
تشکیک در مراتب حقیقت انسانیت
تحلیل تفاوت صور ملکوتی افراد بر اساس شدت و ضعف فصل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه مکتب اشراق پیرامون مسئله تشکیک در جنس و فصل میپردازند. بحث با بررسی این پرسش آغاز میشود که آیا تفاوت در آثار خارجی افراد، نشاندهنده تفاوت در حقیقت وجودی و فصل مقوم آنهاست یا خیر. استاد با نقد دیدگاه مشائیون که فصل را امری ثابت و غیرقابل تشکیک میدانند، توضیح میدهند که هرچه انسان در صفات ملکوتی و کمالات نفسانی قویتر شود، حقیقت وجودی او به تجرد نزدیکتر گشته و صورت ملکوتی او متعالیتر میشود. در مقابل، ضعف در این صفات، انسان را به مراتب حیوانی نزدیک میکند. این جلسه با استناد به حکایاتی از بزرگان، به این نتیجه میرسد که ظهورات خارجی و صفات نفسانی، نشانههایی از قوت یا ضعف حقیقت باطنی و فصل انسانی هستند که در سیر تزکیه نفس، قابلیت تحول و ارتقا دارند.
تشکیک در مراتب حقیقت انسانیت
10نورى که مثال زدیم که این نور شدید واجد نور ضعیف است؛ یعنى در یک مرتبه در همین موقع در همین یک مترى که شما روى فرش درنظر مىگیرید، الآن من این کتاب را مىآورم و درمقابل این نور قرار مىدهم شما مىبینید آن نورى که در پشت آن کتاب هست این نور اقوىٰ و اشد از نورى است که در اینجاست33) حالا آیا این وجود در اینجا غیر از جنس و فصل است؟! یعنى این نورى که الآن در اینجا آمده و تابیده است حقیقتش غیر از آن چیزى است که ما مىبینیم؟! یعنى آن جنس و فصلى که الآن بهصورت صورت و ماده است ...، البته این نور که صورت و ماده ندارد بالأخره در بعضى اشیاء فقط چیز هستند حالا به هر شکلى فرض کنید که صورت و ماده دارد، این نورى که الآن جنبۀ مادى دارد و وجود خارجى دارد و شعاع است آنچه که جنس و فصل و صورت و مادۀ او را تشکیل مىدهد آیا این نور با نور ضعیف منافات دارد یا این نور شدید همان نور ضعیف است بهاضافۀ یک امر دیگر که آن امر دیگر هم در وجود خود اوست نهاینکه خارج از وجود اوست؟! این نور براى زیادى خودش از سنگ دیوار کمک نگرفته است خود وجود خودش و آن مابهالاِشتراکش موجب مابهالاِفتراقش هم شده است.
پس شما نگویید که در اینجا اشدیت و اضعفیت از قبیل تضاد است و چون از قبیل تضاد است بنابراین جوهر نمىتواند اشد و ضعیف بشود. نه! ما مىگوییم که در اینجا اشدیت و اضعفیت در جوهر از قبیل تضاد نیست بهخاطر اینکه در تضاد توارد بر محل واحد در آنِ واحد، اجتماع آن محال است بلکه توارد بهواسطۀ ظهور یک مرتبه و دخول مرتبه دیگر است ولى ما در جوهر این را نمىبینیم در مثالى که مىزنند مىگویند که ما سراغ وجود واجبی مىرویم. شما در وجود واجبى نسبت به واجب و ممکن همین حرف را زدید ما در مورد جوهر هم همین حرف را مىزنیم؛ بعضى از جواهر، نه همه، چنین خصوصیتى دارند که با آن وجود سعی خودشان وجود پایینتر را هم در وجود خودشان شامل مىشوند و هضم مىکنند که آن وجودات علّى و معلولى هست و وجودات عرضی نیست. آن وجودات علّى وجود معلول را در درون خودشان دارند، به اضافه. آن وجود هم معلول نسبت به بالاتر را دارد یعنى بالاتر وجود معلول را دارد به اضافه. نهاینکه جدا مىشود و طرد مىکند و انفصال بینشان مىافتد. بنابراین مسئله فقط تشابه بین جوهر و وجود است نه اثبات جوهریت براى وجود واجب.
