
تبیین رابطه وجودی میان عالم مجردات و عالم ماده
نقش صورت مثالی در تحقق عینی و تبیین ربط حادث به قدیم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث پیچیده فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان عالم مجردات و عالم ماده میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره اصالت ماهیت در عالم ماده آغاز شده و با تبیین این حقیقت که عالم هستی در مراتب مختلف خود، تجلیات گوناگون یک حقیقت واحد است، ادامه مییابد. استاد با بهرهگیری از مبانی عرفانی و فلسفی، توضیح میدهند که چگونه عالم مثال، واسطهای برای تحقق صورتهای مادی است و چرا ادراک این ربط، کلید فهم ارتباط حادث با قدیم محسوب میشود. در ادامه، با تحلیل نمونههایی از تجربیات مثالی و روایات مربوط به عالم برزخ، این نکته تبیین میشود که چگونه حقایق مجرد، بدون از دست دادن ماهیت خود، بر عالم ماده احاطه یافته و قوانین آن را تحتالشعاع قرار میدهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت تدبر دقیق و مساعدت ذوق شهودی برای درک این حقایق، به پایان میرسد.
تبیین رابطه وجودی میان عالم مجردات و عالم ماده
2دخالت اساسی فهم ربط بین مجرد و ماده برای ادراک ربط حادث با قدیم
در بحث ربط بین حادث و قدیم این مسئله خیلی مهم است و در آنجا این مطلب میآید. تا قضیۀ ربط بین مجرد و ماده برای انسان روشن نشود مسئلۀ ربط بین حادث و قدیم برای انسان روشن نخواهد شد گرچه هزار کتاب فلسفی انسان بخواند و هزار سال روی این مسئله فکر کند، هیچ فایدهای ندارد! ما عالم وجود را عالم عرضی میدانیم؛ تمام کسانی که در این مسئله گیر کردهاند و ماندهاند مطلب به این نحو و این اشکال برمیگردد که ما خود را در یک نقطه از زمان تصور میکنیم بعد کمکم زمان را به عقب برمیگردانیم تا به یک نقطه مبهمه میرسیم که در آن نقطه مبهمه فرض را بر این میگذاریم که خطِّ اتصالِ عدم بین مجرد و ماده است و بین علت و معلول است و همینطور به عقب برویم مانند علمای فیزیک و علمُ الاشیاء امروزی نسبت به این مسئله معتقد هستند که مطلب را از اینطرف مدام به عقب میبرند تا به یک نقطهای برسند که اسم آن نقطه را انفجار کلی و بیگبنگ میگذارند و آن نقطه را مبدأ برای خلق عالم وجود میدانند درحالیکه اگر قرار بر این مسئله باشد، باز در آن نقطه جای صحبت هست و همینطور مسئله به درازا کشیده خواهد شد، زیرا تا زمانی که ما وجود ماده را در این عالم اثبات کنیم قطعاً زمان را هم اثبات کردهایم و تفاوتی نمیکند که آن ماده به چه شکلی باشد و در چه جرمی بخواهد قرار گرفته باشد آیا مادۀ متشکّله باشد یااینکه مادۀ منتشره باشد همینقدر که شما گفتید: ماده، در همانجا هم شما زمان را همراه با او آوردهاید. مگر اینکه به نقطهای برسید که دیگر ماده وجود نداشته باشد، ماده که نبود یعنی عدم. تازه صحبت در اینجاست که شما چگونه میخواهید از عدم پا به عرصۀ وجود مادی بگذارید و این مرحله را به مرحلۀ دیگر تبدیل کنید؟! آن نقطۀ شروع ظهور یک امر مادی کجاست و او در چه زمانی است که این امر مادی تحقق پیدا میکند و بالأخره با وجودِ تجردِ در حقیقت وجود، این ماده در آن نقطه چگونه پیدا میشود؟ حالا شما هرچه ماده را رقیق کنید و هرچه ماده را لطیف کنید باز بالأخره اسم ماده وقتی که روی آن شیء میآید و شیء متصف به ماده میشود، اشکال وارد است! وجود که عبارت از یک حقیقت مجرده و یک حقیقت بسیطه و یک حقیقت بدون صورت و شکل است چگونه شکل و صورت پیدا میکند و چگونه ماده که همان هیولای اولیّه است از وجود، تحقق خارجی پیدا میکند و بعد به صور مختلف درمیآید و مادة المواد به صورتهای مختلفه از اشیاء و اعیان خارجی تبدیل میشود؟! در آن نقطۀ اول چه حادثهای رخ میدهد که امر مجرد به امر مادی تبدیل میشود؟! مگر میشود مجرد [تبدیل به] ماده بشود؟! چیزی که مجرد است یعنی صورت ندارد چگونه یکمرتبه صورت پیدا میکند؟! چیزی که مجرد است و ثقل ندارد چگونه ثقل پیدا میکند؟! الآن در شما عقل وجود دارد یا وجود ندارد؟! البته که وجود دارد. حالا شما در عقل خودت شک کردی چرا در عقل ما داری شک میکنی!! البته وجود دارد حالا آن عقل چند کیلو یا چند گرم است؟! معنا ندارد این عقل در مقولۀ کم و وزن قرار بگیرد. شما محبت دارید یا ندارید؟ آن محبتی که در وجود شماست آیا به وزن میآید؟! در من الآن دو کیلو محبت هست و در شما یک کیلو و نیم هست! معنا ندارد! یا غضبی که انسان در خود احساس میکند آیا به وزن درمیآید؟! آن نفسی را احساس میکند که غضب، محبت، فکر و خیال همه مترتب بر آن نفس است و متدلّی به نفس است. آیا تابهحال فکر کردهاید که آن نفس چند کیلو است یا چند گرم یا چند سیر است؟! معنا ندارد.
