
ماهیت تصدیق و تفاوت آن با تصور
بررسی جایگاه حکم و ادراک در نظام معرفتی نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت تصدیق و تمایز آن از تصور میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای موجود درباره علت تحقق تصدیق در ذهن آغاز شده و با بررسی اشکالات مطرحشده بر کلام بوعلی سینا ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه تصدیق، فعلی بسیط و ساذج از افعال نفس است، تفاوت بنیادین آن را با تصور روشن میسازند. در ادامه، ضمن اشاره به ضرورت رعایت اخلاق در نقل مطالب و پرهیز از قضاوتهای شتابزده، به این نکته پرداخته میشود که مقدمات تصدیق در اختیار انسان است، اما نفسِ حکم، امری قهری است که پس از تکمیل مقدمات حاصل میشود. در پایان، با تکیه بر مبانی صدرالمتألهین، تفاوت میان علیت تقومی و علیت صدوری در ماهیات و نسبت آنها با وجود و عدم تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه تصدیق و تصور در ظرف علمی نفس، دو جایگاه و کارکرد متفاوت دارند.
ماهیت تصدیق و تفاوت آن با تصور
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت تصدیق و تمایز آن از تصور میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای موجود درباره علت تحقق تصدیق در ذهن آغاز شده و با بررسی اشکالات مطرحشده بر کلام بوعلی سینا ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه تصدیق، فعلی بسیط و ساذج از افعال نفس است، تفاوت بنیادین آن را با تصور روشن میسازند. در ادامه، ضمن اشاره به ضرورت رعایت اخلاق در نقل مطالب و پرهیز از قضاوتهای شتابزده، به این نکته پرداخته میشود که مقدمات تصدیق در اختیار انسان است، اما نفسِ حکم، امری قهری است که پس از تکمیل مقدمات حاصل میشود. در پایان، با تکیه بر مبانی صدرالمتألهین، تفاوت میان علیت تقومی و علیت صدوری در ماهیات و نسبت آنها با وجود و عدم تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه تصدیق و تصور در ظرف علمی نفس، دو جایگاه و کارکرد متفاوت دارند.
ماهیت تصدیق و تفاوت آن با تصور
10احتیاج این ماهیت به فاعل و غایتش احتیاج صدوری است و طبایع کلیه. نه احتیاج تقومی یعنی اگر این ماهیت بخواهد در خارج تحقق پیدا کند آن فاعل این را صادر میکند ولی قوامش به اجزاء آن است؛ به صورت، ماده، جنس، فصل و اینها است.
فالأولیانِ عِلتانِ لِلماهیةِ سِواءً کانَ مُطلقاً أو بِحسبِ نَحوٍ مِنَ الوجودِ و الأخریانِ عِلتانِ لِوجودِها- فَإذَن نِسبةُ العِلیةِ و المَعلولیة بِمعنَى الإصدارِ و الصِّدورِ إلى الماهیاتِ لا تَصح إلاّ بِاعتبارِ الوجودِ مَعَها.1
آن دوتا علت برای ماهیت هستند حالا میخواهد مطلق باشد یا بهحسب نحو من الوجود باشد؛ وجود ذهنی یا وجود خارجی باشد. آن دوتای دیگر علتان برای وجود هستند یعنی فاعل و غایت، اینها علت وجود هستند و جنس و فصل علت برای قوامش هستند. پس دو علت داریم؛ یک علت مقومه و یک علت صدوری و وجود.
این نسبت علیت و معلولیت که علیت به معنای اصدار باشد و معلولیت هم به معنای صدور باشد این را بخواهیم به ماهیات نسبت بدهیم صحیح نیست مگر اینکه وجود را با ماهیت لحاظ کنیم ولی ماهیت بدون وجود اصلاً اصدار و صدور در آن ماهیت معنا ندارد. چه آن ماهیت برای ماهیت دیگر علت باشد یا ماهیت برای یک ماهیت دیگر معلول باشد. در هردو صورت بهلحاظ وجود میتوانید این نسبت را بدهید اما در نفس خود ماهیت و در قوامش اصلاً نه علیتی، نه معلولیتی، نه وجودی و نه عدمی هیچکدام نخوابیده است.
بِخلافِ نِسبتهِما بِمعنَى التَّقویمِ و التَّقومِ بِحسبِ نَفسِ الماهیةِ فَإنَّها تَصحُّ مَعَ قَطعِ النَّظرِ عَنِ اعتبارِ الوجودِ و العَدمِ مَعها.2
به خلاف نسبت این دوتا جنس و فصل به معنای تقویم و تقوّم بهحسب خود ماهیت؛ نسبت اینها فرق میکند و قوام ماهیت به این دوتا است. پس این نسبت صحیح هست که بگوییم که ماهیت مرکب از جنس و فصل است. ماهیت انسان مرکب از حیوانیت و ناطقیت است. ماهیت شجر مرکب از جسمیت و نباتیت است. ماهیت ماء مرکب از اکسیژن و هیدروژن است و امثالذلک. نسبت این جنس و فصل به ماهیت بهلحاظ وجود و عدمش نیست و اصلاً خود قوامش به این است.
- . همان، ص 421 و 422.
- . همان، ص 422.
