اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنای جوهریت و عرضیت در فلسفه

تبیین تفاوت‌های ذاتی جوهر و عرض در کلام حکما

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق عبارت حکما مبنی بر اینکه «الجوهر جوهر لنفسه و العرض عرض لنفسه» می‌پردازند. بحث با تفکیک میان دو مفهوم «لنفسه» و «بنفسه» آغاز می‌شود تا روشن گردد که مراد از این کلام، استغنای جوهر و عرض از علت نیست، بلکه اشاره به تفاوت ذاتی و ماهوی آن‌ها دارد. در ادامه، سیر بحث به سمت تبیین این نکته می‌رود که چگونه عقل، تفاوت‌های میان موجودات را بر اساس لوازم و صفات آن‌ها درک می‌کند و چرا این اختلافِ ماهوی، پیش از تحقق خارجی و در ظرف ذهن نیز قابل‌فهم است. استاد با نقد توهمِ برخی که این کلام را به معنای بی‌نیازی از جعل و تأثیر می‌دانند، توضیح می‌دهند که علتِ اختلافِ ماهوی، خودِ ذاتِ ماهیات است، نه وجودِ خارجی آن‌ها. در پایان، با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت میان «علتِ تحققِ وجود» و «علتِ اختلافِ ماهوی» به‌روشنی تبیین می‌شود.

معنای جوهریت و عرضیت در فلسفه

1
  • درس پانصد و پنجاه و چهارم

  • تحلیل عبارت «الجوهر جوهر لنفسه و العرض عرض لنفسه» با تفکیک «لنفسه» و «بنفسه»

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • صحبت در مطلبی بود که مرحوم آخوند این مطلب را استطراداً ذکر کرده بودند که کلامی است که حکماء دارند مبنی بر اینکه الجوهرُ جوهرٌ لِنفسه و العرضُ عرضٌ لِنفسه؛ برداشت بعضی‌ها این بوده که جوهر، جوهریت خودش را از خودش می‌آورد و احتیاجی به علت ندارد یا عرض این عرضیت خودش را از ناحیۀ خودش می‌آورد و احتیاجی به علت ندارد. اولاً بین لِنفسه و بِنفسه فرق است که باء جنبۀ علیت و استغناء را [دلالت] می‌کند.

  • اقسام وجود

  • این بحث قبلاً گذشت که در تقسیم اقسامِ وجود یک وجود بِنفسه داریم و یک وجود بِغیره داریم که آن وجود بِغیره همان عبارت از وجود ممکنات و وجود بِنفسه همان وجود غنی عن العلة است ولی لِنفسه دلالت بر تمامیت در خود آن حقیقت وجود می‌کند؛ چه وجود، وجود عرضی باشد و چه وجود جوهری باشد درقبال لِغیره که وجود رابطی و معنای حرفی است و در معنای حرفی این حقیقت مفهومیه معنایش معنای در ضمن غیر است و خود او فی‌حدّنفسه نمی‌تواند معنای مستقلی داشته باشد و در ابتدائیت و اینها که خب این قضیه روشن است که آن معنا در ضمن اینکه یک شیئی در ذهن، آن معنا حاصل می‌شود ولکن ما از آن معنا نمی‌توانیم به یک مفهوم مستقلی تعبیر کنیم. در سرتُ مِن البصرة این معنای ابتدائیت که بین سرتُ و بین بصره منطوی است. در بطن این دو معنای ابتدائیت هست ولی آن معنای ابتدائیت را نمی‌توانیم به زبان بیاوریم. اگر به زبان بیاوریم از آن لِغیره بودن خارج می‌شود و لِنفسه می‌شود.

  • دیدگاه عرفا دربارۀ تمام حقایق موجودات

  • از اینجاست که بزرگان از عرفا تمام حقایق موجودات را موجودات لِغیره می‌دانند، نه موجودات لِنفسه. در دیدگاه ما موجودات جنبۀ لِنفسه دارند و ما برای هرکدام از اینها استقلال قائل هستیم! فرش، زمین، آسمان، شجر، درخت و انسان همه برای خودشان وجودات لِنفسه دارند ولی در دیدگاه عارف اینها همه ظهورات هستند که ظهور از خود چیزی ندارند جز تجلی مظهر؛ یعنی آن جهت ربطی در مظهر است که موجب شده است دیدگاه ما نسبت به ظهور دیدگاه استقلالی باشد، چشم ما اشیاء را به‌نحو استقلال بنگرد، گوش ما صداها را به‌نحو استقلال بشنود، حس ما محسوسات به‌نحو استقلال حس کند ولکن در همۀ این موارد دیدگاه عارف دیدگاه وجود رابطی است که همان معنای حرفی است.