
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
بررسی نسبت میان جعل، ماهیت و ادراک حضوری در مراتب وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و چالشهای نظریِ تعلق آن به ماهیت یا وجود میپردازند. بحث با نقد دیدگاه مشائین و بررسی محذورات تعلق جعل به ماهیت آغاز میشود و سپس با تبیین دیدگاه شیخ اشراق، به این پرسش پاسخ داده میشود که آیا جعل به ماهیت، همانگونه که برخی تصور میکنند، منجر به اعتباریشدن ممکنات میشود یا خیر. در ادامه، استاد با تأکید بر تفاوت میان ادراک مفهومی و ادراک حضوری، تبیین میکنند که شناخت وجود خارجی بدون اشراف شهودی بر علت آن محال است. ایشان در بخش پایانی، با نقد آفاتِ تفکر انتقادیِ غیرمنصفانه در میان اهل علم، بر ضرورتِ نگاهِ حقطلبانه و پرهیز از پیشداوریهای ذهنی تأکید کرده و تفاوتِ جایگاهِ اولیای الهی در اشراف بر نفوس را با برنامهریزیهای ظاهری و استخارههای رایج، به روشنی ترسیم میکنند.
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و چالشهای نظریِ تعلق آن به ماهیت یا وجود میپردازند. بحث با نقد دیدگاه مشائین و بررسی محذورات تعلق جعل به ماهیت آغاز میشود و سپس با تبیین دیدگاه شیخ اشراق، به این پرسش پاسخ داده میشود که آیا جعل به ماهیت، همانگونه که برخی تصور میکنند، منجر به اعتباریشدن ممکنات میشود یا خیر. در ادامه، استاد با تأکید بر تفاوت میان ادراک مفهومی و ادراک حضوری، تبیین میکنند که شناخت وجود خارجی بدون اشراف شهودی بر علت آن محال است. ایشان در بخش پایانی، با نقد آفاتِ تفکر انتقادیِ غیرمنصفانه در میان اهل علم، بر ضرورتِ نگاهِ حقطلبانه و پرهیز از پیشداوریهای ذهنی تأکید کرده و تفاوتِ جایگاهِ اولیای الهی در اشراف بر نفوس را با برنامهریزیهای ظاهری و استخارههای رایج، به روشنی ترسیم میکنند.
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
12تلمیذ: میگفتند که ولیّ خدا اشتباه نمیکند.
استاد: [میگویند که] نهخیر. حتماً یک غرضی در اینجا هست که نوشته بهجای اینکه انسان دهتا دنده دارد، ششتا دارد، شصتتا دارد، حتماً باید برویم این شصتتا را پیدا کنیم! لابد رودهها هم جزء دندهها حساب شده! دلوقلوه و اینها همه حساب شده! این مزخرفات و خزعبلات و نفهمیها مثل همان خوارج است! آن مغز خوارج الآن در این راه و در این مسیر میآید. حالا فقط این چیز نیست. اگر ولیّ خدا سرش را زمین بگذارد، آن طرز تفکر آن مسائل را میآورد که دیدید! ما میرفتیم میگفتیم که آقاجان، اشتباه میکند. خود مرحوم آقا کتابشان را به من میدادند که برو اصلاح کن و من اصلاح میکردم، حذف میکردم، اضافه میکردم بعد [برای چاپ] میدادند. این جُنگهایی که الآن هست را خودشان به من میدادند و میگفتند که آقا سید محسن جنگها را برو حذف کن، آن چیزهایی که هست، ـ البته من یک مقداری کردم، یک مقداری نتوانستم؛ یعنی خیلی سریع گذشت و دیگر کار از دست ما درآمد ـ بسیاری از مطالب را حذف کردم یعنی خب بعضی مطالب قابل طرح شدن نبود، خب مطالب شخصی بود حالا مثلاً ولادت نوهشان و پسرشان که خب اینها قابل طرح شدن نیست یا یک مقدار دیگر از این مطالب شخصی که مربوط به خودشان بود. ما همه را [حذف] کردیم. میگویند: نه، چرا شما این کار را میکنید؟! نباید حذف بشود. اگر یک نقطه میگذارد، باید همان نقطه باشد. بابا خودش به من میگوید که انجام بده. نه، بگوید، [تو انجام نده]!
مثل قضیۀ آقا سید ابوالحسن اصفهانی شد ما یک دایی داشتیم خدا رحمتش کند دایی مرحوم حاج آقا معین بود. سلطان الواعظین هست که کتاب شبهای پیشاور دارد او دایی پدربزرگ ما است. خیلی آدم شوخی هم بود. من یکی دو دفعه در طفولیت در کربلا او را دیدم. خیلی شوخ بود و خیلی خوشقیافه و خیلی خوشهیکل و خیلی هم موفق بود! یک دفعه قرار بود که مرحوم آقا سید ابوالحسن به ایران بیاید. آقا سید ابوالحسن اصفهانی یک آدم خیلی ریزهمیزه و ظریف و خلاصه چیزی بود. اهالی کرمانشاه برای استقبال از ایشان رفتند. حالا هنوز آقا سید ابوالحسن نیامده سلطان الواعظین را دیدند! خیال کردند این آقا سید ابوالحسن اصفهانی است و آمدند ریختند به ماچ کردن و بوسیدن و فلان! مخصوصاً خانمها و مخدرات! یکدفعه یکی میگفت: بابا این آقا سید ابوالحسن نیست! پیرزنی میگفت: غلط کرده خودش است، بگیرید ماچش کنید! میگفت: غلط کرده است! خود مرحوم سلطان الواعظین برای ما تعریف میکرد و میگفت که ریختند سر من! مدام دارم میگویم که بابا من آقا سید ابوالحسن نیستم و او هنوز نیامده است! پیرزن میگفت: غلط کرده، بگیرید ماچش کنید. خب خلاصه شاید خواستند ثواب ببرند!
