اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین جایگاه توحید افعالی در سیره انبیاء

نقد مدعیان دروغین و ضرورت خروج از خودپرستی

14٬043
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با محوریت تبیین توحید افعالی، به نقد رفتارهای مدعیان دروغین معنویت و رسالت می‌پردازند. بحث با تحلیل اختلاف مبانی اشراقیین و مشائین در کیفیت اصناف جوهر آغاز شده و به‌سرعت به یک آسیب‌شناسی اخلاقی و عرفانی در سیره انبیاء و اولیاء الهی پیوند می‌خورد. ایشان با تأکید بر اینکه شرط نخست تبلیغ و رسالت، خروج از «خدای درون» و نفسانیات است، رفتارهای متناقض و دنیاطلبانه در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی را ناشی از عدم تحقق این حقیقت می‌دانند. در نهایت، با ذکر خاطراتی از سیره بزرگان، تفاوت میان احساس تکلیف شرعیِ حقیقی با توجیه‌های نفسانی را تبیین کرده و بر ضرورت تسلیم محض در برابر مشیت الهی، فارغ از نتایج ظاهریِ دنیوی، تأکید می‌ورزند. این جلسه راهنمایی است برای تشخیص سره از ناسره در مسیر بندگی و شناخت تفاوت میان ادعاهای پوشالی و حقیقتِ توحید.

تبیین جایگاه توحید افعالی در سیره انبیاء

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با محوریت تبیین توحید افعالی، به نقد رفتارهای مدعیان دروغین معنویت و رسالت می‌پردازند. بحث با تحلیل اختلاف مبانی اشراقیین و مشائین در کیفیت اصناف جوهر آغاز شده و به‌سرعت به یک آسیب‌شناسی اخلاقی و عرفانی در سیره انبیاء و اولیاء الهی پیوند می‌خورد. ایشان با تأکید بر اینکه شرط نخست تبلیغ و رسالت، خروج از «خدای درون» و نفسانیات است، رفتارهای متناقض و دنیاطلبانه در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی را ناشی از عدم تحقق این حقیقت می‌دانند. در نهایت، با ذکر خاطراتی از سیره بزرگان، تفاوت میان احساس تکلیف شرعیِ حقیقی با توجیه‌های نفسانی را تبیین کرده و بر ضرورت تسلیم محض در برابر مشیت الهی، فارغ از نتایج ظاهریِ دنیوی، تأکید می‌ورزند. این جلسه راهنمایی است برای تشخیص سره از ناسره در مسیر بندگی و شناخت تفاوت میان ادعاهای پوشالی و حقیقتِ توحید.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین جایگاه توحید افعالی در سیره انبیاء

12
  • از این قضیه سال‌ها گذشت. یک روز بین من و مرحوم آقا یک صحبتی شد و گفتند که آهان! راستی فلانی یک چیزی می‌خواستم به تو بگویم، آن جریانی که برای تو پیش آمد و بعد هم آن جریان برای آن بندۀ خدا پیش آمد آیا تو تصور نمی‌کنی که آن به‌خاطر آن قضیه بود؟ گفتم که نمی‌دانم! هم‌چنین چیزی به ذهن من نیامده بود! خدا خواسته مثلاً یک هم‌چنین مسئله‌ای [پیش بیاید]. ایشان یک خنده‌ای کردند و هیچ چیز نگفتند! خب همۀ اینها گول خوردن است دیگر! انسان بیاید و گول بخورد و خلاصه مسئله طور دیگر از آب درمی‌آید! ما می‌گوییم: خدا، ولی این خدا گفتن ما دروغ است! اتکاء ما به رفیق‌هایمان است! این خدا را هم که می‌گوییم، برای خالی نبودن عریضه و چاشنی و فلفل و زردچوبۀ غذایمان می‌گوییم! برای پیازداغ غذایمان است. آش که درست می‌کنند بعد می‌خواهند قشنگ بشود برمی‌دارند نعنا سرخ می‌کنند با پیازداغ، شما این کار را نکردید؟! وقتی که پیازداغ و نعنا درست می‌کنند روی آش را تزیین می‌کنند. می‌گویند که این چه آش قشنگی است یا برنج را برمی‌دارند زعفران می‌زنند! این خدا گفتن ما هم همین است! این پیازداغ و زعفران روی برنج است برای قشنگ کردن است! بعضی از این غذاخوری‌های قلابی برمی‌دارند رنگ را به‌جای زعفران [استفاده می‌کنند] پلو را در آن می‌ریزند! می‌گویی که این چه رنگ قشنگی دارد ولکن اصلاً بو ندارد هیچ ندارد! این خدای ما است! اتّکا به رفیق است اتّکا به مردم است اتّکا این است!

  • به‌عکس، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام لشکر را راه می‌انداخت و به جنگ معاویه می‌رفت اتّکا به آن بالا بود نه به اینها! اینها یک روزی می‌آیند و یک روزی برمی‌گردند همین‌هایی که آمدند کوفه فردا شمشیر را برداشتند و گفتند که علی مالک‌اشتر را برگردان والاّ الآن می‌زنیم و تکه‌تکه‌ات می‌کنیم! قرآن را بالا بردند با آنها می‌جنگی؟! خب امیرالمؤمنین این را نمی‌دانست؟! ما می‌دانیم نباید به مردم اتّکا کرد آن‌وقت امیرالمؤمنین نمی‌فهمد؟! نعوذبالله او این را تشخیص نمی‌دهد؟! چرا! خوب تشخیص می‌دهد ولی می‌گوید که من باید مسیرم را بروم از آن قدم اول که حرکت می‌کند چشمش بالاست، قدم دوم چشمش بالاست سوم بالاست، آنجا می‌رود می‌بیند اِ نهر را بسته‌اند! باز چشمش بالاست! بستند که بستند! او نه! او می‌خواهد بیاید زرنگی و پیش‌دستی کند چون چشمش پایین است می‌گوید که نهر را ببندید و اینها را در مضیقه قرار بدهید! امیر می‌گوید که نهر را بستند می‌جنگیم و باز می‌کنیم! می‌جنگد و باز می‌کنند! باز چشمش بالاست! می‌آیند می‌گویند که حالا بیایید تلافی کنیم. می‌گوید که نه، ما این کار را نمی‌کنیم! اینها برای چیست؟!

/ 0