اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق یکی از مسائل بنیادین فلسفه، یعنی کیفیت تعلق جعل به موجودات می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره مجعولیت ماهیت آغاز شده و با استناد به مبانی اصالت وجود، اثبات می‌شود که جعل الهی تنها به وجود تعلق می‌گیرد، نه به ماهیت که امری اعتباری است. در ادامه، ایشان با واکاوی حقیقت علیت، آن را به معنای نزول نفس علت در قالب معلول دانسته و بر این نکته تأکید می‌کنند که شناخت کنه این ارتباط، فراتر از تصورات ذهنی و نیازمند شهود قلبی است. در بخش پایانی، ضمن اشاره به نقش صورت‌های ذهنی و مکاشفات در ادراک انسانی، بر اهمیت مراقبت از خطورات ذهنی و خاطرات تأکید می‌شود؛ چرا که این صورت‌ها حقیقت وجودی انسان را در عوالم پس از مرگ شکل می‌دهند و هیچ‌گاه از بین نمی‌روند.

مجعولیت وجود در نظام هستی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق یکی از مسائل بنیادین فلسفه، یعنی کیفیت تعلق جعل به موجودات می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره مجعولیت ماهیت آغاز شده و با استناد به مبانی اصالت وجود، اثبات می‌شود که جعل الهی تنها به وجود تعلق می‌گیرد، نه به ماهیت که امری اعتباری است. در ادامه، ایشان با واکاوی حقیقت علیت، آن را به معنای نزول نفس علت در قالب معلول دانسته و بر این نکته تأکید می‌کنند که شناخت کنه این ارتباط، فراتر از تصورات ذهنی و نیازمند شهود قلبی است. در بخش پایانی، ضمن اشاره به نقش صورت‌های ذهنی و مکاشفات در ادراک انسانی، بر اهمیت مراقبت از خطورات ذهنی و خاطرات تأکید می‌شود؛ چرا که این صورت‌ها حقیقت وجودی انسان را در عوالم پس از مرگ شکل می‌دهند و هیچ‌گاه از بین نمی‌روند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

مجعولیت وجود در نظام هستی

8
  • لذا بعداً ایشان کلام محقق طوسى را هم بر همین معنا حمل مى‌کنند و به یک وجهى برایش وجهى ذکر مى‌کنند.

  • فالحقُّ فی هذهِ المَسألةِ عَلىٰ ما یُؤدّی إلیهِ النَّظرُ الصَّحیح هوَ مَجعولیةُ الوجودِ بِالجعلِ البَسیطِ لا نَفسُ الماهیاتِ لِعدمِ ارتباطِها فی حدودِ أنفُسِها بِالفاعلِ.1

  • حق در این مسئله بر آن کیفیتی که نظر صحیح به آن سوق داده مى‌شود [مجعولیت وجود به جعل بسیط است] زیرا ماهیات در آن حدود خودشان، جنس و فصل‌های خودشان، نوعیت خودشان و کلیات خودشان هیچ ارتباطى به فاعل ندارند چون فاعل داراى ماهیتى است و اینها داراى ماهیت دیگری هستند و حتى هیچ ارتباطى با ماهیت امثال خودش هم ندارد.

  • وَ قَد بَیَّنا أنَّ المَعلولَ مِن حَیثُ کونهِ مَعلولاً مُرتبطٌ بِالعلةِ نَحواً مِن الارتباطِ مَجهولُ الکُنه سِواءً کانَ الوجود ذا ماهیةٍ.

  • مَجهولُ الکُنه آن مجهول به آن نحو برمى‌گردد. روشن شد که معلول از حیثیت معلولیت خودش ارتباط با علت دارد به یک نحوى از ارتباط که آن نحو مجهول الکنه است و حقیقتش براى ما روشن نیست زیرا آن حقیقت به تصور نمى‌آید و براى ادراک آن حقیقت انسان باید به اصل وجود ادراک پیدا کند که آن مسئلۀ اصل وجود هم جنس و فصل و ماهیت ندارد پس به ادراک شهودى و حضورى برمى‌گردد تااینکه آن جهل به‌واسطۀ همان ادراک برطرف بشود.

  • این همان معنایى است که بزرگان به طرقى آن را نقل مى‌کنند؛ ابن‌فارض هم در اشعارش از این معنا حکایت مى‌کند که «یَقولونَ لی: صِفها»2 اشاره به این مسئله است که ادراکى براى انسان حاصل مى‌شود که براى آن ادراک واضع لغت وضع نکرده است. حقیقتى براى انسان روشن مى‌شود که براى به زبان آوردن آن حقیقت واژه‌اى پیدا نمى‌شود در عینی که هست و انسان خواب نمى‌بیند! حالا اگر خواب هم ببیند بالأخره دارد یک چیزى مى‌بیند! ولی یک معنا را ادراک مى‌کند که یک ذره‌اش را به تمام عالم بدهند همۀ عالم پاشیده مى‌شود! این حقیقت را دارد ادراک مى‌کند اما وقتى به او مى‌گویند که تو را چه شده است؟ مى‌گوید که نمی‌فهمم و نمى‌دانم چه بگویم؟ و من خودم نسبت به بزرگان شاهد بودم که یک هم‌چنین مسائلى از آنها مشاهده مى‌شد که مطالبى را که ادراک مى‌کردند نمى‌توانستند بیان کنند و توضیح بدهند و مى‌گفتند که قابل براى بیان نیست؛ یعنى جمله‌ای که بتواند حکایت از این حال درونى کند و بخواهد آن حقیقت یافته شده را در قلب، بیان و مجسم کند یک هم‌چنین جمله‌اى خلق نشده تا بشود از آن استفاده کرد. خوش به حالشان!

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 414.
    2. . دیوان ابن‌فارض، ص ١٨٢:
      یَقولونَ لی: صِفها فأنت بِوَصفِها *** خبیرٌ، أجَل! عِندی بأوصافِها علمُ
/ 0