اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت جعل و صیرورت در فلسفه اسلامی

تبیین نسبت میان اراده الهی، ماهیت و تحولات وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و «صیرورت» در فلسفه اسلامی می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های مختلف پیرامون اصالت وجود و ماهیت آغاز شده و با نقد و بررسی دیدگاه‌های مشائین و شیخ اشراق ادامه می‌یابد. محور اصلی این گفتار، تبیین این حقیقت است که جعل الهی نه به ماهیت و نه به خودِ وجودِ بسیطِ حق‌تعالی، بلکه به «صیرورت» و تحولِ مظاهر تعلق می‌گیرد. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، چگونگی تجلی وجود مطلق در عوالم مختلف و نقش اراده در این تحولات را تشریح می‌کنند. در بخش پایانی، ایشان با تأکید بر ضرورتِ مراقبه و دوری از اشتغالات ذهنیِ جزئی، بر این نکته پای می‌فشارند که درک این حقایقِ بلند، نیازمند طهارت نفس و تمرکز بر معارف اصیل است تا ذهن از توهمات و تخیلات دنیوی پاک شود.

حقیقت جعل و صیرورت در فلسفه اسلامی

1
  • درس پانصد و چهل و چهارم

  • بررسی مسئلۀ صیرورت (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • أو نقولُ غرضُه المباحثةُ معَ المشاءین فإنَّه کثیراً ما یَفعلُ کذلک.1

  • در بحث گذشته عرض شد که کلام مرحوم شیخ اشراق از نقطه‌نظر عدم سنخیت در موارد مختلف موجب حمل بر تناقض در کلمات آخوند شده یا تأویل که در اینجا ایشان آن کلام شیخ اشراق را تأویل کردند؛ تأویل اول این بود که منظور ایشان از اعتباریت وجود، اعتباریت مفهومی وجود است که همان مفهوم عام سعی است که از وجودات خارجیه انتزاع می‌شود که همان به معنای «بودن» به معنای مصدری است، نه به معنای اسم مصدری! معنای مصدری که همان مفهوم بودن، تقرر، ثبوت، کون و وجود است که تمام اینها به یک معنا است. این مطلب مورد نظر شیخ اشراق است. لذا اگر مشاهده می‌شود که در جایی ایشان قائل به اصالت و حقیقت وجود هستند مانند وجود حق و وجود ابداعیات و جواهر قدسیه و نورانیه در عالم انوار و عالم نفوس و عالم معقول این به خود اصل معنا قضیه بر می‌گردد و در آنجایی که به عالم ماده و صورت قائل به عدم اتصاف ماهیت به وجود هستند، مقصود ایشان از عدم اتصاف ماهیت به وجود نه به معنای اعتباریت وجود است که ماهیت به‌وجود متصف نمی‌شود بلکه به معنای عروض بر معروض و بر موضوع است. خب ایشان مانند قائلین به اصالت ماهیت قائل بر این هستند که ماهیت وجود خارجی ندارد؛ تحقق و تبدل خارجی ندارد تا وجود بخواهد عارض بر او بشود و در اینجا هم مبنا مثل سایر مطالب ایشان تفاوتی در قول به اصالت وجود ندارد.

  • اشکالی که مرحوم آخوند وارد کردند این بود که اتصاف ماهیت به وجود که ایراد ندارد؛ ما وجوداتی داریم که اینها وجودات ذاتی هستند [مثل] خود نور که در خارج ما این نور را مشاهده می‌کنیم و وجود هم که تشبیه به نور شده بلکه نور حقیقی همان وجود است. نور یا از شمس است که قائم به ذات است چنانچه وجود که نور حقیقی است خب در قیام به ذاتش مثل حق تعالی می‌ماند یااینکه نور عارض بر یک شیء و یک موجودی می‌شود مانند نور قمر و مرآت و سایر اشیاء منعکس‌کننده که نور در آنجا قائم به ذات نیست بلکه قائم به منشأ استنارۀ آن نور است. مثل نوری که الآن شما در این کتاب مشاهده می‌کنید این نور قائم به ذات نیست و اگر این نور قائم به ذات بود باید همیشه کتاب نورانی باشد و همیشه قابل رؤیت باشد. این قائم به منشأ استناره و اناره است که عبارت از آن چراغ نور است. خب الآن این کتاب متصف به نور شده خب چه اشکال دارد که ماهیات هم در خارج، ماهیاتی باشند که یکی قائم به ذات است و یکی قائم به ذات نیست ولی مرتبۀ ماهیت او را همان مرتبۀ وجودی او تشکیل می‌دهد مثل عالم نفوس و عقول. قسم سوم آن وجودی است که آن وجود عارض بر آن ماهیت می‌شود منتها عروضش قیام به ماهیت است نه‌اینکه مانند عروض عرض بر موضوع که احتیاجی به وجود خارجی داشته باشد. از این نقطه‌نظر باز این اشکال بر شیخ وارد می‌شود.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 411.