان میرسد تا روشن شود که ولایت، حقیقتی اصیل و غیرقابلاجتهاد است.
ابطال تعلق جعل به ماهیت
8لأنّ تلکَ الطبیعةَ الکلّیةَ نسبةُ جمیعِ أشخاصِها المَفروضةِ إلى الجاعلِ نسبةٌ واحدةٌ فَما لَم یَتخصَّص بِواحدٍ مِنها لَم یصدُر منَ الجاعلِ فالمجعولُ إذن أولاً و بِالذّاتِ لیسَ نفسَ الماهیةِ الکلیةِ بَل هی معَ حیثیةِ التعیّن أو الوجود أو شِئتَ فَسَمَّه.1
تساوی تمام افراد انسان نسبت به جاعل
نسبت تمام افراد انسان به جاعل یکی است. مادامی که نسبت به یکی از اینها تخصص پیدا نکردند از جاعل صدور پیدا نمیکند. خود کلی که استناد به جاعل ندارد! باید کلی متشخص بشود و تخصص پیدا کند تااینکه جعل به آن تعلق بگیرد. جعل به امر کلی که تعلق نمیگیرد بلکه جعل به ماهیت جزئی تعلق پیدا میکند. پس جعل بر ماهیات کلیه نخورده است بلکه آن ماهیت کلیه از حیث اینکه آن ماهیت کلیه دارای این مصداق هست [به آن خورده است]. از حیث اینکه مقصود از انسان این است والاّ اگر جعل به انسان کلی بخورد، انسان کلی که در خارج تحقق پیدا نمیکند! هزارتا هم به آن جعل بخورد، دوباره در همان عالم کلیت خود باقی میماند.
عدم تعلق جعل به ماهیت کلیه
بله، وقتی که گفتیم: انسانِ در ضمن زید، آنوقت جاعل میگوید: پس الآن بنا بر قائلین به اصالت وجود به آن وجود میدهم یا بنا بر قائلین به اصالة الماهیه به آن تعین میدهم. پس جعل نمیتواند به خود ماهیت کلیه تعلق بگیرد درحالیکه نمیتوانیم جزئیت را بدون آن ماهیت کلیه به ماهیت اضافه کنیم. ماهیت انسان قبل از اینکه جعل بخواهد به آن تعلق بگیرد نمیتواند جزئی بشود! نمیشود جزئی بشود. حتی اگر شما بخواهید تصور آن ماهیت را در ذهن بکنید چارهای ندارید که از وجود ذهنی ضمیمۀ آن ماهیت کنید تا ماهیت را در ذهن خود جزئی کنید. بالأخره پای وجود در کار میآید! اما اگر وجود ذهنی را پشتوانه قرار ندهید، آیا میتوانید تصور جزئی از جزئیات کنید؟! امکان ندارد. میتوانید تصور زید کنید؟! زیدی که هنوز مخلوق نشده و تکون پیدا نکرده است.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 410.
