
ماهیت تصدیق و نسبت آن با تصور در فلسفه
تحلیل جایگاه حکم نفس در برابر تصورات ذهنی
این جلسه از سلسلهمباحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق ماهیت «تصدیق» و تفاوت بنیادین آن با «تصور» در فلسفه اختصاص دارد. بحث با نقد دیدگاه بوعلیسینا توسط محقق دوانی آغاز میشود که مدعی است تصورات، خود ملازم با نوعی تصدیق هستند. استاد با رد این ادعا، تصدیق را صرفاً «إعمال نفس» و حکم به وجود یا عدم میداند که از نظر رتبی مسبوق به تصور است، نه اینکه در ذات آن نهفته باشد. در ادامه، با تکیه بر آیات قرآن و مثالهای تاریخی همچون ماجرای شریح قاضی، به تبیین این نکته پرداخته میشود که چگونه انسانها گاهی برای فرار از پذیرش حقایقِ روشن و قهری، با وجدان خود میستیزند و به انکارِ خود دست میزنند. این جلسه با تأکید بر ضرورتِ گشودگیِ ذهن نسبت به واقعیت، نشان میدهد که چگونه مباحث دقیق عقلی، راهگشای مسیر اخلاقی و عملی انسان در مواجهه با امتحانات الهی است.
ماهیت تصدیق و نسبت آن با تصور در فلسفه
1درس پانصد و پنجاه و هفتم
بحثی دربارۀ تصدیق (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ایشان فرمودند که تصور اقتضای تصدیق را نمیکند زیرا تصور یک نحوۀ از حقیقت مفهومی است که با تصدیق فرق دارد و از آنجایی که هردوی اینها نحوٌ مِن الوجود هستند ـ حالا ما این را در بیان ایشان اضافه میکنیم ـ هرکدام از این دو نحوۀ از وجود علت خاصی را دارند. بنابراین نمیشود علت برای تصور علت برای تصدیق هم باشد زیرا در تصور نحوۀ ثبوت و نحوۀ عدم نسبت به آن مفهوم تصوری یکسان است. شما وقتی که یک شیء را تصور میکنید هیچگاه حکم به وجود برای او نمیکنید یعنی در همان حین و نفسِ تصوریت حکم به وجود و یا حکم به عدم برای او نمیشود.
منبابمثال اول یک دارو را تصور میکنید که این دارو برای شما مفید است، حکم نمیکنید که این دارو الآن در قم هست یا نیست بلکه صرفاً این دارو را فقط در ذهنتان میآورید یا به شما میگویند که آقا این دوا، دوای خوبی است آنوقت بهدنبال میروید که آیا این هست یا نیست. پس نفس تصور اقتضای تصدیق را از نقطهنظر ظرف وجودی و تحققی ندارد. اگر شیئی علت برای تصور است علت برای تصدیق هم باشد ـ چه تصدیق به وجود و چه تصدیق به عدم، تفاوت ندارد ـ معنا و لازمۀاش این است که یک علت واحد بتواند علت برای دو شیء متناقض قرار بگیرد و آن محال است. این کلام بوعلی نسبت به این مسئله است.
مرحوم محقق دوانی بر ایشان به دو علت اعتراض کرد؛ اعتراض اول: ایشان به خود تصدیق نقض کردند که تصدیق اقتضاء تصور را میکند بدون اینکه این محذورات هم پیش بیاید و چنانچه ما در تصدیق میبینیم که آنچه علت برای تصدیق است همان چیز بنفسه علت برای تصور هم است و آن عبارت از خود اقدام نفس بر ایجاد یک اثر نفسانی و یک اثر ذهنی در مفهومی از مفاهیم و واضح است که تصدیق بدون تصور معنایی ندارد. بنابراین وقتی که شما تصدیق به وجود یا عدم یک شیء میکنید باید این شیء را درنظر بیاورید بدون اینکه چیزی درنظر بیاورید نمیتوانید که تصدیق به وجود یا تصدیق به عدمش بکنید. تصدیق باید به یک مفهومی تعلق بگیرد، حکم بدون یا نبودن باید به یک مفهومی تعلق بگیرد چه آن مفهوم بهنحو کان تامه مفهوم ساذج باشد یا ناقصه باشد در ثبوت وصف بر موضوعی یا رفع وصف و قید از یک موضوعی. در هردو تصور در این تصدیق نهفته است.
