اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل اصالت وجود و ماهیت در جعل

بررسی نسبت میان وجود، ماهیت و جعل در دیدگاه حکما

0
اسفار
اسفار

این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان جعل، وجود و ماهیت می‌پردازد و با نقد دیدگاه‌های مشهور، به تحلیل جایگاه هر یک در نظام هستی می‌پردازد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بحث، با بررسی اشکالات وارد بر نظریه اتصاف ماهیت به وجود، به تبیین این نکته می‌پردازد که در مقام واقع و نفس‌الأمر، اصالت با وجود است و ماهیت امری انتزاعی و اعتباری محسوب می‌شود. در ادامه، سیر بحث به تحلیل کلام محقق طوسی و تبیین تقدم وجود بر ماهیت در مقام حقیقت و تأخر آن در مقام تحلیل عقلی کشیده می‌شود. این جلسه با ارائه مثال‌هایی از بروزات مختلف یک صورت واحد در مراتب هستی، به تبیین این حقیقت می‌پردازد که آنچه در خارج محقق می‌شود، وجود است و عقل پس از آن، ماهیت و اوصاف آن را انتزاع می‌کند. در نهایت، تفاوت دیدگاه اصالت وجود با اصالت ماهیت در تبیین رابطه میان خالق و مخلوق روشن می‌شود.

تحلیل اصالت وجود و ماهیت در جعل

5
  • قسم سوم اینکه می‌آیید و مجسمه‌اش را [می‌سازید] مدام بالاتر می‌روید اول آن شکل روی تخته بود این یک قسم ضعیف بود بعد قوی‌تر شد روی پارچه این صورت نقش بست و بعد قوی‌تر شد آمدید مجسمه‌اش را ساختید روح ندارد ولی مجسمه است یک مجسمه می‌سازید رنگ‌آمیزی هم می‌کنید پَر و همه چیز هم برایش می‌گذارید و می‌گویید که این همان صورتی است که من در ذهن دارم این را دیدید [مثل این است که] آن صورتی که در ذهن من هست را دیده‌اید هیچ تفاوت نمی‌کند. این یک شکل است و شکل قوی‌ترش این است که به آن روح هم می‌دهیم هان! پس ببینید همان صورت ذهنی در چند مرتبه ظهور پیدا کرد. اینکه الآن دارم خدمتتان عرض می‌کنم به‌خاطر این است که مسئله‌ برای افرادی که قائل به اصالت ماهیت هستند روشن بشود و اتصاف ماهیت به‌ وجود به این کیفیت و مثال، مثال مقربی باشد و به این کیفیت روشن می‌شود. آنها می‌گویند که یک صورتی از اشیاء در علم عنائی حق بوده است؛ صورت من، شما، اینها، زمین، آسمان، درخت و دریا همۀ اینها ملائکه و انبیاء این صورت در علم عنائی حق بوده ولی هنوز صورت خارجی پیدا نکرده فقط حالا خدا چه بوده و ذخیره داشته انباری آنجا بوده نمی‌دانم چه چیزی بوده لوح محفوظ می‌گویند از همین چیزها حتماً یک جا ذخیره و انبار بوده که همۀ صورت‌ها را گذاشته است!!

  • اَشکال مختلفِ بروز و ظهور

  • خدا این صورت ذهنیه و نفسیۀ خود را آمد به اَشکال مختلفی بروز و ظهور می‌دهد؛ یک قِسم آن صورت مثال اعلیٰ است و یک قسم آن صورت مثال اسفل است و یک قسم آن صورت عالم شهادت و خارج است. همۀ اینها صور مختلفی هستند که این صور در مراتب مختلف تحقق پیدا می‌کنند. مثال اعلیٰ همان عالم ملکوت است که جنبۀ تجردش بسیار قوی است و جنبۀ صوری آن کم است ولیکن حدود و تشخص در آنجا موجود است. به مثال اسفل که می‌رسیم عالم برزخ است که آن جسم ندارد ولی شکل و خصوصیات را دارد؛ قد و قامت و شکل و همۀ اینها هست ولکن جسم و ثقل ندارد و خورد و خوراکش به این کیفیتی که در این دنیا هست نیست. همین‌که در خواب می‌بینید همین‌که می‌بینید مثال اسفل است. این یک قسم است. یک قسم هم می‌آید همین‌که در خارج در مشاهد ما هست خدا دارد این را نقش می‌بندد. تمام اینها بروزات مختلف یک صورت است یک صورت به انحاء مختلف بروز پیدا می‌کند. حالا اینها می‌گویند که چه اشکال دارد آقاجان که این ماهیت به یکی از این اَشکال متصف به ‌وجود بشود؟ شما الآن چطور چهار مرغ تصور کردید که یک نقاش می‌آید و صورت ذهنی خود را به یکی از این چند شکل درمی‌آورد، خدا هم می‌آید آن صورت ذهنی خود را نسبت به اشیاء به یکی از این چند چیز درمی‌آورد یعنی آن صورت که عبارت از ماهیت است حالت او را از جنبۀ عنائی بودن خارج می‌کند و از آن جنبۀ اندماج و مجمل بودن به مقام بسط و شرح درمی‌آورد، اسم این را اتصاف ماهیت بالوجود می‌گذاریم. ایراد و اشکال ندارد که یک هم‌چنین مسئله‌ای باشد. وقتی که آن حالت تغییر پیدا کرد در کتاب المنجد و لسان العرب و تاج العروس می‌گردیم ـ تاج العروس چیست؟! این‌هم اسم است که می‌گذارند؟! کتاب‌ها اسم‌های عجیب دارند! تاج العروس! مثل اینکه از عروس خیلی خوششان می‌آمد! ـ این کتاب‌ها را برمی‌داریم می‌گردیم یک لغت پیدا می‌کنیم این وجود را پیدا می‌کنیم و می‌گوییم که حالا برای این تغییر این اسم را بگذاریم این اسم را هم نمی‌گذاشتیم یک اسم دیگر پیدا می‌کردیم مثل «ثبوت» فرقی نمی‌کرد. ثبوت هم نمی‌شد «کون» می‌گذاشتیم باز فرقی نمی‌کرد. «کون» هم نمی‌شد «تقرر» می‌گذاشتیم باز فرقی نمی‌کرد. بالأخره یک اسمی که از این دگرگونی و تغییروتبدل حکایت بکند ما این را انتخاب می‌کنیم و می‌گوییم که این‌طور است. این چه اشکال دارد این‌طور باشد؟ جوابی که ایشان می‌دهند این است که