اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و جایگاه آن در شناخت اشیاء

تحلیل تفاوت سؤال از ماهیت با سؤال از وجود خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «ماهیت» و جایگاه آن در مباحث فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی تعریف ماهیت به عنوان پاسخ به پرسش «ما هو» آغاز می‌شود و این نکته کلیدی مورد تأکید قرار می‌گیرد که در سؤال از ماهیت، سائل همواره به دنبال شناخت حدود، ذاتیات، خواص و آثار یک شیء است، نه اثبات وجود خارجی آن. استاد با تفکیک میان «سؤال از ماهیت» و «سؤال از وجود»، توضیح می‌دهند که حتی در مواردی که شیء در خارج موجود نیست، ذهن انسان با فرض وجود، به دنبال کشف خصوصیات و ممیزات آن است. در ادامه، این مسئله بررسی می‌شود که چگونه ماهیت با وجودِ متشخص پیوند می‌خورد و چرا در پرسش‌های معرفتی، وجودِ شیء همواره در مرتبه‌ای متأخر از شناخت ماهیت قرار دارد. این جلسه با هدف رفع ابهام از تداخل مفاهیم وجود و ماهیت در ذهن پرسشگر ارائه شده است.

ماهیت و جایگاه آن در شناخت اشیاء

2
  • سرچشمۀ اختلاف آراء حکماء و عرفاء

  • بسیاری از مطالبی که مورد اختلاف حکماء و مفرَق بین آراء حکماء و عرفاء است از مسائل و مطالب مربوط به ماهیت سرچشمه می‌گیرد و کیفیت تصور ماهیت کما هی ‌هی باعث می‌شود که انسان بتواند جایگاه ماهیت در قضایای خارجیه و اعیان خارجیه را در مرتبۀ خودش تعیین کند.

  • تعریف ماهیت

  • مرحوم آخوند در ابتداء می‌فرمایند که ماهیت عبارت از آن چیزی است که در جواب «ما هوُ» گفته می‌شود. وقتی که انسان از یک شیء و از یک عین خارجی سؤال کند که آن چیست، در وهلۀ اول وجودش مفروغٌ عنه است یعنی نسبت به هستی و نسبت به وجودش بحث ندارد. یااینکه صرف‌نظر از آن وجود این صحبت و این سؤال مطرح است، به وجود کاری ندارد که آیا این شیء خارجی موجود هست یا نه، بنابراین این مطلب را که الآن به این کیفیت خدمتتان عرض می‌کنم به‌خاطر یک اشکالی است که می‌خواهم در اینجا آن اشکال را نسبت به مرحوم آخوند و مرحوم علامه [طباطبائی] مطرح کنم که وقتی شخصی از حقیقت یک شیء سؤال می‌کند، اصلاً نسبت به وجود او نظری ندارد که آیا این موجود هست یا نه. بله! در بسیاری از موارد انسان وقتی شیء را مشاهده می‌کند و اطلاعی از حقیقتش ندارد لذا مورد سؤال قرار می‌دهد.

  • من‌باب‌مثال الآن این شیء که در دست من هست نمی‌دانم جنسش چیست؛ آهن است؟! پلاستیک است؟! کائوچو است؟! نمی‌دانم! فقط شکلی از او می‌بینم و بعد می‌گویم که این چیست و حقیقتش چیست. فرضاً می‌گویید که پلاستیک یا کائوچو است. یا فرض کنید در مواردی انسان دارویی را می‌بیند و نمی‌داند که قابل استفاده است یا نه، از حقیقتش سؤال می‌کند که آقا این قرص چیست؟ می‌گویند: برای سردرد خوب است؛ استامینوفن یا امثال‌ذلک است. یااینکه انسان وسیله‌ای را می‌بیند و نمی‌داند که از این وسیله چه استفاده‌ای می‌شود کرد، راجع به آن سؤال می‌کند. می‌گویند که یک وسیله‌ای است که برای فلان کار در منزل مفید است و باعث تنظیف منزل می‌باشد یااینکه برای باغچه و غیر آن این وسیله به‌درد می‌خورد.