اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین رابطه وجودی میان عالم مجردات و عالم ماده

نقش صورت مثالی در تحقق عینی و تبیین ربط حادث به قدیم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث پیچیده فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان عالم مجردات و عالم ماده می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره اصالت ماهیت در عالم ماده آغاز شده و با تبیین این حقیقت که عالم هستی در مراتب مختلف خود، تجلیات گوناگون یک حقیقت واحد است، ادامه می‌یابد. استاد با بهره‌گیری از مبانی عرفانی و فلسفی، توضیح می‌دهند که چگونه عالم مثال، واسطه‌ای برای تحقق صورت‌های مادی است و چرا ادراک این ربط، کلید فهم ارتباط حادث با قدیم محسوب می‌شود. در ادامه، با تحلیل نمونه‌هایی از تجربیات مثالی و روایات مربوط به عالم برزخ، این نکته تبیین می‌شود که چگونه حقایق مجرد، بدون از دست دادن ماهیت خود، بر عالم ماده احاطه یافته و قوانین آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت تدبر دقیق و مساعدت ذوق شهودی برای درک این حقایق، به پایان می‌رسد.

تبیین رابطه وجودی میان عالم مجردات و عالم ماده

1
  • درس پانصد و چهل و یکم

  • بررسی مبنای صاحب اشراق در اعتباریت وجود و انحصار وجود در ذات باری و افاضۀ ماهیت (4)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • در جلسۀ گذشته خدمت رفقا عرض شد که مطلب مهم و اساسی که در کلام شیخ اشراق به چشم می‌خورد که با آن ذوق اشراقی ایشان هم می‌تواند وفق بدهد همان مطلبی است که خودشان مطرح کردند در اینکه وجود بِحقیقته و بِساطتَه تا آن جایی که إنیّت او عین ماهیت اوست منتها تشکّل و تشخص او به مراتب مختلفۀ در وجود است در آنجا وجود عارض بر ماهیت نمی‌شود و وجود در آنجا اصل است و دیگر در اینجا تفاوتی بین وجودی که قائم به ذات است و بین وجودی که قائم به ذات نیست بلکه قائم به غیر است مانند مراتب مختلفۀ عالم انوار که عبارت از عوالم نفوس و عوالم عقول است [نیست]. عرض شد که در اینجا شیخ اشراق قائل به همان اصالت و حقیقت و مجعولیت وجود هستند.

  • اِشکال تعلق جعل به ماهیت

  • وقتی که صحبت به ماهیت می‌رسد ایشان جعل را به ماهیت نسبت می‌دهند که عالم ماده و صورت باشد و ماهیت را ماهیت مجعوله می‌دانند خب طبعاً اشکالی که بر این نظریه وارد می‌شود این است که اگر وجود دارای اصالت و حقیقت است دیگر چه تفاوتی در ظهور او و در کیفیت تشخص او می‌کند؟ وقتی که وجود را ما قائم به شخص بدانیم و او را مشخص و معیّن بدانیم و تشخص را در خارج به وجود منتسب کنیم دیگر دو وجود معنا ندارد و دو قسم از وجود دیگر تصور ندارد. بله، اَشکال وجود قابل تصور است؛ اَشکال به‌صورت ابداعی و به‌صورت غیر ابداعی به‌صورت تشخص إنّی یا به‌صورت تشخص ماهوی. این اَشکال قابل تصور هست و همین‌طور در خود کیفیت وجود خارجی به معنای وجود جوهری با وجود عرض که اینها انواع مختلفۀ وجود هستند و هرکدام از اینها آن حقیقت خودشان را به شکلی در خارج بروز و ظهور می‌دهند ولی نه‌اینکه وجودی که حالا وجود عرض است این وجود از حقیقت و طبیعت خودش بیرون آمده و جنبۀ ماهیتی به خود گرفته است بلکه ماهیتِ عرض است که در اینجا جنبۀ وجود به خود گرفته است. دو مطلب هست یک وقتی می‌گوییم که وجود اصل است به این معنا که موضوع برای اشیاء است، این غلط است! یک وقتی می‌گوییم که وجود اصل است به معنای اینکه قوام ماهیت به اوست، این مطلب صحیح است! حالا آن ماهیت هرچه می‌خواهد باشد؛ ماهیت جوهری باشد یا ماهیت عرضی باشد دیگر در اینجا فرقی نیست همان‌طوری‌که قوام موضوع به حقیقت وجود است، همین‌طور کیف و کم و سایر اعراض قوامشان به حقیقت وجود است منتها حصّۀ آنها از وجود مانند حصّه‌ای که جوهر از وجود دارد نیست بلکه حصّۀ کمتری است و این مسئله اشکالی ندارد اما اینکه ما بیاییم و عالم وجود را به دو قسم تقسیم کنیم که یک قسم عالم مجردات باشد که آن ماهیت وجود عبارت از همان مرتبۀ وجود است که مرتبۀ شدت و ضعف بدون تغییر در صورت و بدون تغییر در ماده، آن مرتبۀ از وجود موجب تشخص است ولکن در عالم صورت و ماده بیاییم آن وجود را وجود اعتباری بدانیم و اصالت را بخواهیم به ماهیت بدهیم و جعل به ماهیت تعلق بگیرد این مطلب خالی از اشکالی نیست بلکه می‌توان گفت که به‌واسطۀ عدم ادراک صحیح از مسئلۀ مجرد و ماده است.