
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
تمایز میان مکتب حق و مدعیان عرفان در مسیر سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم حریت و آزادگی در مکتب اولیاء الهی، به نقد رویکردهای سطحی و مدعیان عرفان میپردازد. ایشان با اشاره به قصص انبیاء و سیره ائمه اطهار علیهمالسلام، تبیین میکند که مسیر حق، راهی مبتنی بر عقلانیت، اتقان و نقد علمی است و نباید با تعصبات یا انانیتهای شخصی آمیخته شود. استاد با بررسی نمونههایی از تاریخ و برخوردهای صورتگرفته با اهل حق، نشان میدهد که چگونه اهل دنیا با مواجهه نفسانی، سعی در محدود کردن حقیقت دارند. در نهایت، این سخنرانی با تأکید بر لزوم تشخیص دقیق میان دیدگاههای ولایی و سیاسی، مخاطب را به تفکر در مبانی سلوک و پرهیز از تقلید کورکورانه دعوت میکند تا سالک بتواند با بصیرت، مسیر صحیح را از مدعیان دروغین بازشناسد و در دام ظواهر گرفتار نشود.
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم حریت و آزادگی در مکتب اولیاء الهی، به نقد رویکردهای سطحی و مدعیان عرفان میپردازد. ایشان با اشاره به قصص انبیاء و سیره ائمه اطهار علیهمالسلام، تبیین میکند که مسیر حق، راهی مبتنی بر عقلانیت، اتقان و نقد علمی است و نباید با تعصبات یا انانیتهای شخصی آمیخته شود. استاد با بررسی نمونههایی از تاریخ و برخوردهای صورتگرفته با اهل حق، نشان میدهد که چگونه اهل دنیا با مواجهه نفسانی، سعی در محدود کردن حقیقت دارند. در نهایت، این سخنرانی با تأکید بر لزوم تشخیص دقیق میان دیدگاههای ولایی و سیاسی، مخاطب را به تفکر در مبانی سلوک و پرهیز از تقلید کورکورانه دعوت میکند تا سالک بتواند با بصیرت، مسیر صحیح را از مدعیان دروغین بازشناسد و در دام ظواهر گرفتار نشود.
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
12در همین سفر اخیر مشهد که بنده بودم ـ سفر یک ماه و نیم پیش که مشرف شدم ـ این دوستمان آمده بود رفیقمان بود خدا حفظش کند آقای ... خیلی مرد فاضلی است و ظاهراً تا آنجایی که من اطلاع دارم منبر و چیزهای خاص خودشان را دارند البته بهطور خیلی مبسوط اطلاع ندارم و همینقدر میدانم که بعضی از جاها و جلسات منبر میروند و در آن چیزها هستند و مسجد ندارند. جای دیگر هم میرود و خیلی مطلوب و مجذوب برای افراد است. اولاً خیلی آدم فاضلی است و منبرهایش هم تقریباً منبرهای عرفانی و این چیزها هست و این تیپ افراد از ایشان دعوت میکنند. در مجالس عام و این حرفها خیلی شرکت ندارند و ایشان به اینگونه جاها میروند. ایشان دو سال پیش آمده بود و اصرار میکرد که شما باید بیایید و این مسائل را حل کنیم. گفتم که آقای فلان من همین امشب حاضر هستم! همین امشب الآن به طهران میرویم و بلند میشویم به مشهد میرویم ولی صحبت در این است که از یک طرف که نمیشود، باید از دو طرف باشد. گفتم که شما هرچه میگویید. گفت که شما بیا مطالبی که ایشان میگویند را بپذیر! گفتم که دست شما درد نکند، شما دارید به من این حرف را میزنید؟! شمای با این فضل و با این وضعیت [این حرف را میزنید]؟! چه چیزی را بپذیرم؟ بپذیرم ایشان پسر پدرم است؟! قبول دارم. بپذیرم ایشان سید اولاد پیغمبر است؟! قبول دارم. بپذیرم ایشان طلبۀ فاضلی هستند؟! قبول دارم. اینها را قبول دارم اما اینکه تسلیم بشوم تسلیم چه بشوم؟! گفت که ایشان برادر بزرگتر است. گفتم که اِ پس بهنظر شما أکبرُ سنّاً ملاک برای بزرگی است؟! گفتم که اگر اینطور است که بنده تسلیم جنابعالی میشوم شما پنج سال از من بزرگتر هستید! ایشان پنج سال از من بزرگتر است. گفتم که اگر اینطور است پس چرا پدر ما تسلیم برادرش نشد؟! او چهارده سال از ایشان بزرگتر بود درحالیکه برادر من یک سال و هشت ماه از من بزرگتر است! عموی ما چهارده سال از پدر ما بزرگتر بود!! گفتم که اینکه شما میگویید منظورتان از این تسلیم شدن چیست؟ بالأخره من چه چیزی را میخواهم قبول بکنم؟! قبول بکنم ایشان مرجع من است؟! اینکه واضح البطلان است! قبول کنم ایشان پدر من است؟ پدر من که از دنیا رفت! پس چه چیزی را قبول بکنم؟! شما باید لغتی که مبیّن مراد و آن مفهومتان هست را بگویید که این چه وضعیتی هست؟!
