
تبیین رابطه وجودی میان عالم مجردات و عالم ماده
نقش صورت مثالی در تحقق عینی و تبیین ربط حادث به قدیم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث پیچیده فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان عالم مجردات و عالم ماده میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره اصالت ماهیت در عالم ماده آغاز شده و با تبیین این حقیقت که عالم هستی در مراتب مختلف خود، تجلیات گوناگون یک حقیقت واحد است، ادامه مییابد. استاد با بهرهگیری از مبانی عرفانی و فلسفی، توضیح میدهند که چگونه عالم مثال، واسطهای برای تحقق صورتهای مادی است و چرا ادراک این ربط، کلید فهم ارتباط حادث با قدیم محسوب میشود. در ادامه، با تحلیل نمونههایی از تجربیات مثالی و روایات مربوط به عالم برزخ، این نکته تبیین میشود که چگونه حقایق مجرد، بدون از دست دادن ماهیت خود، بر عالم ماده احاطه یافته و قوانین آن را تحتالشعاع قرار میدهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت تدبر دقیق و مساعدت ذوق شهودی برای درک این حقایق، به پایان میرسد.
تبیین رابطه وجودی میان عالم مجردات و عالم ماده
7یک قضیهای را دو نفر از دوستان تعریف کردند یعنی عجیب بود وقتی که برای من تعریف کردند دیدم که عجب یک قضیه و یک خواب و رؤیا برای دو نفر واقع شده و هردو مثل هم گفتند که ما هردو در یک مجلسی بودیم حرکت کردیم و از آن مجلس بیرون آمدیم و رفتیم وارد یک میدانی شدیم. نور میآمد و در آن میدان که بودیم گویهای متفاوتی وجود داشت دور ساختمانهای قدیم گوی بود، گاهی اوقات بالای میدانهایش یک چیز گنبد شکل میگذاشتند و درست میکردند. میگفت: نور میآمد و به این گوی میخورد و وقتی که به این گوی میخورد این گوی شروع به حرکت کردن میکرد و وقتی که نگاه میکردیم میدیدیم که این گوی هم دارد به اینطرف حرکت میکند و هم دارد به آنطرف حرکت میکند، هم دارد به بالا حرکت میکند و هم دارد بهعکس حرکت میکند.
این چطور ممکن است؟! اینجاست که دیگر یک تفاوتهایی هست که شما الآن نمیتوانید تصور کنید! آیا میتوانید؟! تصور کنید ببینم! آیا ذهن شما میتواند یک همچنین شکلی را در ذهن درست کند که در عین اینکه این دارد بهسمت چپ میگردد درعینحال بهسمت راست بگردد؟! این فقط یک تصور مبهم است ولی او در واقع این قضیه را میبیند و آن دیگر تصور مبهم ندارد، دیوانه هم نشده و الآن آن حالتی را که در خواب دیده ـ عجیب اینجاست ـ الآن نمیتواند در فکر بیاورد! خودش میگفت که نمیشود در فکر بیاورم ولی به نفس اگر بخواهم برگردم یعنی به خیال بخواهم برگردم میبینم این قضیه در آنجا انجام میشود و این خیلی مسئله است. حالا این تازه یک رتبۀ بسیار پایین قضیه است، آنوقت انسان در آنجا وقتی که این مراتب را طی کند از مثال و اینها به مطالبی میرسد که نمیتواند برای ادای آن مطالب لغتی را در فرهنگ پیدا کند، اصلاً یک همچنین لغتی نیست. واقعیتی را ادراک کرده است حقیقتی است که اصلاً با تمام وجود او ملموس شده و اصلاً نمیتواند یک لحظه آن را رها کند. اگر هزار بارِ برلیان بدهند نمیتواند آن واقعیت و آن حقیقت مدرکه را رها کند و یکی از آن را به طرف مقابل بدهد ولی میگویند که آنچه که فهمیدی چیست؟ میگوید که نمیتوانم بگویم چون لغت برای آن جعل و وضع نشده است. این دیگر آن مسائلی است که اختصاص به آن عوالم خاص خودش دارد.
