
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
بررسی نسبت میان جعل، ماهیت و ادراک حضوری در مراتب وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و چالشهای نظریِ تعلق آن به ماهیت یا وجود میپردازند. بحث با نقد دیدگاه مشائین و بررسی محذورات تعلق جعل به ماهیت آغاز میشود و سپس با تبیین دیدگاه شیخ اشراق، به این پرسش پاسخ داده میشود که آیا جعل به ماهیت، همانگونه که برخی تصور میکنند، منجر به اعتباریشدن ممکنات میشود یا خیر. در ادامه، استاد با تأکید بر تفاوت میان ادراک مفهومی و ادراک حضوری، تبیین میکنند که شناخت وجود خارجی بدون اشراف شهودی بر علت آن محال است. ایشان در بخش پایانی، با نقد آفاتِ تفکر انتقادیِ غیرمنصفانه در میان اهل علم، بر ضرورتِ نگاهِ حقطلبانه و پرهیز از پیشداوریهای ذهنی تأکید کرده و تفاوتِ جایگاهِ اولیای الهی در اشراف بر نفوس را با برنامهریزیهای ظاهری و استخارههای رایج، به روشنی ترسیم میکنند.
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
1درس پانصد و چهل و پنجم
بررسی مسئلۀ صیرورت (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
أو نقولُ غرضُه المباحثةُ معَ المشاءین فإنَّه کثیراً ما یفعلُ کذلک ثم یشیرُ إلى ما هو الحقُّ عنده إشارةً خفیةً کما یَظهرُ لِمن تَتَبعَ کلامَه.1
بیان محذوریت تعلق جعل به ماهیت
راجع به بحث صیرورت در جلسۀ گذشته خدمت رفقا عرض شد که مسئلۀ صیرورت، مفاد و ماحصل استدلال مشائین بر تعلق جعل است که جعل به وجود و به ماهیت نمی خورد زیرا هرکدام از این دو محذورات خاصّ خودشان را دارند. به وجود نمیخورد بهجهت اینکه وجود قابل جعل نیست زیرا آن تحصیل حاصل است! به ماهیت نمیخورد چون یک محذوراتی دارد که مرحوم آخوند در صفحۀ بعد محذورات تعلق جعل به ماهیت را بیان میکنند که یکی از آن محذورات این است که اگر قرار باشد که جعل به ماهیت بخورد، لازمهاش این است که تمام موجودات امکانیه در خارج، ممکن باشند درحالیکه خود اینها قائل به اصالت وجود هستند؛ یعنی در عین قول به اصالت وجود، قائل شدن به اینکه جعل به ماهیت تعلق میگیرد بسیار سخن نامناسبی است. لازمۀ ذات ماهیت اعتباریت است زیرا ماهیت یعنی حدود و ثغور وجود و حدود و ثغور به حد یا به رسم عبارت از کیفیت تشکل وجود است که آن کیفیت یک امر اعتباری است و جدای از وجود چیزی در خارج نیست و هرچه هست همان وجود است و او است که ماهیت را در خارج محقق میکند و اگر ماهیت لباس وجود نپوشد، همینطور در کتم عدم مستقر است.
ذاتی بودن اعتباریت برای ماهیت
بنابراین اینکه بگوییم: جعل به ماهیت خورده است معنایش این است که همان حقیقت اعتباریه، حقیقت که میگوییم: فقط برای مفهوم است، نه حقیقت اصطلاحی! همان مفهوم اعتباری و انتزاعی، صورت خارجی پیدا کند. وقتی که یک امر انتزاعی و اعتباری در ذات خودش إلی أبد الدهر انتزاعیت و اعتباریت را حمل کند، چطور ممکن است به لباس حقیقت و لباس وجود مبدل شود درحالیکه اعتباریت، ذاتی ماهیت است و ذاتی در هر شرایطی لاینفک از ذی الذات خودش است؟! بنابراین وقتی که جعل به ماهیت میخورد به این معنا است که همان اعتباریت را قوام میبخشد، بیشتر در آن اعتباریت تثبیت میشود، آن اعتباریت بیشتر امضاء و تنفیذ میشود، نهاینکه از اعتباریت او کاسته بشود و تقلیل پیدا بکند و به لباس وجود مبدل بشود. خود آن اعتباریت، لباس اعتباریت خودش را بهتر به تن میکند. فرض کنید که اگر هر زوجیت برای أربعه یک امر ذاتی بود، این ذاتی بودن باعث میشود که اگر در خارج هم این أربعه تحقق پیدا کند، آن ذاتی بودن بیشتر خودش را نشان بدهد. حال که این زوجیت برای أربعه در وعاء ذهن جنبۀ ذاتی لاینفک داشت، چنانچه أربعه صورت خارجی پیدا کند انسان بیشتر متوجه ذاتی بودن این برای أربعه میشود و بیشتر متوجه این خصوصیت برای ذات میشود. این لازمۀ ذاتی است که در وجود خارجی در صورت خارجی، خود همان هویت خودش بیشتر مشخص میشود و روشن میشود.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 411.
